جمعه, 24 مهر 1405 13:34

روزی که بچه‌های آسمان، با "غذای نیمروز" مجید مجیدی سیر شدند

نوشته شده توسط هما گویا
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
روزی که بچه‌های آسمان، با "غذای نیمروز" مجید مجیدی سیر شدند روزی که بچه‌های آسمان، با "غذای نیمروز" مجید مجیدی سیر شدند سی و یک نما

سی و یک نما - وقتی در آخرین مراسم اسکارِ قرن بیستم، زمانی که نه ایران و نه سینمای ایران برای اکثریت مردم جهان چندان نام آشنایی نبود، مجید مجیدی در لیست نهایی فیلم‌های خارجی‌زبان قرار گرفت و برای اولین بار نامزد اسکار شد. فیلم درخشان «بچه‌های آسمان» که اگر رقیبی چون روبرتو بنینی و فیلم مهم «زندگی زیباست» نداشت، حتماً نخستین تندیس اسکار را با خود به ایران می‌آورد.

قیاسی که اینجا می‌شود کرد، از جنس رقابت‌های نفس‌گیر است، نه یک بخش واحد: همان‌طور که «رستگاری در شاوشنک» با همه‌ی درخشش و محبوبیت امروزش، آن سال در رقابت با «فارست گامپ» مغلوب شد — رقابتی که سال‌ها بعد هم منتقدان بر سرش بحث دارند و بسیاری معتقدند جای بهترین کارگردانی «فارست گامپ» و جای بهترین فیلم «رستگاری در شاوشنک» بود. «بچه‌های آسمان» هم در برابر «زندگی زیباست» دقیقاً چنین سرنوشتی داشت؛ مغلوب فیلمی که خودش کلاسیک شد.

photo_2026-10-16_13-24-50.jpg

و حالا فیلم «غذای نیمروز» که بهترین فیلم سی‌ویکمین جشنواره‌ی معتبر بوسان شد؛ جایزه‌ای که ژانگ ییمو به‌عنوان رئیس هیئت داوران گفت به اتفاق آرا به این فیلم رسید و داوران «سادگی بیان سینمایی» و «چرخش سرنوشت شخصیت‌ها» را دلیل انتخابش دانستند.

و از این مهم‌تر، «غذای نیمروز» بر اساس قوانین جدید آکادمی، از مسیری مستقل از کمیته‌های ملی، برای نخستین‌بار به رقابت فیلم بین‌المللی اسکار ۲۰۲۷ راه پیدا کرده است. قوانینی که برندگان جشنواره‌های کن، برلین، ونیز، ساندنس، تورنتو و بوسان را مستقیم به این رقابت می‌آورند. یعنی اگر «سرزمین فرشته‌ها» نماینده‌ی رسمی ایران باشد، «غذای نیمروز» نماینده‌ی دوم و بی‌سابقه‌ی سینمای ایران در اسکار است؛ اتفاقی که تا امروز در تاریخ سینمای ما سابقه نداشته است.

photo_2026-10-16_13-24-53.jpg

«غذای نیمروز» فیلمبرداری پشت قاب‌ها دارد که معجزه می‌کند؛ فیلمبرداری هومن بهمنش که ما را به یاد «سرخ‌پوست» می‌اندازد — فیلم درخشانی که تصاویرش همچنان در ذهن‌مان باقی است. مجیدی خودش فیلمنامه را نوشته و بعد از شش سال دوری از سینما، دوربینش را به جنوب شرقی ایران برده است: تپه‌های غبارگرفته‌ی چابهار، روستای گورانکش، و کلاسی با چهل‌ودو دانش‌آموز. فیلمی که در زمستان ۱۴۰۳ مقابل دوربین رفت و حالا با نام انگلیسی «Midday Meal» در جشنواره‌ها شناخته می‌شود.

«غذای نیمروز» داستان عجیبی دارد؛ هم تلخ و هم انسانی، و با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند. داوود سولان، معلم قراردادی روستا، سه ماه تا پایان سال تحصیلی و استخدام رسمی‌اش فاصله دارد؛ همان استخدامی که با وامش می‌خواهد خانه‌ای برای خود و مادر سالخورده‌اش بخرد. اما حیات مدرسه به ناهاری گره خورده که یک خیر می‌پرداخته و او از دنیا می‌رود — و ورثه از ادامه‌ی کمک امتناع می‌کنند. بچه‌ها که برای بسیاری‌شان این ناهار تنها وعده‌ی روز است، مدرسه را ترک می‌کنند.

photo_2026-10-16_13-24-58.jpg

و اینجا مادر از حاشیه به متن می‌آید. سولان همراه مادرش به مدرسه می‌رود، اندوخته‌ی ناچیزش را صرف پختن غذا می‌کند، و وقتی شاگردان مدارس تعطیل‌شده‌ی همجوار هم هجوم می‌آورند، برای تأمین هزینه به قاچاق سوخت در مرز روی می‌آورد. مادری که خیری ذاکری او را بازی می‌کند و منتقدان او را کانون اخلاقی فیلم خوانده‌اند؛ زنی که حضورش همان چیزی است که به روایت، گرما و وجدان می‌دهد و تصمیم‌های سولان را از دل همین رابطه می‌توان فهمید.

در این فیلم هیچ چهره‌ی شناخته‌شده‌ای حضور ندارد و درخشش بازی‌ها از دلِ خود شخصیت‌هایی متبلور می‌شود که از دلِ همان مردمند؛ بازیگران همه بومی و بدون تجربه‌ی حرفه‌ای‌اند و همین به فیلم صداقتی می‌دهد که با هیچ چهره‌ی نام‌آشنایی به دست نمی‌آمد. و اگر بپرسید قهرمان فیلم کیست، خود مجیدی پاسخ داده: «قهرمان فیلم من، مادر است و مادر قهرمان همه‌ی زندگی ماست.» مجیدی این را هم گفته که مادر خودش چند ماه پیش از آغاز فیلم‌برداری از دنیا رفت و حضور معنوی‌اش پشتوانه‌ی ساخت فیلم بود. همین جمله کوتاه، توضیح می‌دهد که چرا فیلمی درباره‌ی گرسنگی و مدرسه، در نهایت فیلمی درباره‌ی مادرهاست.

پایان فیلم هم از آن پایان‌هایی است که در خاطر می‌ماند؛ نمایی هوایی از باغ سبزی سرسبز، در تقابل با تپه‌های غبارگرفته‌ی آغاز. و پرسشی که مجیدی رو در روی مخاطب می‌گذارد همچنان بی‌پاسخ می‌ماند: آیا هدف، وسیله را توجیه می‌کند؟ فیلمی که تلخی‌اش را با انسانیت و با نگاهی مهربان به بچه‌ها و به مادر، قابل تحمل و ماندگار می‌کند.

به امید موفقیت‌های بیشتر، تا همگی با «غذای نیمروز» مجیدی سیر شویم. مجیدی که در چند سالِ اخیر به اندازه‌ی گذشته — با آثاری چون پدر، بچه‌های آسمان، باران، رنگ خدا، بید مجنون و آواز گنجشک‌ها — مخاطبانش را راضی نکرده بود؛ و حالا به نظر می‌رسد با معلمی از گورانکش و مادری که قهرمان زندگی است، دوباره به همان روزهای اوج برگشته باشد.

هما گویا

photo_2026-10-16_13-25-05.jpg

photo_2026-10-16_13-25-07.jpg

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید