شنبه, 22 شهریور 1393 17:47

نگاهی به فیلم سینمایی "کالواری" (Calvary) / شهر گناه در هفت روز

نوشته شده توسط
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
فیلم کالواری فیلم کالواری فیلم کالواری نقد و بررسی

عادل متکلمی آذر (سی و یک نما)- فیلم سینمایی "کالواری" به قدری تکان دهنده آغاز می شود که بیننده را مجبور به همراهی با خود می کند، به قدری تکان دهنده که شخصیت اصلی فیلم نیز در همان دیالوگ ابتدایی فیلم معترف آن می شود.

"مطمئنا شروع تکان دهنده ای بود" اولین جمله ای است که "پدر جیمز" در پاسخ به اعتراف مرد ناشناسی در اتاقک اعتراف کلیسا به زبان می آورد. در واقع فیلم "کالواری" روایت همین تکان دهنده بودن ابتدایی فیلم است، تکان دهندگی و شوکی که از سرآغاز فیلم بر کل فیلم سایه می افکند. این شوک برای چیست؟ مسلما می توان عوامل زیادی را بر آن از جمله عوامل محیطی و زمانه ای که در آن اعتقادات رو به کمرنگ شدن است را نام برد اما همه تکان دهنده بودن در آنها خلاصه نمی شود، موضوع و تم اصلی این شوک مربوط به گم کردن ایمان است، نبودن ایمانی که خود را از همان ابتدایی فیلم در قالب شوک و تکان دهنده بودن متبلور می سازد. ایمانی که در مرد ناشناس اعتراف کننده گم شده و بعد متوجه می شویم که در کل ساکنان شهرکی که فیلم در آن اتفاق می افتد نیز نیست. حالا پدر جیمز در طول یک هفته ماموریت و مهلت دارد تا هم متوجه این موضوع شود و به روشنی ببیند که دیگر کسی به ایمان وقعی نمی نهد و در سرانجام تکلیف خودش را با موضوع تعیین کند.

"کالواری" که به معنای تصلیب است نام دیگر همان محلی است که بیشتر با عنوان جلجتا شناخته می شود، یعنی جایی که مسیح به صلیب کشیده شده است.

"پدر جیمز"، کشیشی محلی، در جریان اعتراف روز یکشنبه کلیسا به اعتراف مردناشناسی گوش می دهد که چگونه کشیشی دیکر از او در زمان کودکی اش سوء استفاده جنسی کرده است. در ضمن او به پدر جیمز می گوید که برای انتقام از آن کشیشی که او را مورد آزار و اذیت قرار داده  یکشنبه آینده او را خواهد کشت. به این خاطر که پدر جیمز انسان خوبی است و کشته شدن چنین فرد خوبی برای کلیسای کاتولیک پیامدهای بدتری خواهد داشت تا کشته شدن کشیشی بد. ضمن اینکه آن کشیشی که از او سوءاستفاده کرده اکنون مرده است. در این میان، پدر جیمز با نشانه های بارز شر در زندگی انسان های پیرامونش رویارو می شود و از طرفی می کوشد با دخترش فیونا که به تازگی دست به خودکشی ناموفقی زده ارتباط برقرار کند. فیونا به خاطر اینکه پدرش پش از مرگ مادر او را ترک کرده تا کشیش شود از او آزرده است. پدر جیمز سرانجام با مردی که قصد کشتنش را دارد روبه رو می شود...

قصه گویی فیلم به قدری دارای انسجام و یکدستاست که به پویایی روایت فیلم بعد می بخشد و به تعمیم دادن اتفاقات فیلم درون ذهن یاری می رساند. موقعیت هایی غریب با دیالوگ هایی دوپهلو و بازی های کلامی طوری در کنار هم قرار گرفته اند که جذابیت روایی قصه را حفظ می کنند. همه اتفاقاتی که در فیلم به تصویر کشیده می شوند مجموع سکانس های خوب کار شده توسط کارگردان از رویارویی پدر جیمز با انسان های آشفته جامعه شهری فیلم است. انسان هایی که تک تک معرفی می شوند و با معرفی هر یک قصه فیلم به پیش می رود. زنی که مورد ضرب و شتم واقع شده، کشیش جوان و بی تجربه ای که ابلهانه با مسائل برخورد می کند، مرد ثروتمندی که به پوچی رسیده، نویسنده سالخورده ای که می خواهد اختیار مرگش دست خودش باشد، پسر جوانی که می خواهد با ملحق شدن به ارتش نیازهای جنسی اش را سرکوب کند، دختری که دست به خودکشی ناموفق زده- دختر پدر جیمز- ، پزشکی ملحدی که کشیش را به سخره میگیرد، متصدی باری که بودامسلک است، و مثلث عشقی ای که بین همان زن کتک خورده و دو مرد دیگر وجود دارد که به نظر می رسد به طرز مسالمت آمیزی در کنار هم زندگی می کنند، گوشه ای از شخصیت های فیلم هستند که رویارویی شان با پدر جیمز سکانس هایی به یاد ماندنی خلق می کند. معرفی پی در پی و خطی شخصیت ها به سکانس تکان دهنده ابتدایی فیلم بی ربط نیستند گویی اینگونه معرفی به مانند بازجویی شخصیت ها است که همان مراسم اعتراف کلیسا را تداعی می کند. این معرفی هایی بازجویی مانند به تماشاگر در همراهی با پدر جیمز و شناسایی مرد ناشناس کمک می کنند و تماشاگر را درباره هویت مردناشناس به حدس و گمان وادار می کند.

ایمان با راز آغاز می شود و با راز نیز خاتمه می یابد رازی که از درون پدر جیمز را به تکاپو می اندازد و او را به شناختی متفوت فرامی خواند تا در آخر فیلم تصمیمی متناسب با آن اتخاد کند، از طرفی ایمان تقلای فاش شدن دارد اما از طرفی دیگر خود ایمان و رازی که با آن توام است جلوی فاش شدنش را می گیرد، در فیلم ایمان و نماد آن است که به کارزار فراخوانده می شود و قرار می شود از آن انتقام گرفته شود. هر چند مردناشناس پدر جیمز با ایمان، را به نبرد فراخوانده اما این همه شخصیت ها و انسان هایی هستند که در طول فیلم معرفی شده اند هستند که با او سر کین دارند. به یاد بیاورید که مرد ناشناس در سکانس پایانی که هویتش فاش شده آتش زدن کلیسا و کشته شدن سگ پدر جیمز را بر عهده نمی گیرد و خودش را از این جرم مبرا می داند، پس شخصیت هایی دیگر فیلم نیز بیکار نبوده اند و انتقام خودشان را از پدر جیمز گرفته اند. مرد ناشناس از پدر جیمز می پرسد وقتی سگت کشته شد گریه کردی، آیا برای دردها و رنج هایی که بر ما وارد شد نیز گریه کردی؟ پدر جیمز در جواب بین این دو مورد فرق می گذارد و این دو مورد را هم سنخ نمی داند و فرق خودش با مرد ناشناس را در منفی نگری او و مثبت اندیشی خودش نسبت به مسائل معرفی می کند، منفی نگری ای که همراه مردناشناس  از گذشته با اوست و بقدری در خودش پرورانده که مجالی برای ایمان نگذاشته، در مقابل پدر جیمز برای غلبه بر گذشته خود رو به کلیسا آورده و ایمانش را قوی تر کرده، این در همه رفتارها و برخوردهای بدون نصیحت پدر جیمز، در مواجهه با شخصیت های فیلم قابل دیدن است. در ابتدای فیلم نیز وقتی پدر جیمز از او درباره اینکه به روان شناس مراجعه کرده یا نه می پرسد خطاب به پدر جیمز می گوید: "برای چه باید به یک روانشناس صحبت کنم؟ برای اینکه یاد بگیرم چطور با موضوع کنار بیایم؟ شاید دلم نخواد یاد بگیرم که چطور با آن کنار بیایم!" این دیاگوک ها در ابتدا و انتهای فیلم به روشنی شخصیت افراد و رویکردشان را در مواجهه با مسائل به خوبی نشان می دهد و راه های ایمان را می بندد و راه غرور و کبر را بر روی آنها می کشاید  و راه های زندگی اخلاقی را از آنها سلب می کند، در حالی که پدر جیمز در طول فیلم قصد همراهی و همدلی با آنها را دارد و همه آنها را دوست خود می داند. به قول ورونیکا "بیش از حد برای مردم این شهر، تیز و باهوش است." گریه می کند و گاه بر می آشوبد، اما فراتر از همه این انسان ها است و در معرض لغزش. این است که پس از سالها دوری از الکل وقتی پایش بیفتد دوباره مست می کند و اسلحه می کشد. اما در آخر سر تصمیمی اخلاقی می گیرد و رویارویی را به فرار از مشکلات ترجیج می دهد، دعایش را می خواند و به مصاف مرد ناشناس می رود.

فیلم تصویرگر جامعه ای رخوت زده و رو به اضمحلال و بی تفاوت به اخلاق انسانی است که به خاطر خشکیدن ریشه های ایمان در آنها سر باز کرده و شهری بی هویت به وجود آورده است، یافتن مقصر در این بین شاید کاری بیهوده و کلیشه ای باشد چرا که متهم کردن کار سهلی است اما در این میان افرادی هستند که برای رستگاری و برگرداندن ایمان یک شهر پا پیش می گذارند و به تنهایی تاوان گناهان و بی ایمانی ساکنان و انسان ها را می پردازند، اینکه دنیای معاصر ما بیش از پیش نیازمند پدر جیمزها و کاری که انجام می دهند است. پدر جیمزهایی که مسیح وار به قتل گاه خود قدم گذارند و کفاره گناهان "دیگران" باشند و      

کارگردان و نویسنده: جان مایکل مک دانا

مدیر فیلمبرداری: لری اسمیت

موسیقی: پاتریک کسیدی

بازیگران: برندان گلیسن (پدر جیمز)، کریس اوداود، کلی رایلی، ایدان گیلن، دیلان موران، ایزاک دو بنکوله

محصول 2014 ایرلند و انگلستان، 101 دقیقه

امتیاز IMDB: 7.5 از 10

امتیاز  Rotten Tomatoes: 89 درصد

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید