جمعه, 23 مرداد 1394 14:37

به بهانه سالروز درگذشت پدیده نمایشنامه نویسی: برتولت برشت

نوشته شده توسط
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
به بهانه سالروز درگذشت پدیده نمایشنامه نویسی: برتولت برشت به بهانه سالروز درگذشت پدیده نمایشنامه نویسی: برتولت برشت

سی و یک نما- امروز چهاردهم آگوست سالروز درگذشت برتولت برشت یکی از برجسته ترین نمایشنامه نویسان و تئوریسین‌های آلمانی است که تاثیر بسزایی در تئاتر قرن بیستم دارد.

شهرت این نمایشنامه نویس پس از سالهای ۱۹۲۷ آغاز شد؛ زمانی که بحران های اقتصادی جهانی آغاز شده بود و درگیری‌های سیاسی و جنبش های کارگری در تمامی دنیا به ویژه آلمان، رو به رشد نهاده بود.

در این زمان بود که برشت به جنبش زحتمکشان انقلابی پیوست و به زندگی و خانواده اشرافی خویش پشت کرد و شروع به نگارش نمایشنامه هایی نمود که از اندیشه و هدف خاص او برمی آمدند.در این زمان است که او تجربه نگارش نمایشنامه‌هایی مثل "بعل" را کنار می گذارد و با ایدئولوژی مارکسیسم آشنا می شود. در نتیجه این گرایش عمیق او سعی میکند برای استفاده مفید از تئاتر، به این هنر جنبه آموزشی بدهد، بنابراین به دنبال ایجاد تکنیکی برای خلق آثار دراماتیک با هدف آموزش، ناتورالیسم حاکم بر صحنه آن روزگار را که با سیستم بازیگری استانیسلاوسکی شکل گرفته بود، رد می‌کند.

از نظر برشت ناتورالیسم فقط تصویر محدودی از روابط انسان و عوامل خاصی از محیط را بررسی می کند در حالی که تئاتر بایستی انسان را در چشم اندازی وسیع تر که همان کل جامعه است نشان دهد. به این معنا که اگر تا پیش از این در آثار دراماتیک یک فرد در رابطه خاص و محدوده خاصی از جامعه مورد بررسی قرار می گرفت و در تحلیل شرایط و موقعیت او مناسبات محدودی در نظر گرفته می شد، حالا فرد می باید در ارتباط با سیستم اجتماعی و شرایط حاکم بر کل جامعه قرار گیرد تا از این طریق تاثیر شرایط اجتماعی نظیر اختلاف طبقاتی، شرایط اقتصادی و تضادهای ناشی از این عوامل بر زندگی فرد، نشان داده شود.

بنابراین او در نگارش نمایشنامه هایی مانند: "آدم آدم است"، "ننه دلاور"، "انسان خوب سیچوان" و غیره، مانند یک جامعه شناس جدی عمل کرده و سعی می کند با تصویر آنچه مربوط به زندگی فرد در جامعه می شود، تحلیلی کلی از موقعیت انسان ارائه دهد.او معتقد بود که به جای حس کردن، تماشاگر را باید به تفکر وا داشت. تئاتر باید به عنوان یک تجربه و یک برخورد مورد استفاده قرار گیرد تا تماشاگر بخشی از آن شود و از انفعال به درآید و به یک منتقد بدل گردد.به دنبال این نظریه و اعتقاد بود که برشت شیوه تئاتر "اپیک" یا حماسی را باب می کند تا بتواند از این طریق آنچه را که بر انسان قرن بیستم می رود، روایت کند و به بیان پیچیدگی ها و تناقض های موجود در جامعه بپردازد.

برشت معتقد بود که غلبه کلمه در تئاتر می بایست تضعیف شود و از زبان باید به عنوان وسیله ای برای تحرک بخشیدن به ذهن تماشاگر استفاده کرد. در این راه او از زبانی ساده و غیر قراردادی، با رعایت ایجاز و اختصار و حفظ ریتم و وزن استفاده کرد و به این ترتیب روشی کاملاً متفاوت را در پرداخت آثار نمایشی اش ارائه داد.او که از بنیانگذاران تئاتر "اپیک" محسوب می شود، با این روش سعی کرد از به کارگیری همه عناصری که در نمایشنامه های ارسطویی و خوش ساخت وجود داشت خودداری کند.

تئاتری که بر احساس تاثیر می گذاشت، نمی توانست جنبه آموزشی مثبت داشته باشد. در نتیجه از طرف برشت و پیروانش که تئاتر را وسیله آموزش قرار داده بودند و به تفکر واداشتن مخاطب را اصل می دانستند، رد شد.

آنها از هر عاملی که مخاطب را دچار احساسات و عواطف رقیق نسبت به شخصیت ها می کرد، پرهیز می‌کردند. برشت براساس این اصل کارهای خود را طراحی می کرد که از طریق لمس احساسات باید تماشاگر را به تفکر و تعقل درباره آنچه در روی صحنه رخ می دهد واداشت تا مخاطب را از شناخت حسی به شناخت منطقی رساند. بنابراین اگر در تئاتر دراماتیک ما مجموعه ای از حوادث داشتیم که براساس آن نمایش به جلو می رفت و تماشاگر را از نظر عاطفی دچار خود می کرد، حالا در تئاتر حماسی، تنها روایتی داریم از اتفاقی که پیش از این رخ داده و حالا صرفا دارد بازگو می شود. دیگر تماشاگر درگیر موقعیت صحنه نمی شود، بلکه به مشاهده همراه ابراز عقیده وادار می گردد و قدرت عمل او برانگیخته می شود.حالا دیگر انسانی موضوع مورد تحقیق است که در ارتباط با محیطش قرار گرفته.

انسانی که تغییرپذیر است و در شرایط و موقعیت داده شده تعریف می شود. اما باید گفت که اگرچه جنبه آموزشی آثار برشت بسیار قوی هستند اما در عین حال از شیوه های نمایشی زیباشناسانه، چه در فرم و چه در محتوا نیز برخوردارند و هر چند بر اساس ضوابط جامعه شناختی، مطابق با ایدئولوژی مارکسیستی نوشته می شدند اما تفاوت بسیاری با نمایشنامه‌های صرفاً تهییجی و تبلیغی داشتند. بنابراین اگر برشت تکنیکی را به نام فاصله گذاری ایجاد کرد، به منظور ایجاد فاصله بین بازیگر و تماشاگر بود تا او را به تفکر وادارد.

به این ترتیب او در پرداخت اثرش تا جایی پیش می رفت که احساسات تماشاگر را برمی انگیخت اما قبل از آنکه او به احساسات عمیق برسد، با به کار گرفتن ترفندی، نظیر یک راوی، اسلاید یا متوقف کردن نمایش و تغییر لباس بازیگران در مقابل تماشاگر، این مفهوم را انتقال می داد که آنچه دیدید، تنها یک نمایش بود و از غلتیدن تماشاگر به ژرفای احساسات و عواطف جلوگیری می‌کرد و او را به تفکر و اندیشه درباره موقعیت به نمایش درآمده وادار می‌کرد.

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید