خبر درگذشت ولفگانگ پترسن توسط کمپانی سازنده وی تایید شده است.
«زیر دریایی» (۱۹۸۱) داستان دلخراش زندگی روی یک زیردریائی نیروی دریائی آلمان نازی به فرماندهی کاپیتان کلون (با بازی یورگن پروشنو در طول جنگ جهانی دوم است. نبوغ فیلم در این بود که پترسن با این شاهکار احساس همدلی تماشاگران را نسبت به مردان معمولی که در زیردریایی خدمت می کردند برانگیخت. یورگن پروشنو در نقش کاپیتان کشتی زیردریایی با تعلیق و تراژدی، زیردریایی را در قامت یک بازیگر حرفه ای هدایت می کند و نامزدی شش جایزه اسکار از جمله دو جایزه برای کارگردانی پترسن، و فیلمنامه اقتباسی این فیلم به ارمغان آورد که برای یک فیلم خارجی جوایز زیادی است. این فیلم در فهرست ۲۵۰ فیلم برتر آی ام دی بی، رتبه ۷۱ را کسب کرده است. (از روی این فیلم به کارگردانی پترسن یک مینی سریال ۲۹۳ دقیقه ای نیز ساخته شد که در سال ۱۹۸۵ در تلویزیونی در آلمان و در دی وی دی در ایالات متحده و جاهای دیگر ارائه شد.)
اولین فیلم پترسن در هالیوود، ماجراجویی فانتزی «داستان بی پایان» در سال ۱۹۸۴ بود که او کارگردانی و فیلمنامه آن را بر عهده داشت. داستان روایت پسری در واقعیت و پادشاهی فانتازیا متمرکز بود که در یک کتاب داستان وجود دارد. راجر ایبرت مینویسد: «تنها چیزی که بین فانتزی و نیستی قرار دارد، ایمان پسر کوچکی به نام باستیان (با بازی بارت الیور) است. او پادشاهی را در یک کتابفروشی جادویی کشف میکند و وقتی شروع به خواندن ماجرای بین کتابها میکند، آنقدر واقعی میشود که افراد حاضر در داستان درباره باستیان میدانند. این ایده داستان یکی از نکات خوب در «داستان بی پایان» است. ایده دیگر این فیلم آن بود که ایمان یک کودک بتواند مسیر سرنوشت را تغییر دهد.» ورایتی آن را «یک پرواز فانتزی ناب بهطور شگفتانگیز تحققیافته» نامید و از زمان اکران این فیلم بسیار مورد علاقه تماشاگران سینما و تماشاگران ویدیوی خانگی قرار گرفت.
هر چقدر هم که پترسن در ایجاد جذابیت برای کودکان موفق بود، به سرعت فیلم هایی حرفه ای ساخت که برای بزرگسالان نیز خوشایند و ماندگار بود. تلاش بعدی او «دشمن من» بود که درباره فضانوردی (با بازی دنیس کواید) بود که بر روی سیارهای بیگانه فرود میآید و با بیگانهای شبیه مارمولک (با بازی لوئیس گوست جونیور) بر علیه محیط گونهای که با او میجنگید هم تیم میشود تا از شرایط سخت جان سالم به در ببرد. این فیلم نه مورد استقبال منتقدان قرار گرفت و نه درآمدی به دست آورد و در واقع پترسن شش سال دیگر فیلمی نساخت.
او در سال ۱۹۹۱ با فیلم رازآلود «کابوس پلاستیک» با بازی تام برنگر، باب هاسکینز و گرتا اسکاچی بازگشت. این فیلم با محوریت دن مریک با بازی برنگر، که پس از تصادفی که به طور فزاینده مشکوک به نظر می رسد دچار فراموشی شده است، چرخش های داستانی زیادی را ارائه کرد، اما اکثر منتقدان فیلمنامه را ضعیف می دانستند. این فیلم مانند «دشمن من» درآمد کمی داشت.
پترسن با فیلم تحسین شده «در خط آتش» (۱۹۹۳) با بازی کلینت ایستوود یک جهش خلاقانه خارق العاده در فیلمسازی اش انجام داد. این فیلم پر تعلیق و خوش ساخت، ایستوود را در نقش یک مامور سرویس مخفی دارد که به خاطر ناتوانی در جلوگیری از ترور جان اف کندی در سه دهه قبل، زخم خورده است. جان مالکوویچ نقش یک شرور را برای کشتن رئیس جمهور فعلی بازی می کرد. با استفاده از فناوری که در آن زمان جدید و بسیار نوآورانه بود، تیم جلوه های ویژه به صورت دیجیتالی تصاویر ایستوود را از فیلمهای دهه ۱۹۶۰ در فیلمهای ترور جی اف کندی قرار دادند. که ولفگانگ پترسن، با این کار داستان را به مسیر مستقیم و باریک خود فرستاد، و به طرز ماهرانهای نبرد ارادهها را بین دو مرد متعهد ناامیدانه مهندسی کرد.
پترسن پیش از اکران فیلم به ورایتی گفته بود: «این بزرگترین تجربه من بعد از «زیردریایی» است. کار با کلینت ایستوود تجربه خوبی بود».
«در خط آتش» اولین فیلم پترسن بود که باکس آفیس قابل توجهی را به دست آورد - ۱۷۷ میلیون دلار در سرتاسر جهان در سال ۱۹۹۳. و تحسین منتقدان را در راتن تومیتوز با امیتاز ۹۵ درصد به دنبال داشت.
