معرفی فیلم

نقد فیلم و سریال

گزارش تصویری

اخبار سینمای ایران

شنبه, 10 فروردين 1398 15:25

به بهانه اکران فیلم غلامرضا تختی/چرا مخاطب با این فیلم ارتباط نمی گیرد

نوشته شده توسط
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
به بهانه اکران فیلم غلامرضا تختی/چرا مخاطب با این فیلم ارتباط نمی گیرد به بهانه اکران فیلم غلامرضا تختی/چرا مخاطب با این فیلم ارتباط نمی گیرد

هما گویا/ سی و یک نما_ "رییس" با تمام قوا، آبخوری سنگین را از جا می کند و پنجره ی آسایشگاه را می شکند و فرار می کند. از صدای شکسته شدن شیشه ها ساکنین آسایشگاه از خواب می پرند و با امیدی که به آن نیاز دارند با خوشحالی و هیجان فریاد می زدند چرا که "مک مورفی" بالاخره شرطی را که بسته ، برده و فرار کرد. رئیس هم همین را می خواست. می خواست تا قهرمان زنده بماند.مک مورفی که حالا تبدیل به یک تکه گوشت شده بود کشت و به جای او گریخت.

درباره ی غلامرضا تختی نیز دقیقا همین است. او در اشلی بالاتر از مک مورفی فیلم "دیوانه از قفس پرید"، یک قهرمان ملی است که مردم و به خصوص هم دوره ای های او زندگی تختی و پایان تلخ واقعی آن را می دانند اما یا ترجیح می دهند از آن بگذرند و یا اگر قرار است زندگی او مرور شود، می خواهند واقعیت را در تصویر ببینند.

 

معرفی فیم-به بهانه اکران فیلم غلامرضا تختی

 

عنوان فیلم "غلامرضا تختی" اولین موردی بود که توجه مرا به این فیلم جلب کرد و خوش بینانه امیدوار بودم که قرار است زندگی واقعی این مرد بزرگ به تصویر کشیده شود. نه "جهان پهلوان تختی" و نه یک قهرمان ملی یا قهرمان کشتی. تنها "غلامرضا تختی"، مردی که خیلی مرد بود اما بالاخره کم آورد و این کم آوردن هم ، باز از مردی او بود و اگر قرار است زندگی او به تصویر کشیده شود باید آنچنان دقیق باشد تا مخاطب این "کم آوردن" را هم در کنار "پهلوانی" اش ببینند و به آن احترام بگذارند ، وگرنه "کنده کشی" ، مسابقات جهانی، مردم داری، پای آسیب دیده ی خریف را نشانه نگرفتن و حتی مبارزات سیاسی اش که میشد در قالب یک مستند خوش ساخت روایت شود.
اما زتدگی تختی گرچه لبه ی تیغ است اما می توانست بستر مناسبی برای روایتی واقعی و اتوبیوگرافی یک قهرمان برای یک فیلم ماندگار باشد اما اصولا پرداختن به زندگی اش همیشه نوعی تردید به همراه داشته و دارد.
در فیلم توکلی و ملکان ، حس من این بود که قرار است غلامرضا تختی خودش باشد و می دانستم ساختن فیلمی بر پایه ی زندگی واقعی این مرد جسارتی بزرگ می خواهد که در سکانس های اول فیلم شاهدش بودیم اما متاسفانه "بهرام توکلی" هم با احتیاط از کنارش عبور کرده است و می بینیم با تمام این احتیاط ها، باز هم این فیلم مورد اننقاد قرار می گیرد، حتی از جانب کارگردانی که خودش در ساختن فیلمی در رابطه با تختی ناموفق بوده است و یقینا فیلم توکلی از فیلم افخمی چند پله بالاتر ایستاده است.
چیزی که در مورد مرحوم تختی در این سال ها تجربه شده، این است که انگار ساختن یک فیلم خوب در باره وی طلسم شده است. از ناتمام ماندن ساخته ی مرحوم "علی حاتمی" تا ساخته ی بهرام توکلی . انگارخود تختی نیز دوست ندارد از زندگی او تصویری ساخته شود وفرزندش" بابک تختی" هم چندان تمایلی به این قضیه نداشته و ندارد، چرا که تختی اسطوره ی صداقت بود و نباید تصویری به دور از صداقت از او به جا بماند. تختی در همان مستندها و عکس ها و خاطره ها آسوده تر است. بابک تختی هم مثل پدرش انگاری خسته است از روزگاری که به پدر گذشته و دلش حریم امن می خواهد.
تختی سیاسی بود، از بطن مردم و حامی مردم و طرفدار دکتر مصدق و آیت اله کاشانی، اما بعید به نظر میرسد مرگ او ارتباطی به دشمنی رژیم پهلوی با او داشته باشد چرا که حواشی زندگیش خود به خود او را از سیاست دور می کرد.

 

معرفی فیلم-به بهانه اکران فیلم غلامرضا تختی


سختی زندگی او از خانی آباد شروع نشد و دردی که در شهرت، او را خاک کرد، نشئت گرفته از کودکی نبود.
(اجازه بدهید اشاره کنم به اینکه پدر و عموی یکی از دوستان قدیمی من کشتی گیر بودند و از دوستان زنده یاد تختی و برادر همین دوستان صمیمی و قدیمی، سردبیر یک مجله صاحب نام ورزشی و مفصر و کارشناس کشتی و من اگر در این نوشته کدی می آورم از شنیده هایم است و نه حدس و گمان.)
هیچ چیز به اندازه ی یک انتخاب نادرست و یک ازدواج اشتباه که هرگزدر آن طعم خوشبختی و عشق را نچشید، ( حتی یک نفر شهادت نمی دهد که در رفتار "شهلا توکلی" همسر تختی، عشقی نسبت به وی دیده باشد.)زندگی تختی را تحت الشعاع قرار نداد چرا که اگر شریک زندگیش همراه بود، شایدحتی تحمل اینکه به ورزشگاه راهش ندهند هم آسان می شد.
ازدواج او بیشتر به دلیل اصرار و پافشاری مادرش بود. ازدواج با دختری زیبا و بسیار امروزی، درس خوانده و از خانواده ای تحصیلکرده و نسبتا مرفه، پدری مهندس و برادری پزشک که هیچ حرفی برای گفتن و نگاه مشترکی با جهان پهلوان تختی نداشتند و این انتخاب بیشتر از اینکه از جانب تختی نادرست به نظر میرسید، معیارهای همسر او را در این انتخاب زیر سوال می برد. شهلا توکلی در هر مجلسی، از زیبایی و کمالات می درخشید و توجه جلب می کرد اما توجهی به همسرش نداشت و تختی، در گوشه ی تشک زندگی، کم می آورد و باید دو زانو می نشست تا حریف کنده اش را بکشد و دشمنان و رقیبان ورزشی از این نقطه ضعف او سو استفاده کنند.

و لابد همین موجب شد تا بابک تختی از زندگی مشترک پدر و مادرش تصویر خوبی در ذهن نسازد و بعد از اینکه به نوجوانی رسید ، هرگز مادرش را تا دم دمای مرگ نبخشد و با وی ارتباط نگرفت و حتی او را "مادر " صدا نکند و از طرفی برای انتخاب شریک زندگی سراغ ازدواجی متفاوت برود.ازدواج با خانمی با چهره ای کاملا معمولی و چندین سال از او بزرگ تر. خانمی به نام "منیرو روانی پور"، نویسنده ی صاحب نام و صاحب قلم ومقیم خارج از کشور که در سال های آخر زندگی شهلا توکلی همسر تختی، به همراه برخی از رسانه های خارج از کشور و همچنین فضای مجازی، سعی بسیاری در تطهیر و اسطوره سازی از شهلا توکلی داشت ؛ تا جایی که یادداشت هایشان در شبکه های اجتماعی هم شبیه هم شده بود.
اشتباه نشود، نجابت خانم تختی مورد بحث یا تردید نیست و قرار هم نیست تا به وی تهمتی زده شود، اما دامن زدن و "بسترساز تهمت شدن" بود که تختی را از پای درآورد تا چمدان ببندد و ترک خانه کند و به هتل آتلانیک پناه ببرد که هم پایانی برای زندگی خودش باشد و هم شروعی برای تردیدهایی که تا امروز ادامه دارد.
فیلم توکلی زمانی می توانست مخاطب را راضی کند که منصفانه به شخصیت همسر تختی به عنوان بازیگر نقش اول زن، جان می داد تا حتی او هم بتواند در زندگی تختی از خود دفاع کند اما از او عبور کرد.
چقدر این روزها نقدهای فیلم تختی عجیب است!! وقتی حتی پسرش هم اعتقادی به کشته شدن پدر ندارد اما عده ای از پاپ کاتولیک تر سینه چاک می دهند و منکر خودکشی او می شوند.
شاید فیلم تختی نباید ساخته می شد چرا که نمیشود واقعیت مردی که در عین قهرمانی زیر بار مشکلات زندگی تاب نیاورد را به تصویر کشید . مردی که بهترین کشتی گیر تاریخ ایران نبود اما یقینا با مرام ترین کشتی گیری بود که جهان به خود دیده است. پهلوان بود اما باید باور کنیم که پهلوانان نیز میمیرند.

 

معرفی فیلم-به بهانه اکران فیلم غلامرضا تختی


و در کلام آخر و از منظر تکنیکی اگر بخواهیم به فیلم "غلامرضا تختی" اشاره کنم باید بگویم که انتخاب نابازیگر برای کارآکتر تختی می توانست امتیاز مثبتی باشد به شرط اینکه یا کارگردان بتواند از نابازیگر یک ستاره بسازد و یا اینکه خود نابازیگر توان به رخ کشیدن استعدادش را داشته باشد که به نظر می رسد بازیگر نقش تختی بزرگسال نتوانسته است با شخصیت وی ارتباط تنگاتنگ بگیرد و به همین دلیل مطمئن هستم که اگر" امیرجدیدی " این نقش را داشت، می توانست تکان اساسی به فیلم بدهد و حذف او از این پروژه به نفع فیلم "غلامرضا تختی" نبود و باز هم تکرار می کنم که رد شدن از شخصیت اصلی زندگی تختی یعنی همسرش و تصویر نه چندان واقعی از "مادر تختی" هم نقش به سزایی در عدم ارتباط گرفتن مخاطب با این فیلم دارد چرا که تختی یک شخصیت معاصر راه دور نیست و مربوط به دهه هایی می شود که هنوز جان دارند

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت
مشاهده آمار وبسایت