سه شنبه, 17 تیر 1399 16:19

نقد فیلم «زندگی پنهان» / دلهایی قوی اما تنها در میان مردم

نوشته شده توسط
این مورد را ارزیابی کنید
(2 رای‌ها)

ناصر یاخچی بیگلو / سی و یک نما - داستان فیلم «زندگی پنهان» _ A Hidden Life‎_ در زمان جنگ جهانی دوم می گذرد. زمانی که هیتلر در اوج قدرت بوده و برای جذب نیرو، جوانهای آلمانی و اتریشی را به جنگ فرا می خواند. اما «فرانتس» با بازی «آگوست دیل / August Diehl » مخالف چنین جنگی است و راضی به ادای سوگند وفاداری به هیتلر نمی شود.

 فیلم با قاب های زیبا آغاز می شود. قابهایی که مصالحش مناظر زیباست و موسیقی بسیار ظریف. قاب هایی که در عین زیبایی، حس غمی را به مخاطب القا می کنند. مانند یک غروب زیبا اما دلگیر. دوربینی که مستندوار، زندگی «فرانتس» و همسرش «فرانزیسکا» یا همان «فانی» (با بازی والری پاکنر _ Valerie Pachner‎) را نشان می دهد. زندگی که پر از عشق و زیبایی ست‌. زندگی که با وجود سادگی امکانات و سختی های کار، پر از شور زیستن است. عشق بین این دو، شور زیستن را می سازد و وجود دختران کوچکشان، پروارش می کند. در واقع فیلم همان فرمی را دارد که از «ترنس مالیک» در مقام کارگردان این اثر انتظار داریم.
اما به یک باره جنگی شروع می شود. جنگ را دولت «فرانتس» آغاز کرده و طرف ظالم این جنگ است. پس تفنگ به دست گرفتن در این هنگام، یعنی تائید ظلم.

«ترنس مالیک»، تمام تلاش خود را می کند تا در این ایده ی سرراست، به جمله ی پایانی فیلم، از جرج الیوت مهر تائید بزند " و برای بیشتر شدن خوبی ها در دنیا به اقدامات غیر متعارف تاریخی نیاز است و ممکن است آن چیزها برای من و شما به همان اندازه دردناک نباشند...... "
«مالیک» به خوبی توانسته تا میان زیستن و پایبندی به عقیده دوگانگی ایجاد کند. او برای ایجاد این دوگانگی از ابزارهای هوشمندانه ای استفاده می کند. موسیقی بسیار زیبا و قدرتمند، لوکیشن های دل انگیز که گاهی با زمختی و سردی کوهستان درهم می آمیزند تا در کنار عشق، غم را نیز تداعی کنند و احساس مخاطب را نشانه بروند. «مالیک» این را نیز می داند که در چنین ایده ی تکراری، گذاشتن دیالوگ و ایجاد رابطه های علی و معلولی، کاربرد آنچنانی ندارد. پس به دیالوگ های کم و البته برگزیده اکتفا می کند و تلاش خود را بیشتر برای نوع ارائه می گذارد. استفاده از فضای مینی مال نیز کمک می کند تا چنین دیالوگهایی به شعارهای گل درشت تبدیل نشوند.
آنچه که فیلم در تلاش است تا برای مخاطب بگوید، این است که «فرانتس» ترسو نیست و وطنش را هم دوست دارد. خدمت آموزشی خود را با شوق می گذراند و به خاطر وطنش خم به ابرو نمی آورد. دوری از خانواده نیز برایش قابل تحمل است، چون از آنها دل می کند و اعزام می شود، اما آنچه که او را آزار می دهد تائید جنگ و ظلمی است که حکومت و البته مردم در پی آن هستند. تاییدی که با بالا بردن دست و اعلام وفاداری به هیتلر انجام خواهد شد.

اما آنچه که در فیلم «زندگی پنهان» مخاطب را به چالش عمیقتر می کشاند، تنهایی فرانتس و فانی در میان مردم خودشان است. وقتی که «فرانتس» بر روی اعتقاد ضد جنگ اش پافشاری می کند، مردم روستا او را پس می زنند. همسرش را تنها می گذارند. خواهر «فانی» ، «فرانتس» را شوهری کم ارزش می داند و حتی مادر «فرانتس»، عروسش را مسبب پافشاری او بر اعتقادش می داند، و شاید به این نتیجه برسیم که خود مردم هستند که به دولت و حکومت اجازه ظلم می دهند. وقتی خود نیز تحت تاثیر هستند. وقتی می پذیرند که شخصی از درون خودشان، مورد ظلم واقع شود. «مالیک» نیز برای نشان دادن چنین ظلمی، سکانس های کافی و خوب می چیند. سکانس هایی از رفتار بد روستایی ها. مردمی که دیگر به «فانی» کمک نمی کنند و او را به جمع خودشان ( حتی کلیسا) نمی پذیرند.
فیلم به خوبی چند دستگی مردم را نسبت به جنگ ایجاد شده توسط هیتلر به نمایش می گذارد. مردمی که شرکت در این جنگ را نوعی وطن پرستی می پندارند و شرکت نکردن در جنگ را نکوهش می کنند. در طرف مقابل نیز «فرانتس» مخالف این جنگ است و روی عقیده اش پافشاری می کند. البته افرادی مثل کشیش نیز هستند که صراحت مخالفت را ندارند و حاضر نیستند به دلیل عقیده شان به دردسر بیفتند.

در یک جمع بندی، فیلم جدید «ترنس مالیک» که در سال ۲۰۱۹ ارائه شده، خط داستانی ساده ای دارد که قرار است دغدغه ی بزرگی را به ما نشان دهد که در این کار موفق بوده و بسیار خوب ساخته و پرداخته شده و امضای این کارگردان خوشنام را پای خود دارد.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید