جمعه, 26 خرداد 1396 14:06

دیالوگ هائی که پیش از این از "او" نشنیده بودیم / استعفای مدیر روابط عمومی سریال "زیر پای مادر "

نوشته شده توسط
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
دیالوگ هائی که پیش از این از "او" نشنیده بودیم / استعفای مدیر روابط عمومی سریال "زیر پای مادر " دیالوگ هائی که پیش از این از "او" نشنیده بودیم / استعفای مدیر روابط عمومی سریال "زیر پای مادر "

سی و یک نما – هادی داداشی که چند سالی است با نام هادی اعتمادی می شناسند (و من هنوز با هادی داداشی راحت ترم) از ژورنالیست های فعال "بانی فیلم"  و مدیران روابط عمومی پر کاری است که پروژه های موفقی نظیر "پژمان" یا "مدینه"را در این سمت همراهی کرده است. وقتی استعفای وی از مقام مدیر روابط عمومی پروژه "زیر پای مادر" رسانه ای شد، کلام او برایم عجیب بود.در این سال هائی که می شناسمش هرگز او را با این طرز کلام ندیده بودم و وقتی از خودش جویا شدم، با یک اتفاق تکراری در این دو سه روز برخوردم.اتفاقی که پیش از آن رامبد جوان را درگیر کرده بود. هادی اعتمادی هم این متن را برای در اختیار قرار دادن رسانه ها ننوشته بود که اگر چنین بود حتما تلطیفش می کرد. او گفت که این اعلام کناره گیری صرفا یک درد دل در فضای رسانه ای خصوصی تری بوده که گسترش انتشار داشته است. یادداشت او را در ادامه می خوانیم.

 

هادی داداشی مدیر روابط عمومی سریال هایی چون ساختمان پزشکان، قتل در ساختمان 85، پژمان، دزد و پلیس، آوای باران، هفت سنگ، مدینه، پشت بام تهران، چرخ فلک، آسپرین، معمای شاه، شمعدونی و همچنین زیرپای مادر در خصوص حواشی نشست دیروز اینگونه می نویسد :

عصر چهارشنبه قبل از اینکه وارد محل برگزارى نشست رسانه ای مون بشیم،از تهیه کننده،کارگردان و بازیگرامون خواهش کردم اگر دوستان خبرنگار سوال ناخوشایندی پرسیدن حتی اگر تا مرز عصبانیت هم پیش رفتن،خوددار باشن و با متانت و لبخند جواب بدن.عوامل دیر خودشونو رسونده بودن و نتونستیم سر ساعت شروع کنیم.تعداد خبرنگارا به طرز عجیبی بیشتر از پیش بینی و دعوت بود که بعد فهمیدم یه آدم نابلد از پروژه،چون درکی از این جور کارا نداشته دعوتنامه رو توی فضاي تلگرام منتشر کرده،انگار که میتینگ عمومی هستش.همین باعث شد نصف حضار رو علاقه مندان به خبرنگاری،کارت هدیه و کادو بگیرا و رهگذرا تشکیل بدن.چیزی که سالن گنجایشش رو نداشت.چند تا از این آدمها بلانسبت شأن خبرنگار با اينکه حتى رسانه هم دارن،ولی نه چیزی ضبط کردن و نه یادداشتی برداشتن،توی شلوغی آخر مراسم مدام از من کادو ميخواستن و اغلب تا نگرفتن نرفتن.جالب اینکه با رفتن خیلی از خبرنگارا و معدود دوستان رسانه ای که به اصرار من برای افطار و شام موندن،بازم شاهد ورود چند تا آدم بی ربط در قالب زوج و خانواده گرسنه بودیم که وارد سالن پذیرایی میشدن.اینو دیگه ندیده بودم تا به حال!

یکی دوتا هولیگان هم داشتيم که فقط اومده بودن برای غر زدن و اعتراض.

همه اينها دست به دست هم داد تا دوستان خبرنگار واقعی اذیت بشن.حالا اينها رو داشته باشید،یکهو خانم بهناز جعفری که بعد بیشتر از یک ساعت تاخیر خودشو رسونده،هوس میکنه چند تا چارواداری آبدار هم به خبرنگارا بزنه.حق هم داره،چون وقتی میبینه همکارای خودش قبلا توهین کردن و در خلأ فعالیت یه صنف دلسوز،ما خبرنگارا نه حقوق مادی مناسبی داریم و نه امکان احقاق حقوق معنوی مون رو،میگه پس چرا من توهین نکنم.جالب اینکه حتی حاضر به عذرخواهی هم نشد تا دوستان همکارش با افتخار براش نوشتن بهناز جعفري بودن سخته!حالا بماند اینکه معلوم نيست این مدعی تهی، کدوم قله رو توی فرهنگ و هنر این مملکت فتح کرده که نمیشه بهش رسید.در واقع اگر من یادم نرفته بود به بچه های پروژه بگم به جای مارادونا،غضنفر رو بگیرن،شاید این اتفاق هرگز نمی افتاد.کسی که حتی با توجیه بیماری هم محق و مجاز به توهین نبود.

خواستم از دوستان خوبم مائده میری،عطيه مؤذن،علی زادمهر،رکسانا قهقرایی،خانم ها قبادی و پناهی که سر این قضيه صبور بودن و محترمانه مدارا کردن تشکر کنم و از محمدحجت الاسلامی عزیزم که با این اتفاق عیارش بالاتر رفت که پایین نیومد،دوباره حلالیت بطلبم و بگم من به احترام اين بچه های زحمتکش و مظلوم،از پروژه #زیرپای_مادر انصراف دادم.امیدوارم در موقعیت بهتری براتون جبران کنم.

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید