بعدازظهرِ نحسی شد با این خبر که «حمید علیدوستی» درگذشت.
مردی متفاوت در مستطیلی که گاه سبز هم نبود؛ بازیکن و مربیای که فوتبال را میشناخت، کتاب را میشناخت و سینما را. مردی که در زندگی بَد آورد. پسر نوجوانش در چهارشنبهسوری آتش گرفت و سوخت، دخترش «ترانه» از بهترین بازیگرانِ زن ممنوعالکار شد، زندانی شد و به یک بیماری نادر مبتلا شد؛ دختری که حالا همهی کَس او بود.
و بعد هم سرطانِ لعنتی که به استخوانش رسید و در بیمارستان عرفان، در حالی که هنوز هفتاد سالگیاش پُر نشده بود، چشمهایش را به روی دنیا بست.
حمید علیدوستی یکی از چهرههای ماندگار و مورد احترام فوتبال ایران بود که دوران بازیکنی و مربیگریاش را با تعهد و اخلاق پیش برد:
او سالها به عنوان یکی از مدافعان و بازیکنان باهوش و متعهد در فوتبال باشگاهی و ملی فعالیت کرد. در عصری که فوتبال ایران در حال گذار بود، او با تکیه بر هوش بازی و انضباط شخصی، توانست نام خود را به عنوان بازیکنی قابل اعتماد ثبت کند و پس از آنکه کفشهایش را آویزان کرد، مسیر مربیگری را در پیش گرفت. او در کادرهای فنی مختلف، به ویژه در تیمهای پایه و باشگاهی، نقش مهمی در پرورش بازیکنان جوان داشت. رویکرد او در مربیگری تنها محدود به تاکتیکهای زمین نبود، بلکه همواره تلاش میکرد تا فرهنگ مطالعه و تفکر را نیز به شاگردانش منتقل کند.
روحش شاد

