نمایش موارد بر اساس برچسب: هما گویا

‌
سی و یک نما -ایراد، سلیقه‌ای نیست؛ زبانی است. «دورِ امیر» ترکیبی ناقص است. در فارسی، با شنیدن «دورِ چیزی یا کسی»، ذهن در انتظار فعل می‌ماند: «دورِ امیر بگردید»، «دورِ امیر بچرخید». خودِ ساختار، معنا را ناتمام می‌گذارد و شنونده را به دنبال ادامه جمله می‌فرستد. پس سخن بر سر «دوست نداشتن» نیست؛ سخن بر سر ناقص بودن ساختار است و این دو، زمین تا آسمان تفاوت دارند.
 
‌
درست است؛ یک برنامه کمدی می‌تواند هر عنوان غریب و حتی «من‌درآوردی» داشته باشد، اما به یک شرط بزرگ: در نخستین مواجهه، حس توهین یا تحقیر را به مخاطب مخابره نکند. عنوان باید طنازانه و دل‌نشین باشد، نه ترکیبی که بلافاصله همان دستور ناتمام را در ذهن زنده می‌کند: «دورِ امیر بگردید».
‌شو اینجا نکته مهم‌تر است: با گفتن «دورِ یک نفر»، آن نفر در مرکز قرار می‌گیرد و دیگران، حلقه‌ای که باید بچرخند. پوستر برنامه نیز دقیقاً همین را تصویر کرده است؛ امیرحسین قیاسی در مرکز کادر و تلویزیون‌ها — نماد رسانه و مخاطب — چیده‌شده دور او. یعنی طراحی بصری هم همان معنای «در مرکز بودن امیر» را پذیرفته و روی آن سرمایه‌گذاری کرده است.
‌
امیرحسین قیاسی رندتر و هوشمندتر از آن است که این نکته ظریف را ندیده باشد. اما گویا میل به دیده‌شدن، او را به سمتی برده که انتخاب این عنوان، بیش از آنکه برآمده از خلاقیت باشد، از نوعی خودبینی نشئت گرفته است؛ گویی ظرفیت دیده‌شدن، گاهی به قیمت فراموش‌کردن احترام به مخاطب تمام می‌شود.
‌
آقای قیاسی، «دورِ امیر» دقیقاً یعنی دورِ امیرِ چی؟
 
هما گویا
منتشرشده در تلویزیون
‌
سی و یک نما - هفته‌ی اخیر، فضای مجازی یک‌صدا از «شرق بهشت» می‌گفت. نتفلیکس هم برای این سریالِ دیدنی تمامِ قواعد تبلیغات را به کار بست؛ از رونمایی‌های مجلل در شهرهای بزرگ آمریکا، از نیویورک تا سواحلِ دور، با حضورِ تمامِ بازیگران، تا پخشِ یک‌جایِ هفت‌قسمتِ سریال؛ جسارتی که خودش خبر از اعتمادِ کاملِ نتفلیکس به این اثر می‌دهد واین اعتماد بی دلیل نیست 
‌
«شرق بهشت» نه‌تنها بازیِ درخشانِ «فلورنس پیو» در نقشِ کتی (کیت) را دارد، بلکه تمامِ بازیگرانش در اوجِ درخشش‌اند و هرکدام سهمی در این دریا دارند.اما نکته‌ی حائزِ اهمیت اینجاست که این سریال در حقیقت اسپین‌آفی از شخصیتِ کتی ایمز است، نه صرفاً اقتباسی دیگر از رمانِ ماندگارِ جان اشتاین‌بک. جالب اینکه پیش از «زویی کازان»، پدربزرگش «الیا کازان» نیز در نسخه‌ی سینماییِ ۱۹۵۵ به سراغِ بخشی از این رمان رفته بود؛ اما از شخصیتِ مهمِ کتی به‌راحتی عبور کرد و تمامِ تمرکزِ خود را بر روابطِ دو پسرِ آدام و کتی گذاشت. حالا نوه‌اش کاری کرده که پدربزرگ از آن گذشته بود: کتی را از حاشیه به مرکز آورده است.
‌
بازیِ فلورنس پیو، این بازیگرِ جوان و خوش‌آتیه، همان‌طور که اشاره شد فوق‌العاده است. آن‌قدر که برای بهترین بازیگرِ دوره‌ی بعدِ جوایز اِمی نمی‌توان رقیبی برایش تصور کرد. پیو که پیش‌تر برای «زنان کوچک» نامزدِ اسکار شده بود و در «اوپنهایمر» نولان حضوری قابلِ توجه داشت، این‌جا زنی را به تصویر می‌کشد که تمامِ سنگینیِ یک رمانِ حماسی بر دوشِ اوست.
‌
داستانِ سریال اما با آشناییِ ما با خانواده‌ی تراسک آغاز نمی‌شود؛ ما ابتدا با دختری روبه‌رو می‌شویم که به قصدِ کشتن کتک خورده و به خانه‌ی آن‌ها پناه آورده است؛ دختری زیبا که در خاطراتش پرده از رازی بزرگ برمی‌دارد و ما را به‌شدت تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. در فلاش‌بک‌های ذهنیِ او، دختربچه‌ای پنج‌ساله را می‌بینیم که مورد تجاوز جنسی قرار می‌گیرد؛ آن‌هم با میزانسنی که چهره‌ی متجاوز را هرگز نشان نمی‌دهد. گویی نه‌تنها ما، که خودِ او هم هرگز چهره‌ی متجاوز را به یاد نمی‌آورد؛ و همین رازِ بی‌نام، همین ضربه‌ی هولناک، همان چیزی است که کتی را به شخصیتی مرموز بدل می‌کند؛ زنی که از نوجوانی تصمیم گرفته برای رسیدن به خواسته‌هایش با اغواگری، از مردان سوءاستفاده کند و در ضمیرِ ناخودآگاهش به ترومایِ درونش التیام ببخشد تا جایی که به یک زنِ خطرناک بدل شده است که از هیچ چیز هراس ندارد، حتی مرگِ خانواده‌اش.
او حالا قدم به زندگیِ خانواده تراسک  ( دو برادر به نام‌های آدام و چارلز) گذاشته است تا سرنوشتِ دو نسل را نابود کند...
‌
منتشرشده در سینمای جهان

سی و یک نما - ما با «ورود آقایان ممنوع» خندیدیم، با «دهلیز» گریستیم و با «خانه به دوش» زندگی کردیم. ما با رضا عطاران خاطره‌ها داریم، اما «خانوم والده» آن خاطره ها را خط‌خطی می‌کند.

ما رضا عطاران را دوست داریم اما با او در "صد دام" ارتباط نگرفتیم و با "خانوم والده" به دنبالِ او گشتیم.

منتشرشده در سینمای ایران

سی و یک نما - ما با سینمایِ فرهادی زندگی کردیم و نوع خاصی از روایتِ سینمایی را آموختیم و از آن لذت بردیم و خاطره ساختیم. فرهادی مدرن‌ترین نگاهِ سینمایی را برای‌مان بومی می‌کرد؛ به زبانی که دنیا هم می‌توانست با آن ارتباط بگیرد و تحسینش کند.

منتشرشده در سینمای ایران

سی و یک نما — وقتی علی مصفا و لیلا حاتمی در کنار هم قرار می‌گیرند، نتیجه صرفاً یک فیلم نیست؛ بلکه یک تجربه‌ی بصری و روحی است. در این سه اثر، تقابل بازی آن‌ها، استانداردی جهانی از اجرا را به نمایش گذاشته که هر کدام، شانس واقعی برای دیده شدن در اسکار بود.

منتشرشده در سینمای ایران

سی و یک نما - دیگر لازم نیست خاکِ صحنه خوردن، چون این صحنه‌ها دیگر خاکی نیستند! بازیگران دیگر زحمت تلاش برای انتقال حس و مفاهیم عمیق را نکشند؛ چون مخاطبی که ۵ میلیون تومان بلیت خریده تا در محیطی لوکس حضور یابد، برای دیدن هنر نیامده است. او فقط آمده تا بازیگر، گریم، لباس و دکور را ببیند، پزِ حضور در این جمع خاص را بدهد و در دنیای پر زرق و برق سلبریتی‌ها غوطه‌ور شود.

منتشرشده در تئاتر

سی و یک نما - او نه یک چهره زیبا، بلکه بازیگری بود که با تئاتر و موج نو متولد شد. از صحنه‌های «شهر قصّه» تا درخشش در آثار نوابغی چون ناصر تقوایی، داریوش مهرجویی، خسرو هریتاش و مسعود کیمیایی.مسیر او در ابتدا شبیه به یک رویای درخشان بود؛ اما در پسِ آن چهره‌ی نمادین، طوفانی در جریان بود که زیبایی او را به دشمنی تبدیل کرد و او را به سوی تاریکی کشاند. این روایت، داستان مردی است که در تقابل با تصویرش شکست خورد.

منتشرشده در سینمای ایران
سی و یک نما - دوباره "شوق پرواز" را دیدم، در ۱۵ مردادی که سالروز شهادت "عباس بابایی" است؛ دوباره منقلب شدم.من با شوق پروازِ یدالله صمدی،  شخصیت شهید فرمانده خلبان عباس_بابایی را چه خوب شناختم.
 
 
یدالله صمدی انسانِ خاصی بود. کاش از نزدیک ندیده بودمش تا اینکه حالا حسرتِ نبودش را نه فقط در آثارِ ماندگار او بلکه در انسانیتِ ذاتی‌اش، برایِ همیشه به خاطر بسپارم. نه اینکه بازی بی‌نظیر شهاب_حسینی و الهام_حمیدی در باورپذیری "شوق پرواز را بشود انکار کرد، اما ذاتِ این اثر از دل برخواسته بود و به دل هم نشست و ماندگار شد.
درست مثل خلبانِ شهید " عباس بابایی".
این روزها کدام اثرِ پرتره/بیوگرافی از این قهرمانان توانسته تا حقِ مطلب را به درستی ادا کند؟ برای من هیچکدام! 
روحت شاد آقای یدالله صمدی!چه زود رفتی!
روحت شاد "شهید خلبان عباس بابایی". 
 
منتشرشده در تلویزیون

‌
دو هفته‌ی آخر بود. آی‌سی‌یو، مادرم در کُما و من که تنها فرزندش بودم و هر روز صبح با صدای زنگ ساعت از کابوس‌های شبانه جدا می‌شدم، لباس می‌پوشیدم و به بیمارستان آبان می‌‌رفتم.آن روز صبح، ساعت زنگ نزد. چشم‌هایم را که باز کردم، دیدم خواب مانده‌ام. کسی دوشاخه‌ی تلفن را هم کشیده بود! دوباره چشم‌هایم را بستم؛ همان لحظه فهمیدم که مادرم مُرده است.

منتشرشده در گوناگون

‌

سی و یک نما - فیلم «نادیده گرفته شده» (۲۰۲۶) اثر دیوید لیپر، با یکی از تکان‌دهنده‌ترین سکانس‌های آغازین سینمای ژانر تریلر شروع می‌شود: فریادهای دلخراشی که از پشت درهای بسته‌ی یک خانه‌ی ویلایی به گوش می‌رسد و در نهایت، سکوت فضا را می‌گیرد و جوانی با آرامشی ترسناک از خانه بیرون میزند و در نهایت خود را به کلانتری معرفی می‌کند. اما او برای تسلیم شدن نرفته، بلکه می‌خواهد انتقامِ زندگی نادیده‌گرفته‌ی خود را بگیرد. حالا او می‌خواهد با کارآگاه شاو ملاقات کند. جوانِ قاتل برای کارآگاه ماموریتی دارد و شاو را به سوی مقصدی می‌فرستد که در آن، حقیقتی خونین در انتظار اوست.

منتشرشده در سینمای جهان
صفحه1 از38