زمان ساخت فیلمی درباره یک ویروس قاتل فرا رسیده بود، پس از اینکه دو کتاب در این زمینه در فهرست پرفروشترینها قرار گرفت، پترسن سراغ ساخت فیلم «شیوع» در سال ۱۹۹۵ رفت، پترسن مجبور شد با این واقعیت روبرو شود که یک ویروس قاتل جذابیت بصری یک خون آشام را ندارد. محل داستان در زئیر، سال ۱۹۶۷ اتفاق می افتد. در یک اردوگاه سربازان مزدور، یک بیماری عفونی مرموز توجه مقامات بهداری ارتش آمریکا را جلب میکند و دکتر «سام دانیلز» (با بازی داستین هافمن) مأمور بررسی میشود. علاوه بر داستین هافمن، رنه روسو و مورگان فریمن، نیز در این فیلم ایفای نقش کردند. این فیلم مورد توجه منتقدان قرار نگرفت، اما به نوعی فیلم فروش ۱۹۰ میلیون دلار در سراسر جهان به دست آورد، پس برادران وارنر دلیلی برای شکایت نداشتند.
در «ایر فورس وان» (۱۹۹۷)، این مأموران سرویس مخفی نبودند که از رئیس جمهور محافظت می کردند، بلکه خود رئیس جمهور از خودش محافظت می کرد. گروهی از تروریستها هواپیمای رئیس جمهور ایالات متحده، و خانواده اش را می ربایند و خانواده او را گروگان میگیرند. اما او که سابقاً یک سرباز میدان جنگ بوده، تصمیم میگیرد با آنها مقابله کند. انتخاب بازیگر نقش کلیدی داشت: هریسون فورد هنوز آنقدر جوان بود که قادر به کنترل فیزیکی یک توطئه تروریستی در هواپیمای ریاست جمهوری باشد، و همچنین به اندازه کافی بزرگ بود که بتواند جاذبه های یک رئیس جمهور ایالات متحده را به نمایش بگذارد. رولینگ استون گفت: «ایر فورس وان» به مخاطب توهین نمی کند. این فیلم توسط فیلمسازی ساخته شده است که به هیجانات و سرگرمی های حیله گرانه ای که در هر فریم قرار می دهد افتخار می کند.» این فیلم با فروش ۳۱۵ میلیون دلاری در باکس آفیس در سراسر جهان به اوج رسید.
فیلم بعدی پترسن، «طوفان کامل» در سال ۲۰۰۰ ساخته شد، اقتباسی از کتاب سباستین یونگر درباره تلاقی رویدادهای هواشناسی که طوفان عظیمی را در سواحل شمال شرقی به وجود آورد و خدمه یک کشتی ماهیگیری با بازی جورج کلونی و مارک والبرگ و دیگران را در وسط طوفان گیر انداخت. جلوه های بصری فیلم موج عظیمی را ایجاد می کرد که قایق را در باتلاقی می بلعید، اما فیلم در هر صورت هیجان انگیز و پرتعلیق بود. منتقدان تحت تأثیر قرار نگرفتند، اما مخاطبان آن را به میزان ۳۲۹ میلیون دلار در سراسر جهان پسندیدند.
پترسن برای پروژه بعدی خود، «تروا»، بر اساس کتاب ایلیاد هومر، و پر از اکشن های حماسی – و همچنین ستارگان سینما از جمله برد پیت، اریک بانا و اورلاندو بلوم، مسیر فیلمسازی اش را تغییر داد. منتقدان عمدتاً تحت تأثیر قرار نگرفتند. ورایتی نوشت: «علیرغم بازیگران جذاب و مجموعهای از صحنههای مبارزه با صحنههای خوب در مقیاس وسیع، بازخوانی بسیار تلسکوپشده ولفگانگ پترسن از جنگ تروجان در زمان طولانی اش فقط جلوه های بصری خوبی را ارائه می دهد.» این فیلم یک منتقد حامی جالب به اسم دیوید دنبی از نیویورکر داشت که نوشت: «خشن، جدی، و هم هیجانانگیز و هم تراژیک، ترکیب آهنگی مناسب برای هومر.» فروش جهانی «تروا» ۴۹۷ میلیون دلار بود که بیشتر آن از خارج از کشور بود. (تا به اینجا با تعدیل تورم، «ایر فورس وان» موفق ترین فیلم پترسن بود.)
پترسن سوار بر بلندی بود، اما فیلم بعدی او را غرق کرد. «پوزئیدون» (۲۰۰۶)، بازسازی «ماجراجویی پوزئیدون» که بودجه تولیدی ۱۶۰ میلیون دلاری داشت و ۱۸۲ میلیون دلار در باکس آفیس جهانی فروخت و به محض محاسبه هزینههای تبلیغاتی، ضرر بزرگی را برای وارنر به همراه داشت، این آخرین فیلم هالیوودی ساخته پترسن بود.
به نظر میرسید پترسن در آن زمان بازنشسته شد، اما یک دهه بعد در آلمان فیلمی به نام «چهار مرد در برابر بانگ» ساخت که بازسازی فیلم تلویزیونی آلمانی خودش در سال ۱۹۷۶ به همین نام بود که از روی رمانی به نویسندگی رالف مالونی ساخته شدده بود. داستان اصلی داستان «چهار عضو یک باشگاه انحصاری است که برای حل مشکلات مالی خودشان تصمیم به سرقت از یک بانک میگیرند». در فیلم جدید تیل شوایگر نقش آفرینی کرد.
پترسن در امدن آلمان به دنیا آمد. پترسن با کارگردانیِ فیلم «گواهی بلوغ» در سریال جنایی «تاتاورت» (محل جنایت) فعالیتهای هنری خود را در رشته کارگردانی آغاز کرد. ناستازیا کینسکی در این فیلم با بازی در نقش دانشآموزی که با معلم خود رابطهای عاشقانه برقرار کرده، مطرح شد. فیلم «گواهی بلوغ» را هنوز هم هرازگاهی از شبکههای تلویزیونی آلمان پخش می کنند.