نمایش موارد بر اساس برچسب: هما گویا

در حالی که تب و تاب جام جهانی ۲۰۲۶ به اوج خود رسیده است، تصمیم بحث‌برانگیز کمیته برگزاری مسابقات در شهر سیاتل آمریکا، دیدار حساس تیم‌های ملی ایران و مصر را با چالشی فراتر از یک رقابت ورزشی روبرو کرده است. تقابل این دو قدرت فوتبالی که ریشه‌های عمیق فرهنگی و مذهبی مشترکی دارند، اکنون تحت‌الشعاع تلاش‌هایی قرار گرفته که با پوشش «حقوق بشر»، در پی تحمیل نمادهایی بر بازوان کاپیتان‌های این دو تیم است؛ اقدامی که نه تنها با روح تکثرگرایی ورزشی در تضاد است، بلکه به وضوح تمرکز و آرامش بازیکنان را در حساس‌ترین برهه حرفه‌ای‌شان نشانه رفته است
دنیای فوتبال همواره مدعی بوده است که ورزش پلی است میان فرهنگ‌ها، نه ابزاری برای دیکتاتوری فرهنگی. اما آنچه این روزها در راهروی ورزشگاه‌های میزبان جام جهانی ۲۰۲۶ می‌گذرد، حکایت دیگری دارد. اصرار بر استفاده از بازوبندهای رنگین‌کمانی در بازی ایران و مصر، بیش از آنکه یک حرکت بشردوستانه به نظر برسد، نوعی شبیخون به باورهای سنتی و مذهبی میلیون‌ها هوادار در دو قاره آسیا و آفریقا است.
برای بازیکنانی که با تمام وجود و تعصب ملی قدم به میدان می‌گذارند، فوتبال فراتر از ۹۰ دقیقه دویدن؛ نمایش هویت و اصالت یک سرزمین است. چگونه می‌توان از بازیکنی که با تکیه بر اعتقادها و تعصب‌هایش به این سطح از افتخار رسیده، انتظار داشت که در زمین بازی، حامل پیامی باشد که با تار و پود وجودش بیگانه است؟ این تنها یک تضاد اخلاقی نیست، بلکه یک فشار روانی سیستماتیک است که می‌تواند شیرازه تیمی را از هم بپاشد.
فدراسیون‌های فوتبال ایران و مصر با موضعی واحد و هوشمندانه، به درستی در برابر این بدعت ایستاده‌اند. پرسش اصلی اینجاست که اگر فیفا و میزبانان مسابقات به راستی به «احترام متقابل» معتقدند، چرا مرزهای فرهنگی و خطوط قرمز نیمی از جمعیت جهان را نادیده می‌گیرند؟ ورزشگاه باید حریم امن رقابت باشد، نه بستری برای تسویه‌حساب‌های سیاسی یا تحمیل زیست‌جهان‌هایی که هیچ سنخیتی با زیست‌بوم بازیکنان میهمان ندارد. در این میان، وظیفه نهادهای بین‌المللی است که اجازه ندهند «سیاستِ نمادها»، زیبایی فوتبال و تمرکز ستاره‌هایی که سال‌ها برای این لحظه جنگیده اند را قربانی کنند
گفتنی است:
«این بازوبندهای رنگین‌کمانی که مستقیماً به جنبش "پراید" (Pride) و حمایت از حقوق اقلیت‌های جنسیتی بازمی‌گردد، در سال‌های اخیر به یکی از پروتکل‌های لاینفک ورزشگاه‌های ایالاتی همچون واشینگتن تبدیل شده است؛ مراسمی که حالا در سیاتل، مستطیل سبز را به سکویی برای یک تقابل فرهنگی تمام‌عیار بدل کرده است.»
«از سوی دیگر، فدراسیون فوتبال ایران که خود را در منگنه این فشار تبلیغاتی می‌بیند، در تلاشی دیپلماتیک و با تکیه بر تقارن این بازی با شب عاشورا، رسماً درخواست پوشیدن بازوبند مشکی را ارائه داده است. حرکتی که اگرچه ریشه در باورهای مذهبی دارد، اما در این مقطع، به نظر می‌رسد تنها راه فرار و "سپر دفاعی" فدراسیون‌نشین‌ها برای عبور از بحرانِ تحمیلی بازوبندهای رنگین‌کمانی باشد؛ نبردی پارادوکسیکال بین "سیاه" و "رنگین‌کمان" در قلب سیاتل.»
منتشرشده در گوناگون
جیک، معلمی است که برای زندگی انسان‌ها بهای خاصی قائل است. داستان از جایی آغاز می‌شود که ما به همراه او و دانش‌آموزانش، با قصه‌ی تکان‌دهنده‌ی یکی از آن‌ها روبه‌رو می‌شویم؛ پیرمردی که در این سن و سال، با تشویق جیک، تصمیم گرفته دوباره به زندگی برگردد و تحصیل کند. اما آنچه او به عنوان امتحان آخر سال می‌نویسد، لرزه بر تن بیننده می‌اندازد. در حالی که دوربین روی چهره‌ی تک‌افتاده‌ی پیرمرد مکث می‌کند، ما با حقیقتی تلخ مواجه می‌شویم: او روایت می‌کند که چگونه در سال ۱۹۶۰ پدرش، مادر، خواهر و برادرِ او را با ضربات پتک به قتل رسانده و خودش را نیمه‌جان رها کرده است.
در همین روزها، جیک در رستورانی، آخرین اوراق طلاقش را امضا می‌کند؛ پایانِ یک فصل از زندگی. اما درست در همین لحظه، «اَل»، دوست قدیمی‌اش، رازی را با او در میان می‌گذارد که تمام معادلات زندگی‌اش را تغییر می‌دهد. اَل که با بیماری سرطان در نزدیکی پایان زندگی است، به «تئوری پروانه‌ای» اعتقاد راسخی دارد؛ این باور که حتی بال زدن یک پروانه در یک گوشه‌ی جهان، می‌تواند زنجیره‌ای از اتفاقات را در آینده رقم بزند و مسیر تاریخ را عوض کند. او به جیک می‌گوید که از راه زیرزمین همین رستوران، می‌توان به گذشته بازگشت. مأموریت بزرگ و دشوار این است: بازگشت به سال ۱۹۶۰ برای جلوگیری از ترور «جان اف. کندی». اَل باور دارد اگر کندی ترور نمی‌شد، بسیاری از زخم‌های تلخ تاریخ هرگز ایجاد نمی‌شدند. او از جیک می‌خواهد که این مسیر را به جای او طی کند و مدارک لازم را در اختیارش می‌گذارد.جیک پس از مرگ ال، قدم به گذشته می‌گذارد. اما دنیای سال ۱۹۶۰ چنان او را در بر می‌گیرد و چنان درگیرِ پیوندی عاشقانه می‌شود که کم‌کم میل به بازگشت به زمان حال را از دست می‌دهد و حتی تردید می‌کند که آیا واقعاً باید چیزی را تغییر دهد یا خیر. این مینی‌سریال هشت قسمتی که توسط وب‌سایت هولو عرضه شده، اقتباسی است وفادارانه از رمانی به همین نام اثر نویسنده‌ی شهیر آمریکایی، استیون کینگ، که استادِ در هم آمیختن واقعیت با وهم و تخیل است. جی. جی. آبرامز در جایگاه مدیر اجرایی تولید، فضایی معمایی و تاریخی را خلق کرده که در آن جیمز فرانکو، علاوه بر تهیه‌کنندگی، در نقش اصلی خوش درخشیده است. سریال که پخش آن از فوریه ۲۰۱۶ آغاز شد و تا آوریل همان سال به پایان رسید، تنها یک اثر علمی-تخیلی ساده درباره‌ی سفر در زمان نیست؛ بلکه واکاوای عمیقی در مفهوم تقدیر و هزینه‌های گزاف تغییر دادن گذشته است؛ جایی که هر حرکت کوچک در سال ۱۹۶۰، می‌تواند طوفانی پیش‌بینی‌ناپذیر در آینده به پا کند.
منتشرشده در سینمای جهان

سی و یک نما - پروژه‌های "حامد عنقا" در سال‌های اخیر نشان داده‌اند که او رگ خواب مخاطب و البته مسیر میان‌بر برای دیده‌شدن را به خوبی می‌شناسد. آثار او بیش از آنکه در جست‌وجوی فرم‌های تازه‌ی سریال‌سازی، سینمایی یا تجربه‌های ساختاری باشند، بر بستری از سوژه‌های ملتهب و عبورِ هوشمندانه از خطوط قرمز بنا می‌شوند؛ فضایی که در آن، جنجال و درام چنان در هم تنیده می‌شوند که جدا کردنشان ممکن نیست. همین اتمسفرِ پر از تنش و حساسیت، بهترین بستر برای رشد و «چهره‌شدن» بازیگران جوانی است که شاید در یک روال عادی، سال‌ها طول می‌کشید تا نامشان بر سر زبان‌ها بیفتد.

منتشرشده در سینمای ایران

هما گویا -این روزها اگر در میان پلتفرم‌های نمایش خانگی گشتی بزنید، با پدیده‌ای روبه‌رو می‌شوید که می‌توان آن را «تورمِ حضور» نامید. بازیگرانی که هم‌زمان در دو یا چند سریال در حال پخش حضور دارند؛ از مهدی حسینی‌نیا که هم‌زمان با «گل‌سنگ» و «بیست و یک»، به تازگی از «برتا» فارغ شده، تا به‌آفرید غفاریان که میان «بدنام» و «بی‌عاطفه» در نوسان است. این حضورِ هم‌زمان، پرسش‌های مهمی را درباره ریشه‌های این اتفاق و بلایی که بر سر جایگاه هنری بازیگر می‌آورد، ایجاد می‌کند.

منتشرشده در تلویزیون

سی و یک نما - «قمارباز»، نخستین ساخته‌ی محسن بهاری، یکی از آثار کنجکاوی‌برانگیز چهل و چهارمین جشنواره‌ی پرحاشیه‌ی فیلم فجر بود که توانست نگاه منتقدان و مخاطبان را به خود جلب کند. این فیلم پس از مدت‌ها، فرصت تماشای یک بازیِ «تراز اول» و درخشان را پس از مدت‌ها از کوروش تهامی فراهم ساخت؛ حضوری مقتدرانه که به درستی مورد توجه داوران قرار گرفت. در کنار او، آرمین رحیمیان در نقشی مکمل، پارتنری هوشمند نشان داد و شبنم قربانی با تکمیل این «مثلث بازیگری»، اتمسفر دراماتیک فیلم را ارتقا بخشید. همچنین حضور امیر نوروزی، روشان رستم‌پور و عماد امامی، به غنای تیم بازیگری افزوده است.

منتشرشده در سینمای ایران

سی و یک نما - روی آنتن رفتنِ سریالی از "مهران مدیری" برای مدیران تلویزیون، یک پیروزی بزرگ است و فرق هم نمی‌کند چی باشد و مخاطب آن کی باشد. فرق نمی‌کند مردم بپسندند یا نپسندند. فرق نمی‌کند ضعیف باشد و یا خیلی ضعیف.

منتشرشده در تلویزیون
سه شنبه, 03 دی 1404 11:16

جشن حافظ یا مراسم مت گالا!؟

سی و یک نما - دو سه روز از این دوره‌ی جشن حافظ میگذرد وما همچنان پرسه میزنیم تا واکنش‌های رسانه‌ای، نظر منتقدین و مخاطبین را در فضای مجازی ازاین رویداد قاعدتا هنری/سینمایی در چارچوب آثارسینمایی و تلویزیونی ببینیم!
اما بیشترشبیه مراسم "مت گالا" است و نه جشن سینمای و دنیایی برای تصویر.

منتشرشده در سینمای ایران

سی و یک نما – در یک سریال تلویزیونی استاندارد معمولا قسمت اول نقش مهمی در جذب مخاطب دارد و لزوم این گیرایی و تعلیق مناسب در سریالی که به فصل دوم و یا چندم می رسد بسیار بیشتر است. (شاید از اینجا به بعد این یادداشت نامش "اسپویل" باشد)

منتشرشده در تلویزیون

سی و یک نما - فیلم با نمایی از دور به خانه‌ای قدیمی نزدیک می‌شود. نزدیک، نزدیک و نزدیکتر. آنقدر که می‌توانیم شکاف و درزهایش را نیز از نزدیک ببینیم و این میزانسن به ما می‌گوید که این خانه نقشی مهمتر از یک مکان دارد.
پدر که زمانی کارگردانی مشهور بوده پس از مدت‌ها دوباره و بعد از با مرگِ مادر برگشته است. مادری که در گذشته رهایش کرده بود.

منتشرشده در سینمای جهان

سی و یک نما - مهدی نقویان رییس مرکز "سیمافیلم" درنشست امروزبا اهالی رسانه درباره احتمال بازگشت "رضاعطاران" به تلویزیون گفت: "همان خاطرات خوشی که مردم از سریال‌های موفق گذشته دارند، برای ما هم به‌عنوان بخشی از همین جامعه وجود دارد؛ما جدا از مردم نیستیم. بخشی از آن خاطرات شیرین، بدون تردید به آثار رضا عطاران برمی‌گردد و در ماه‌های اخیر درباره بازگشت ایشان به تلویزیون گفتگوهای جدی‌تری صورت گرفته است. در صورتی که شرایط لازم فراهم شود و خودِ آقای عطاران نیز تمایل داشته باشند، هیچ محدودیتی از سوی تلویزیون برای حضور ایشان وجود ندارد. حتی با برخی از دوستان نزدیک وی نیز صحبت‌هایی انجام شده تا مقدمات این بازگشت فراهم شود."

نقویان همچنین به زمان پخش سریال "شیش ماهه" مهران مدیری بعد از سریال "الگوریتم" از شبکه سه تلویزیون اشاره کرد و اینکه ممکن است به صورت هر شب پخش و یا به باکس پنجشنبه و جمعه و در زمانی زودتر اضافه شود. و همچنین ساخت سری جدید "زیر آسمان شهر" به کارگردانی مهران غفوریان و فصل جدیدی از"مرد هزار چهره" مهران مدیری که ساخته خواهد شد.
اما سوال این است که آیا مهران غفوریان امروز می تواند "زیر آسمان شهر" آن روزها را بسازد؟ آیا آسمان شهر، همان آسمان است و عوامل همان ها که بودند. آیا نه اینکه در تیتراژ ماندگارش "امیرتاجیک" از آدم هایی می خواند که با هم و تنها بودند اما حالا با هم نیستند؟ آیا بهتر نیست که "زیر آسمان شهر" را با همان خاطراتش نگه داریم و به سراغ سوژه ی جدیدی شاید یک "اسپین آف" از این سریال ماندگار برویم که درواقع "خشایار مستوفی" ضدقهرمانش هم قهرمان بود؟ آیا می شود به مهران غفوریان یا همان "سحر دختر نازم" تکیه کرد و آیا دوباره نقش رضا عطاران را در سری جدید خواهیم دید؟ چه کسی باید بنویسد که وفادار به سری های قبلی سریال باشد و در حقش جفا نکند؟ سریالی که خیلی از شخصیت های آن یا از دنیا رفته اند و یا از ایران.
بازگشت رضاعطاران اما موهبتی خواهد بود به شرط آنکه "متهم گریخت" نسازد چون متهم می تواند برود و نیازی به گریختن نیست.
و اما "مرد هزار چهره" و دوهزار چهره و سه هزار چهره همیشه جا برای ساختن دارد و اگر نویسنده های خوبی بنویسند، مهران مدیری به خوبی از پس ساختن آن بر می آید.
هما گویا

منتشرشده در تلویزیون
صفحه1 از36