زمانی تئاتر، هنری پرافتخار، خاص اما مردمی و «دمدست» بود. هنرِ مردمی که در سالنهای کوچک، با بوی نمِ قدیمی و صمیمیتِ غریب، تماشاچی را با حقیقتهای زندگی روبرو میکرد. اما وقتی تئاتر از این سالنهای گرم بیرون میزند و به لابیهای مجلل هتل اسپیناس پالاس نقل مکان میکند، باید با صدای بلند بگوییم: تئاتر در این مسیر، نابود شده است.
بلیت ۵ میلیون تومانی نمایش «آرش»، تنها یک عدد یا یک قیمت نیست؛ این عدد، در واقع «دیواری» است که بین هنر و تودهی مردم کشیده شده است. وقتی قیمت یک بلیت با حقوق یک ماهِ بسیاری از مردم برابر میشود، تئاتر دیگر یک تجربه زیسته نیست، بلکه تبدیل به یک «کالای لوکس» و «لاکچری» شده است. در این نقطه، هنر دیگر هدفی نیست که دنبال شود، بلکه تبدیل به یک «اکسسوری» برای نمایش ثروت و جایگاه اجتماعی گشته است.
باید صادق بود؛ کسانی که با پرداخت این مبالغ نجومی به تماشای نمایش میروند، لزوماً عاشقان تئاتر یا تحلیلگران هنر نیستند. بسیاری از آنها نه با زبان تئاتر آشنا بودهاند و نه علاقهای به درک پیچیدگیهای یک متن نمایشی دارند. آنها به دنبال «داستان» نیستند، آنها به دنبال «صحنه» هستند؛ صحنهای که در آن بتوانند سلبریتیهای مورد علاقهشان را از نزدیک ببینند و در کنار آنها دیده شوند.
در این تئاترهای گرانقیمت، تماشاگر در واقع بلیتِ ورود به یک «کلوپ خاص» و اشرافی را خریده است. اینجا دیگر جای «همذاتپنداری» با رنجهای انسانی یا تأمل در مفاهیم فلسفی نیست؛ اینجا جای «شوآف» و «سلبریتیبازی» است. وقتی تماشاگر میآید تا ببیند چه کسی کنار او نشسته یا کدام چهرهی معروف در ردیف اول حضور دارد، در واقع نمایش اصلی در سالن (روی استیج) به حاشیه رفته و نمایش واقعی در میان صندلیهای تماشاگران جریان دارد.
دیگر لازم نیست خاکِ صحنه خوردن، چون این صحنهها دیگر خاکی نیستند. بازیگران عزیز، زحمت بازیگری و تلاش برای انتقال مفاهیم عمیق را نکشید! چون مخاطبی که ۵ میلیون تومان بلیت خریده تا در محیطی لوکس حضور یابد، برای دیدن هنر نیامده است. او فقط آمده بود خودتان را ببیند، پزِ حضور در این جمع خاص را بدهد و در دنیای پر زرق و برق سلبریتیها غوطهور شود.
هنری که فقط برای جیبهای خاص طراحی شود و از دسترس مردم خارج گردد، دیگر هنر نیست؛ بلکه تنها یک ویترین تجاری است که لباس هنر به تن کرده است.
هما گویا

