دوشنبه, 19 تیر 1396 12:01

حمله چند روز اخیر روزنامه شرق به برنامه خندوانه / شمال از شمال شرقی

نوشته شده توسط
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
حمله چند روز اخیر روزنامه شرق به برنامه خندوانه / شمال از شمال شرقی حمله چند روز اخیر روزنامه شرق به برنامه خندوانه / شمال از شمال شرقی

سی و یک نما – برنامه خندوانه به کارگردانی و اجرای رامبد جوان یکی از پر مخاطب ترین برنامه های سال های اخیرو البته پر حاشیه ترین برنامه های تلویزیون مدتی است که با حواشی و جنجال هائی رو به رو شده که علت عمده ی آن ضعف در اتاق فکر برنامه است که نتوانسته در دوره های اخیر موفقیت فصل های گذشته را تکرار کند و این فشار موجب شده تا رامبد جوان هم خواسته و ناخواسته کاستی هائی را به برنامه اش تحمیل کند که دست منتقدین خندوانه برای نقدهائی گاه سختگیرانه باز باشد اما جالب توجه اینکه پر مخاطب ترین رسانه کاغذی اصلاح طلب یعنی روزنامه "شرق" در سه شماره متوالی!!! به نقد این برنامه پرداخته است که معمولا در سیاست های سرویس فرهنگی هنری این روزنامه معتبر کمتر اتفاق افتاده است .

جنجالی ترین آنها را که امروز چاپ شده با هم مرور می کنیم:
رونوشت برابر با اصل نيست - نگاهي به مجموعه خندوانه
نويسنده: بهزاد عشقي

هرودت، مورخ يونان باستان، مي گفت که: ايراني ها مقلدان خوبي هستند و گاه رونوشت را از اصل بهتر درمي آورند. (نقل به معنا) اين گزاره در موارد زيادي صحيح است و مي توان مثال هاي تاريخي زيادي در اين زمينه ارائه داد؛ به ويژه در علوم نظري و آفرينش هاي هنري ما اغلب خودکفا نبوده ايم و گوشه چشمي به دست آمد ديگران داشته ايم. به ويژه پس از برآمدن مدرنيته و به دنبال خيزش مشروطه، اين نوع الگو برداري رو به افزايش گذاشته است. مثلا ما فاقد سنت هاي کهن سال نمايشي بوده ايم، يا اينکه سينما را ما اختراع نکرديم، يا اينکه ما بيشتر حکايت گفته ايم و تجربه اي در قصه نويسي مدرن نداشته ايم، اما رونوشت هاي ما در اين زمينه، در مواردي حتي فراتر از اصل بوده است. مثلا ما مقلد سينماي غرب و به ويژه سينماي هنري اروپا بوده ايم. اما از بستر همين تاثيرپذيري، فيلم سازاني مانند عباس کيارستمي و اصغر فرهادي و ديگران برآمده اند که حرفي براي گفتن دارند و در موارد زيادي مورد ارجاع همتا هاي خارجي خود قرار گرفته اند.

رمان «بوف کور» به چندين زبان ترجمه شده است و صادق هدايت با همين اثر بيش از هر نويسنده ايراني در جهان درخشيده است. غلامحسين ساعدي هنگامي که هنوز حرفي از مارکز و رئاليسم جادويي در ميان نبود، به قول شاملو با داستان هاي «عزاداران بيل»، پيش قراول اين سبک ادبي بوده است. اما در کنار اين مثال هاي غرورآفرين، در موارد بيشتري مي توان گفت ما نه تنها فراتر از اصل نبوده ايم، بلکه بسياري از سبک هاي هنري و وارداتي را در اين سرزمين به ابتذال کشيده ايم. در اين زمينه مثال ها فراوان است و يکي از مثال هاي اخير همين استندآپ کمدي است که به تقليد از شومن هاي خارجي و به ويژه شبکه هاي ماهواره اي و فارسي زبان، وارد فرهنگ نمايشي ما شده است.

حالا ديگر همه تب استندآپ کمدي گرفته اند و هر نوع بي فرهنگي و لوس بازي و شکلک سازي و شوخي هاي جلف را در زرورق اين نام مي پيچند و به مخاطب ساده انديش عرضه مي کنند. به ويژه برنامه سازان صداوسيما در اين زمينه گوي سبقت را از ديگران ربوده اند. واقعيت اين است که صداوسيما، لااقل حدود يک دهه است که بازي را به رقباي خارجي باخته و دچار ريزش مخاطب شده است. اما به جاي آنکه چاره سازي کند و راه حل را در ساخت فيلم ها و مجموعه هاي باکيفيت بجويد، با تقليد از شبکه هاي برون مرزي به ساخت برنامه هايي مانند بفرماييد شام و آکادمي آواز و مسابقه صدا و چه و چه رو آورده است. يا صداپيشگان بازنشسته را احضار کرده است که نقش خوانندگان لس آنجلسي را مکرر کنند. يا کمدين هاي ورشکسته را آورده است که با شوخي سازي هاي سخيف به قول خود استندآپ کمدي بسازند. خندوانه نيز يکي از اين پديده هاست که در غياب برنامه هاي سالم و متفنن، تا حدودي مورد اقبال عمومي قرار گرفته است. اما آيا اقبال از اين برنامه را بايد به نام رامبد جوان ثبت کنيم؟ چنين نيست و به ويژه در دوره نخست، جوان در اين برنامه چندان کانون توجه نبود و آنچه مهم تر بود، جناب خان با صداپيشگي محمد بحراني بود. جوان که با مجموعه خانه سبز و با تقليد از جيمز کري توانسته بود تا حدودي جلب نظر کند، با کارهاي بعدي خود نشان داد که کمدين خلاقي نيست و جز تقليد و شکلک سازي کاري از او بر نمي آيد. بنابراين از جلوي دوربين به پشت دوربين کوچيد و با ساختن فيلم هايي مانند ورود آقايان ممنوع، کوشيد بخت خود را در اين زمينه بيازمايد. انصاف آنکه نشان داد در اين زمينه از استعداد بيشتري برخوردار است و کاش به همان مسير ادامه مي داد و سر از خندوانه درنمي آورد. خندوانه گرچه با محبوبيت جناب خان تا حدودي مورد توجه قرار گرفت، اما به همان نسبت قابليت هاي جوان را به عنوان فيلم سازي که مي توانست جدي گرفته شود، در سايه قرار داد. کمدي در ذات خود گرايش به هنجار شکني و عبور از خطوط قرمز دارد. ارسطو مي گويد که کمدي در معناي اصيل خود ريشخند زشتي هاي جهان است. اما از سوي ديگر، کمدي همه کمدي است و پاره اي از کمدي ها صرفا براي سرگرمي ساخته مي شود و هيچ اشکالي هم ندارد.

اما مشکل اينجاست که سيماي ما در قالب برنامه هايي مانند خندوانه، گاهي هم مي خواهد سياسي کاري کند و کانون هاي قدرت را دست بيندازد منتها قدرت از ديد سيما فقط در دولت هايي خلاصه مي شود که با آنها همسويي نداشته باشد. بنابراين نوعي طنز جناحي را جايگزين طنز انتقادي در معناي حقيقي آن مي کند. برنامه سازان فرمانبري مانند جوان نيز منفعلانه در خدمت اهداف سياسي سيما قرار مي گيرند. يا اينکه در موارد بيشتري، به جاي پرداختن به مسائل اجتماعي، وارد حريم شخصي افراد مي شوند و اشخاص حقيقي را مورد توهين و استهزا قرار مي دهند. به عنوان نمونه، سازندگان خندوانه يکي از فوتباليست ها را به برنامه دعوت مي کنند و بعد نام فاميلش را مورد تمسخر قرار مي دهند و آقاي جوان نيز قاه قاه مي خندند. غافل از اينکه توهين به اشخاص طنز نيست و هتاکي و تجاوز به حريم شخصي افراد است. در اينجاست که برخلاف نظر هرودت بايد گفت که: ما نه تنها بدل را بهتر از اصل نمي کنيم، که متخصص به ابتذال کشاندن بسياري از پديده هاي جهاني، به ويژه در حوزه هنرهاي نمايشي شده ايم؛ همچنان که با استندآپ کمدي چنين کرده ايم و شکلک سازي و شوخي هاي سبک و توهين به اقوام و اشخاص را به نام اين نوع کمدي توجيه مي کنيم.

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید