آن دوران، فقط یک دوره از تاریخ سینما نبود، بلکه یک «حال و هوا» بود؛ حال و هوایی از انضباط و عشقی خالص به هنر که شاید امروز کمتر دیده میشود.
منوچهر فرید یکی از آخرین پیوندهای ما با آن روزهای دور بود؛ روزهایی که بازیگری، نه یک نمایش، بلکه یک زیستن محسوب میشد و گویی این عزیزان، یکی پس از دیگری، دارند ما را با خاطراتشان تنها میگذارند تا به یاد بیاوریم چه دوران باارزشی را پشت سر گذاشتهایم.
غمانگیز است که حالا باید بپذیریم پردهی نمایش بر روی یکی از خالصترین گروههای بازیگریِ تاریخ ما در حال بسته شدن است. منوچهر فرید رفت تا در کنار همدورههایش، دوباره همان اقتداری را پیدا کند که تمام عمر در آثارش جاری بود.
منوچهرفرید پس از تجربههای مختلف تئاتری از اجراهای صحنهای گرفته تا نمایشهای زنده تلویزیونی، به خصوص همکاریهای متعدد با حمید سمندریان، از اوایل دهه ۴۰ همانند تعدادی دیگر از همدورهایهایش پا به سینما گذاشت. «خشت و آیینه» ساخته ابراهیم گلستان اولین تجربه سینمایی منوچهر فرید است و او تا پیش از ترک مهاجرت به دلیل ممنوعالکاری در سال ۱۳۵۸، در ۱۵ فیلم سینمایی از جمله میراث من جنون، بلوچ، کلاغ، غریبه و مه ، رگبار، چریکه تارا و... بازی کرد.
روحش شاد

