سی و یک نما - دقایقی پیش مراسم تشییع پیکر ناصر ملک مطیعی با حضور امیرعلی ملک مطیعی فرزند کوچک وی ، هنرمندان در خانه شماره دو سینما و جمع بسیاری از مردم برگزار شد. در این مراسم مسعود کیمیایی خالق شخصیت های ماندگار قیصر و فرمون ، وحدت ، سعید راد ، امین تارخ ، ابراهیم داروغه زاده ، پرویز پرستویی ، کامران ملکی ، فرامرز قریبیان ، فریدون جیرانی ،پوری بنایی ، رضا درمیشیان ، مهناز افشار ، مستانه مهاجر، پژمان بازغی ، پریناز ایزدیار و...حضور داشتند.و مهمان ویژه مراسم صدای "بهروز وثوقی" بود. قیصری که حالا داش فرمونش مرده است. این مراسم همان «دورهمی» بود که در برنامه مهران مدیری با حضور ناصر ملک مطیعی ضبط شد اما هرگز پخش نشدو حالا بالاخره روی آنتی رفت که نمیشود جلوی پخشش را گرفت. 


بخش اول گزارش تصویری 31نما را به همت  زهرا اروجلو ببینید:

 

 

سینمای ایران

 

سینمای جهان

 

پرویز پرستویی

 

تئاتر

 

سینما

 

 

          31namabehrang.jpg

 

ناصر ملک مطیعی

 

تئاتر

 

مهناز افشار

 

فراهانی

 

قیصر

 

طناز طباطبایی

 

 

منتشرشده در سینمای ایران

هما گویا(سی و یک نما ) – داش آکل داستان عاشقانه و مثل دیگرقصه های صادق هدایت ، تلخ و گزنده اما خواندنی و ماندگاررا هیچکس نمی تواند بهتر از مسعودکیمیایی در قاب تصویر بکشد و هیچکس نمی تواند چون بهروز وثوقی، داش آکل باشد و هیچکس نمی تواند چون اسفندیار منفردزاده موسیقی آن را بسازد. این واقعیتی است که خوشبختانه محمد عرب نیز در اولین ساخته اش می داند و به درستی در نظر می گیرد.

 

منتشرشده در سینمای ایران

سی و یک نما - آیا دوران ممنوع الکاری و ممنوع التصویری بعضی چهره های تلویزیونی به پایان رسیده ؟ آیا اختلاف بعضی از چهره های طنز با یکدیگر کنار گذاشته شده ؟ آیا دوباره تیم پیمان قاسمخانی و مهران مدیری در قالب پروژه جدید سینمایی ، تلویزیونی یا حتی شبکه سینمای خانگی در کنار هم خواهندبود ؟

 

منتشرشده در تلویزیون

سی و یک نما - پوستر رسمی فیلم سینمایی « دشمن زن» به کارگردانی کریم امینی با طرحی از بهزاد خورشیدی رونمایی شد.

منتشرشده در سینمای ایران

سی و یک نما – دقایقی پیش در مراسم اختتامیه هفتاد و یکمین  فستیوال بین المللی فیلم کن 2018 برگزیدگان این دوره شناخته شدند که جعفر پناهی نیز برای بهترین فیلمنامه (سه رخ) گر چه در میان جمع نبود اما در میان برگزیدگان حضور داشت که دخترش این جایزه را دریافت کرد.

 


 دوربین طلایی، جایزه بهترین فیلم اول:

 #لوکانس_دونت برای فیلم #دختر در بخش نوعی نگاه

بهترین فیلمنامه:

#آلیس_رورواچر برای فیلم #شاد_مثل_لازارو و #جعفر_پناهی برای فیلم #سه_رخ

 

 

سینمای جهان

 

 

دختر جعفر پناهی این جایزه را در عدم حضور پدرش دریافت کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بهترین بازیگر زن:

 #سامال_یسلیامووا برای فیلم #آیکا

بهترین بازیگر مرد:

 #مارچلو_فونته برای بازی در فیلم #داگمن

بهترین کارگردان: #پاول_پاولیکووسکی برای فیلم #جنگ_سرد از لهستان

نخل طلای افتخاری فستیوال کن ۲۰۱۸:

#ژان_لوک_گدار برای  فیلم #کتاب_تصویر

جایزه ویژه هیات داوران:

 #نادین_لبکی از لبنان برای #کفرناحوم

جایزه  بزرگ فستیوال کن ۲۰۱۸:

 #کلنزمن_سیاه ساخته #اسپایک_لی اهدا

و بالاخره مهمترین جایزه ، نخل طلای هفتاد و یکمین فستیوال فیلم  کن ۲۰۱۸

به #هیروکازو_کوره_ایدا به فیلم ژاپنی #دله_دزدها رسید.و بالاخره:

منتشرشده در سینمای جهان

پانیذ اسمعیل لو (سی و یک نما) - هم اکنون در لندن  مراسم ازدواج سلطنتی «هری »پرنس بریتانیا با «مگان مرکل» یک هنرپیشه نه چندان سرشناس آمریکایی دورگه از مادری سیاه پوست و آفریقایی تبار در حال برگزاری است که این اتفاق تاریخی ما را به یاد داستان های عاشقانه ای می اندازد که هرگز فکر نمی کردیم تحقق پیدا کند

 

منتشرشده در گوناگون

سی و یک نما – یکی از مهم ترین پارامترها در جذابیت فصل اول و دوم خندوانه :دکور، فضا و فاصله فیزیکی نزدیکی بود که تماشاچی ، مجری و عوامل را به هم نزدیک می کرد وطبیعتا این نزدیکی انرژی مثبتی بود که  به مخاطب نیز منتقل می شد


ویژگی دیگر که در استانداردهای جهانی نیز بسیار متداول و از اصول فکر شده و تخصصی تاک شو ها و واریته ها محسوب می شود نیز انتخاب تماشاچی است که در حقیقت می تواند حکم "تنظیم کننده"  یک ترانه را داشته باشد که به آن ریتم می دهد. در فصل سوم و چهارم خندوانه تماشاچی هارمونی لازم را با ریتم برنامه نداشت که یکی از دلایل آن تعداد زیاد آنها بود که با فورمت برنامه هم خوانی ندارد چرا که ساختار، شکل و فرم خندوانه کاملا متفاوت با برنامه ای چون "دورهمی" مهران مدیری است که نقش تماشاچی در آن به رغم تعداد زیادشان در پوششی برای کف زدن و انرژی دادن خلاصه می شود. درست مثل تماشاچیان یک نمایش یا کنسرت. اما خندوانه باید بتواند از تماشاچی بازی بگیرد.تاکید می کنم که  خندوانه نیاز به بازی گرفتن از تماشاچی به صورت نفس به نفس دارد که امیدواریم در این فصل اتفاق بیفتد.

 * در فصل جدید برنامه رامبد جوان به نظر می رسد در اتاق فکر این برنامه دارد اتفاق هایی می افتد و مهمترین این اتفاق ها کنار هم قرار دادن چهار فصل گذشته و هایلایت کردن نکات سخت افزاری موفق آن است (اگر بشود حضور مهمان ها ، جناب خان و مسابقات را به نوعی بخش نرم افزاری آن به حساب آورد).

*در این ورطه می توان اشاره ای داشت به دکور خوب فصل پنجم . دکوری گرم و صمیمی با وام گرفتن از رنگ های مناسب ،باور پذیر وملایم.

 (البته اینکه بخواهیم لوله ها را از رو بکشیم تا نمادی از استفاده درست از منابع حیاتی چون آب را تداعی کندچندان هنرمندانه نیست اما آنقدر هم بولد نشده که آزار دهنده باشد).

جایگزین شدن رنگ های آرامش بخش زرد و آبی و استفاده کمتر از رنگ های تند و خسته کننده سبز و قرمز که پیش از این به دلیل اینکه هندوانه را با این دورنگ تجسم می کنیم و به گونه ای لوگوی خندوانه محسوب می شود، حس خوب و تازه ای به این دکور داده است. (رنک آبی به عنوان رنگ تاثیرگذار بک گراند و رنگ زرد به عنوان رنگی مناسب فرنیچر و آکساسوآر در کنار رنگ خنثی سفید از بهترین انتخاب ها برای دکوردربرنامه های تلویزیونی دنیاست که عادل فردوسی پور هم هوشمندانه در دکور برنامه ی جنجالی و ترکیبی خود از آن استفاده می کند.).

*اتفاق خوب بازگشت "محمد بحرانی" و کارآکتر جناب خان نیزکه جای خود را دارد ضمن اینکه  به نظر می رسد او پخته تر و آماده تر به این فصل برگشته و تنها نکته ای که در این دو قسمت پخش شده از این سری کمی نگران کننده است ، موضوع ها و دیالوگ هایی است که گاهی از جانب استندآپ کمدین ها مطرح می شود که در فصل های گذشته سابقه نداشته و درشان این برنامه که از ویژگی های چهارفصل گذشته اش  این بوده که حتما دو حریم امن برای "خانوادگی دیدن" داشته: یکی حریم امن زندگی خصوصی افراد و دیگری حریم امن اخلاقی به دور از الفاظ یا ابهام های کلامی دو پهلو و غیر مودبانه که متاسفانه در فضای مجازی باب شده است و تلنگر آن را در این دو قسمت دیدیم ونگران شدیم ،چرا که یقینا زنگ خطری جدی است.

برای رامبد جوان و گروه خندوانه آرزوی موفقیت داریم و امیدواریم که این فصل یکی از دیدنی ترین خندوانه ها را شاهد باشیم

منتشرشده در تلویزیون

هما گویا(سی و یک نما ) - شوکه شدم یانه نمی دانم. اما این دومین بار بود که دلم به شدت برای بهرام افشار که نمی دانستم نام اصلی او قاسم است به شدت گرفت.ما نسل نوجوان دهه شصت هیچوقت نمی فهمیدیم که گوینده اخبار خوشحال است یا غمگین چرا که از چارچوب های زنده رو به روی مخاطب نشستن و خبر خواندن این بود که مثل مجسمه بی روح و بی احساس باشی

منتشرشده در تلویزیون

سی و یک نما – پس از انتشار ویدئوو یادداشتی در فضای مجازی از طرف خانواده "حلما" کودک مبتلا به SMAو رسانه ای شدن این ادعا که محسن افشانی به نام کمک به این کودک بیمار که نیاز به گران قیمت ترین داروی قرن را دارد، مبلغ سه میلیارد تومان را در حساب شخصی خود نگه داشته که فقط سود بانکی آن میلیون ها تومان است . محسن افشانی نیز با انتشار ویدئویی از خود دفاع کرده که به نظر قانع کننده نمی آید چرا که وی می توانست این مبلغ را به مراجع مرتبط انتقال دهد حتی اگر صلاح نمی دانست به حساب شخصی این خانواده واریز شود.


در حالی که خانواده حلما اعلام کرده اند که صبح شنبه (امروز) برای شکایت از محسن افشانی (بازیگر) به دادسرا مراجعه می کنند ، محسن افشانی می گوید که علت اینکه پول را در حساب خود نگه داشته این است که اگر عاقبت حلما نیز مثل علی و رادین به مرگ منتهی شد، سرنوشت این پول ها چه خواهد بود و خانواده این کودک چطور می توانند از آن برای کمک به بیماران دیگر استفاده کنند؟ وی در این مین پول های واریز شده به دو کودک دیگری که به این بیماری مبتلا بودند و جان خود را از دست دادن را نیز زیر سوال برده است که در پاسخ به این ادعا خانواده حلما ضمن اینکه اعلام کردند عضو انجمنی هستند که خانواده رادین و علی هم از طریق همین کمپین پول های جمع آوری شده را بعد از فوت کودکشان برای کمک به بیمارانی از این نوع و پر هزینه اختصاص داده اند ، از حس ناامیدی و امکان مرگ حلما که محسن افشانی به آن اشاره کرده نیز دلگیر و مکدر شده اند. حال باید دید با پیگیری ها ، این پرونده به کجا منتهی خواهد شد.

گفتنی است که پیش از این دکتر هاشمی وزیر بهداشت و درمان در مورد داروی این بیماری اعلام کرده بود که دار"اسپینرازا "(گرانترین داروی قرن) به قدری گران است که دولت و وزارت بهداشت توان مالی تامین آن را ندارد.

به گفته دکتر عباس صادقی فوق تخصص بیماری های مغز و اعصاب ، بیماری اس ام ای به لاتین sma مخفف spinal muscular atrophy می‌باشد که آن را با نام‌های بیماری آتروفی عضلانی نخاعی و وردینگ هافمن نیز می‌شناسیم. این بیماری یک بیماری ژنتیکی بوده و به صورت عصبی-نخاعی پیشرونده می‌باشد که با گذشت زمان شدت بیماری نیز افزایش می‌یابد. بروز این بیماری در دختران و پسران یکسان بوده و به صورت اتوزومی نهفته به ارث می‌رسد.

از آنجایی که سلول‌های عصبی موجود در قاعده مغز و شاخ جلویی نخاع در ایجاد حرکات بدن نقش اصلی را دارند، این سلول‌ها به تدریج از بین رفته که در نهایت منجر به بروز بیماری اس ام ای(SMA) می‌شوند.

این بیماری یکی از انواع بیماری دیستروفی می‌باشد و از آنجایی که به صورت ژنتیکی رخ می‌دهد و در خانواده‌هایی که نسبت فامیلی دارند بیشتر اتفاق می‌افتد، ژن sma دچار تغییراتی در ساختار ژنتیکی شده و در نهایت منجر به انواع مختلفی از این بیماری که در پنج نوع مختلف می‌باشد خواهد شد. شروع این بیماری ممکن است تا در دوران جنینی و یا بزرگسالی رخ دهد که در هر صورت به دلیل پیشرونده بودن با گذشت زمان شدت تاثیر بیماری بر روی افراد بیشتر خواهد شد.این بیماران به دلیل اینکه سینه آنها به صورت مقعر می‌باشد و گویی که فرو رفته است هنگام تنفس بیشتر از عضلات شکمی استفاده می‌کنند. که همین موضوع باعث عدم رشد مناسب ریه‌ها شده به طوری که با گذشت زمان در سرفه کردن نیز دچار مشکل می‌شوند. به همین دلیل در هنگام خواب شبانه مقداری اکسیژن و دی‌اکسید کربن در ریه این بیماران باقی می‌ماند که گاها برای انها مشکل تنفسی ایجاد می‌کند، گویی که یک حالت شبه خفگی برایشان ایجاد می‌گردد.

در حال حاضر تنها داروی موجود برای درمان بیماری اس ام ای داروی اسپینرازا می‌باشد که توسط شرکت بایوژن ساخته شده و بعد از تایید از سوی سازمان غذا و داروی آمریکا(FDA) به صورت تجاری عرضه شده است. این دارو به صورت آمپولی در کانال نخاعی بیمار تزریق شده و روند تزریق داروی اسپینازا نیز به شکل زیر می‌باشد.فیمت این دارو در طول درمان 750 هزار دولار است.

گفتنی است طبق آمار 200 کودک در ایران به این بیماری مبتلا هستند.

منتشرشده در گوناگون

هما گویا(سی و یک نما )  عصبانی نیستم قصه ی "نوید " جوان کورد شهرستانی، دانشجوی موفق یکی از معتبرترین دانشگاه های پایتخت (دانشگاه تهران)، است که عاشق همکلاسی اش "ستاره" می شود. نوید هم مثل بیشتر دانشجوهای هم سن و سالش برای خود دغدغه ها و باورهای سیاسی دارد.

 


باورهایی که در یک کنفرانس در حضور استاد و هم شاگردی هایش مطرح می کند و در آن از دکتر شریعتی، دکتر مصدق  کد می آورد. او دنبال جنجال نیست اما وقتی ستاره از جایش بلند می شود و اعتراض می کند که چرا از دیگران "فکت" می آوری و نگاه خودت را بیان نمی کنی، انگار برای اولین بار ستاره را می بیند و در همان لحظه عاشق او می شود. بازی نوید محمدزاده در این سکانس و در دقایق اول فیلم به اندازه ای فوق العاده است که حتی نمی شود گفت که او از میمیک چهره و زبان بدنش بهره گرفته و انگار یک مثنوی کلام عاشقانه در نگاه و چهره او مخاطب را به تحسین وامیدارد. مخاطبی که از همین لحظه می فهمد که نوید برای این عشق بهای سنگینی می پردازد.

او در دانشگاه برای به دست اوردن ستاره، یک دانشجوی ستاره دار اخراجی می شود، اما ستاره مشکلی ندارد و در دانشگاه می ماند. شاید اینجا باید از ستاره می پرسیدیم که "فکت" او چیست که تا این اندازه باورهایش متزلزل است.

عصبانی نیستم بعد از چهار سال با سانسور به نمایش درآمد و بیم آن می رفت که شاید مثل بیشتر فیلم های دیر اکران شده، تاریخ مصرفش گذشته باشد و سانسور رمق آن را بگیرد که چنین نیست.اگر به گفته نوید "هشت " سال از عمر او تلف شده اما "چهار سال" جنجال و کشمکش این فیلم عاقبت به هدر نرفت.

 

 

به نظر من بخشی از سانسور فیلم نه تنها به آن صدمه نزده، بلکه عصبانی نیستم را به یک فیلم عاشقانه و جذاب نزدیک کرده که به موقع اعتراض های خود را به معضلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیز عیان کرده اما بدون سیاه نمایی و شعارها و اتفاق های گلدرشت دور از ذهن.

 

 

.jpg

 

 

پایان باز فیلم به مراتب از سرنوشت و سکانس های پایانی که درمیشیان برای فیلم به تصویر کشیده بود، منطقی تر و دیدنی تر است و حذف سکانس های مربوط به فروش کلیه و مردی که اصرار دارد، کلیه دومش را هم بفروشد و دیالیز شود و خودزنی این مرد فلک زده چهره بی رحمانه فیلم را حتی اگر توجیهش از طرف درمیشیان یک تلنگر سخت به مخاطب باشد هم در سلیقه من نیست.

نوید در این شهر بزرگ بی در و پیکر گم شده است و کنترل حرکاتش را ندارد. دکتر روانپزشکی که چهره اش را نمی بینیم اما به راحتی می توانیم از صدا و لحن کلامش، چهره او را تجسم کنیم (از نقاط قوت فیلم) به نوید می گوید که برای کنترل خود در هنگام عصبانی شدن با خود تکرار کند: "عصبانی نیستم". تصویری که به نظر می رسد اگر میشد صدای درون هر کس را شنید، لابد زمزمه "عصبانی نیستم" تمام شهر را پر می کرد. شهری پر از جوان های عصبانی که چند کارآکتر از آنها را در فیلم می بینیم.

بیست و هفت سال پیش در فیلم "عروس" بهروز افخمی هم همین زمزمه را می شنیدیم و تاریخ مصرف فیلم عصبانی نیستم نگذشته چرا که هنوز هم صداها همان صداست.

جوان فیلم عروس حاضر شد از وجدانش بگذرد، باورهایش را زیر پا بگذارد و شرایط پدر دختر مورد علاقه اش را فراهم کند و بعد به نوعی پوچی برسد و طغیان کند اما نوید نمی تواند از چارچوب هایش بگذرد، از باورهایش و از غیرتش. چیزی که در فیلم به آن اشاره می کند: "من کوردم".

 

 

.jpg

 

 

 

چقدر خوب که در این فیلم درمیشیان از اسم  او، از اصالت  بومی، سرزمین آبا و اجدادی و زبان مادری خود نوید محمدزاده  وام گرفته تا این نوید همیشه برایمان باورپذیر باشد.

نوید محمدزاده بازیگر فوق العاده ای است اما یقینا تا این لحظه در کارنامه بازیگری اش درخششی چون حضور در « عصبانی نیستم» نداشته و مسلم اینکه این فیلم بیشتر از هر چیز مدیون بازی خوب اوبعد از آن  تدوین فوق العاده هایده صفی یاری است و اگر این دو پارامتر از فیلم رضا درمیشیان حذف میشد، نمره متوسط هم با اغماض به آن می دادیم.

البته بی انصافی است اگر در کنار بازی محمدزاده به درخشش رضا بهبودی در نقش پدر ستاره و بازیگر نقش هم اتاقی جنوبی نوید اشاره نکنیم.

در پایان دلیل انتخاب تیتر این یادداشت را هم توضیح بدهم که در چند قاب پوسترمعروفی در خانه نوید می بینیم از جان لنون که روی آن نوشته شده:War Is Over

که هر بار انگار این جمله مثل پتک بر پیکر روایت فیلم فرود می آید تا جایی که در انتها دنبال یک پوستر در ذهنمان می گردیم که رویش نوشته شده باشد: Game Is Over

منتشرشده در سینمای ایران
صفحه6 از25