وقتی شاو به آن آدرس میرسد، با صحنهای مواجه میشود که هر بینندهای را به لرزه میاندازد؛ جایی که خون روی دیوارها، جملهای تکاندهنده را فریاد میزند: «او حرفهای مرا نمیشنید!» و وحشت زمانی تکمیل میشود که میبینیم قاتل، گوشهای قربانی را بریده است. این عمل نمادین، در واقع مانیفستِ قاتلی است که سالها در حاشیه، در مراکز بیسرپرستان و در میان بیتفاوتی جامعه، «نادیده گرفته شده» است. او حالا تصمیم گرفته است تا با روشی بیرحمانه، جهان را مجبور به «گوش دادن» کند.
داستان در نقطهی اوج هیجان قرار میگیرد، جایی که این خشمِ انباشتهشده، مسیرش را به سمت زندگی شخصی «کارآگاه شاو» سوق میدهد. شاو که در اولین روزِ بازنشستگی است و میخواهد آرامش را به زندگیاش بازگرداند، ناگهان خود را در برابر سختترین معمای زندگیاش میبیند: پسرِ جوانش که زنده به گور شده و تنها چند ساعت اکسیژن برای بقا دارد و قاتل از شاو میخواهد تا قبل از مرگِ پسرش، معمای سه قتلی را که مرتکب شده، حل کند.
دیوید لیپر در این اثر، تقابل میان دو دنیای متضاد را به تصویر میکشد:
یک سو، «قانون» در قامت کارآگاه شاو است که سعی میکند با منطق و مهارتهای پلیسی، گره از معمای سه قتل باز کند و در سوی دیگر، «آشوب و رنج» در قامت قاتلی است که هیچ اعتقادی به قانون ندارد، زیرا قانون هرگز صدای او را نشنید و اورا ندید.
نادیده گرفته شده» فراتر از یک مسابقهی نفسگیر با زمان، کالبدشکافیِ روانِ انسانی است که تحت فشارِ طرد شدن، به هیولایی تبدیل شده است. فیلم ما را با این پرسش تلخ روبهرو میکند: آیا جنایتهای امروز، در واقع پاسخِ خشمناکی به سکوتهای دیروز نیستند؟
اگر به دنبال اثری هستید که در کنار ریتم تند و تعلیقِ شدید، شما را به فکر دربارهی عدالت، تروما و پیامدهای رهاشدگی وا دارد، «Neglected» تجربهای است که تا مدتها در ذهنتان باقی خواهد ماند.

