دوشنبه, 25 تیر 1397 04:30

فرهاد آییش و خنداننده شو / ازنسل صابون های برگردون تا نسل لوسیون های بعد از حموم

نوشته شده توسط
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
فرهاد آییش و خنداننده شو / ازنسل صابون های برگردون تا نسل لوسیون های بعد از حموم فرهاد آییش و خنداننده شو / ازنسل صابون های برگردون تا نسل لوسیون های بعد از حموم

هما گویا (سی و یک نما) - برنامه خنداننده شو و اصولا آشنایی جامع تر با مقوله ای به نام "استندآپ کمدی" یکی از دستاوردهای مثبت برنامه خندوانه بود تا پیوندی بین  تلویزیون با برنامه های روز مدیومی به نام تلویزیون در جهان پیشرفته باشد. استندآپ هنری در اجرا است که لااقل سالی یک بار حرفه ای ترین نوع آنرا در مراسم با اعتباری چون "جوایزاسکار" می دیدیم و لذت می بردیم بدون آنکه آن را آنالیز کنیم و به این بیاندیشیم که چقدر و در چه حجمی از زمان و چه گروه فکری برای آن برنامه ریزی کرده اند.

با شروع استندآپ در برنامه خندوانه کم کم متوجه شدیم که به اجرای مهران مدیری می گویند:"استندآپ کمدی". یعنی در کوتاه ترین زمان و به ساده ترین شکل، کمترین بهره را از فیزیک بدن بگیری و با کلام ، لحن و میمیک صورت و البته نگاه ، یک نقد اجتماعی را به یک کمدی لحظه بدل کنی.

در این زمان ما توانستیم از یک صابون مراغه در دستان امیرمهدی ژوله به فاصله سبک زندگی بچه ها و بزرگ کردن آنها در تربیت دو نسل پی ببریم. همین فاصله از صابون مراغه و روشور و کیسه تا شامپو مخصوص و نرم کننده و لوسیون بدن که به نظر یک پیشرفت در ارتباط گرفتن با حقوق کودکان به نظر می رسد اما انگار موجب شده تا روی بعضی ها در نسل های اخیر مثل سنگ پای قزوین شود.

همه چیز نرم و لطیف  است اما نسل هایی ظهور کردند که انگاربعضی ها را باید دوباره کیسه شان کشید تا فرق بین ابراز وجود تا بی پروایی را بفهمند.

این روزها از پس این نسل بعد از نیمه دوم دهه شصت هر کسی برنمی آید. شاید اشکان خطیبی ، شاید رامبد جوان و البته حتما حسن معجونی.

اما یقینا کسی چون استاد بزرگوارم فرهاد آییش با آن روحیه انعطاف پذیر در آن وا می ماند. برای مثال اگر فردی در گروه او و در دوره ی جدید خنداننده شو می خواست بدون هیچ تجربه اجرا و از آن مهمتر تجربه نوشتن یک متن با ظرافت های مختص  استندآپ خود محور باشد ، اینجا دیگر جای فرهاد آییش نبود. جسارتا عرض می کنم اما به این جسارت اعتقاد دارم که یک حسن معجونی می خواست تا با تی پا بیرونش بیاندازد.

کسانی که قرعه در گروه آقای آییش بودن به نامشان افتاده در این سری راضی و خوشحال نیستند چرا که نمی توانند بیشتر متن هایی را که در خطوط قرمز قرار است وکیوم شوند ، با شوخی هایی که عمدتا به مستراح و بیرون روی و شب ادرای ختم می شود جبران کنند. نوع کمدی که آییش می شناسد ، نرم است و نیاز به تفکر دارد درحالی که استندآپ کمدی یعنی بتوانی به لحظه و با کمترین تفکر بخندی و بخندانی و اگر خیلی هنرمند باشی اینکه ظرافت کلام و بیانت به اندازه ای باشد که مخاطب بعد از اجرای تو بتواند دوباره به آن رجوع کند و این بار عمیق تر بخندد و یا زهر خند بزند.

فرهاد آییش در این جمع چهار نفره بی رقابت هم بازنده می شود در اوج ظرافت و درایت چرا که گروه او می خواهند در کنار ستاره ای چون اشکان خطیبی باشند که روز به روز دارد به یک کارگردان خوب در این زمینه شدن نزدیک تر می شود ، می خواهد در کنار رامبد جوان باشد که ستاره ای پر طرفدار و کم تکرار و البته ولی و قیم خندوانه است. او می خواهد حتی در کنار مجری بسیار استثنایی چون احسان کرمی بنشیند و اصلا در مسابقه هم نباشد و یقینا در کنار پانته آ بهرام هم می تواند بیشتر از کنار آقای آییش بودن جوانی کند و لذت ببرد.او به همه چیز می اندیشد به جز بهره بردن از یک عمر تجربه.

فرهاد آییش بیشتر یک معلم است تا یک مربی. آن هم در دورانی که باید به بهترین مربی ها هم  گفت: "دوره ات تمام شده مربی".

گروه فرهاد آییش خواسته یا ناخواسته ، تن به راهنمایی های او نمی دهند و خود را از پیش بازنده می دانند. انگار رقابت بین اشکان خطیبی است و رامبد جوان و شاید پانته آ بهرام. آنها بیشتر از اینکه بخواهند از تجارب این مرد بزرگ وام بگیرند ، دوست دارند به کلاس بغلی سرک بکشند و در این میان چیزی که بسیار تاسف آور است اینکه گاه نگاهی توهین آمیز به این حضور دارند و من در چهره ی پر صلابت و بردبار فرهاد آییش نارضایتی می بینم که به هیچ عنوان دوست ندارم آن را در رزومه این مرد ماندگار عرصه هنر ببینم.

خنداننده شو یک موقعیت استثنایی است برای هر جوان جویای نامی که ذوقی داشته باشد و هنری به شرط اینکه پس از پایان دوره ، جلوی آینه که می ایستد، رابین ویلیامز یا ووپی گلدبرگ را نبیند. مثال از هنرمندان ایرانی نزدم چرا که دلیلش واضح تر از آن است که بخواهم توضیح بدهم.

این موقعیت استثنایی شامل متولیان این مسابقه هم می شود. ما با همین خنداننده شو، رامبد جوان را در مقام کارگردانی محک زدیم که چطور استایل کارش از کل به جز رسیدن است و اشکان خطیبی که برعکس، از اجزا بازیگری به جمع بندی می رسد . با نوع نگاه هدایت زنانه اما قابل اعتنای شقایق دهقان آشنا شدیم و البته با موجود استثنایی چون حسن معجونی که به راحتی فوت درودگری بازیگرپروری اش را در قاب برنامه خندوانه یادمان می داد و از آن مهمتر یاد گرفتیم و یا بهتر بگویم یاد گرفتم که خود حسن معجونی را هم دوست داشته باشم و افسوس بخورم که در این دوره حضور ندارد.

به هر حال مربیان این دوره خنداننده شو هم همگی خوبند اما انگار نفس فرهاد آییش در این میدان تنگ می شود. نه اینکه گامی عقب تر از بقیه باشد که شاید یک گام جلوتر است اما شاید نگاهش ایستاده خنداندن نباشد.

من ایمان دارم در آینده نزدیک ، با شناختی که از رامبد جوان و تیمش در مدیریت بحران می شناسم و با حمایت پانته آ بهرام ، اشکان خطیبی ، احسان کرمی و دیگر عزیزانی که پشت صحنه از نگاه ما دور هستند اعتبار این مرد بزرگ به گروهش تفهمیم خواهد شد. مردی که باید لایق دانسته هایش باشیم.

اما در حال حاضر محیط این رقابت کمی بحرانی و سنگین است.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید