چهارشنبه, 08 مرداد 1399 15:08

نگاهی به سریال "هم گناه" به بهانه ی نزدیک شدن به قسمت های پایانی / ازدواج به سبک ممنوعه

نوشته شده توسط
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

لیلا رحیمی خوشبخت /سی و یک نما- یکی از سریالهای شبکه خانگی که این روزها در حال رقابت با سایر سریال هاست،  "همگناه" به کارگردانی" مصطفی کیایی" و با حضور شماری از ستاره های سینما و تلویزیون است که به نظر می رسد از اقبال بیشتری برخوردار شده است.

 

همگناه این روزها کم کم به ایستگاه پایانی نزدیک می شود و بی مناسبت نیست اگر نگاهی به آن داشته باشیم؛ سریالی که درنگاه اول حضور ستارگانی همچون پرویز پرستویی و هدیه تهرانی را به رخ می‌کشد اما اگر منصفانه بخواهیم از آن بگوییم، علیرغم ضعف هایی که دارد در قیاس با سریالهای شبکه خانگی این روزها، از خیلی جهات معقول‌تر به نظر می‌رسد. نه از میکآپ های اغراق‌شده و طراحی لباس های عجیب، ناشیانه و در ظاهر به روز خبری است و  نه از لوکیشنهای لاکچری  یادآور سریال های ترکیه ای.
همه چیز در ظاهر معقول است و باور پذیر چون شخصیت ها در آن متعلق به جامعه ایرانی هستند حتی اگر ماجرای پلیسی که پسرش را گم کرده است،  کلیشه ای باشد ، اما در ادامه و با اتفاقاتی که رخ میدهد و همچنین خرده پیرنگهای سریال، مخاطب به تعقیب داستان ترغیب میشود.
مصطفی کیایی در همگناه، داستان خانواده‌ای به ظاهر اصیل را روایت میکند که همگی حتی پس از تاهل در خانه پدری زندگی میکنند. سه برادر و یک خواهر.
 
 
* فرید (مسعود رایگان)
 پسر بزرگ خانواده با نام فرید از همان برادرهای بزرگی است که در خانواده های ایرانی بعد از پدر به بزرگتر خانواده تبدیل میشوند و این بزرگتر بودن به او اجازه میدهد تا به جای دیگران تصمیم بگیرد. او به خود اجازه میدهد نه تنها برای دختر کوچکش که به دنبال تغییر جنسیت است تصمیم بگیرد، حتی برای خواهرزاده هایش هم که برخلاف میل او رفتار میکنند، خط و نشان بکشد. نقشی که مسعود رایگان به خوبی از عهده آن برآمده است. فرید دو دختر دارد که یکی با عمویش فریبرز زندگی میکند و دیگری رویای رفتن به خارج از کشور و تغییر جنسیت را در سر می پروراند. سارا(مارال بنی آدم) و سیما (سوگل خلیق) در نقش دختران فرید دو شخصیت کاملا متفاوت هستند. سارا در خانه فریبرز زندگی میکند، فرید به او کاملا اعتماد دارد و کارهای شرکت را به او سپرده است. سیما سرگردان است تنها دغدغه او تغییر جنسیت است.او دوستی نزدیکی با آرمان و سامان که دوست آرمان است، دارد. سامان (حسین امیدی) رفاقت صمیمانه ای با آرمان و سیما دارد آنقدر که حاضر می‌شود برای کمک به سیما با او ازدواج کند. سیما ترنس است و از ازدواج فراری. فرید به اجبار او را وادار به ازدواج با سامان میکند و حتی با وعده پول به سامان از او میخواهد که به زودی بچه دار شوند. برای او تغییر جنسیت سیما همان‌قدر ناشدنی و امکان ناپذیر است که رفتن انسان به کره ماه در هزاران سال پیش. مسعود رایگان در نقش فرید عجیب به دل می‌نشیند. زخم زبانها و متلکهایش در اوج عصبانیت، مچ گرفتنهایش و حتی تنهایی و بدمستیش در گوشه ای از مزرعه هنرمندانه و واقعی است. رابطه او با سامان هیچ شباهتی به رابطه پدرزن و داماد‌ ندارد. سامان بیشتر آدم فرید است. حسین امیدی برای نقش سامان از هر لحاظ مناسب است. نه او کسی را جدی میگیرد نه کسی او را جدی میگیرد. او نماینده نسلی است که وجود دارند و دیده نمی‌شوند. ظاهر و دیالوگهایش کاملا به هم می آیند انگار که از این آدم غیر از این نباید انتظار داشت. او قبلاً هم با کیایی همکاری داشته است اما بازی در نقش سامان به بهتر دیده شدنش کمک کرده است.
 
 
 
* فریده (رویا تیموریان)
فریده (رویا تیموریان) تنها دختر خانواده صبوری، زنی خانه دار است که از همسرش جدا شده و همراه دو پسرش در خانه صبوریها زندگی میکند. ایرج (شاهرخ فروتنیان) به عنوان تنها داماد خانواده راهش را از صبوریها جدا کرده و دور از آنها در رستوران خودش، روزگار میگذراند. محسن کیایی و احسان کرمی در نقش آرمان و امین هریک برای خود داستانی دارند. امین خواننده ای مشهور است که قرار است با نیکی(روشنک گرامی)، یکی از طرفدارانش ازدواج کند.  آرمان پسری دخترباز است که اگر در خانه نباشد حتما در خیابان‌ وزراست. محسن کیایی در نقش آرمان پسری سرخوش است. پسری که با دخترها دوست است، به مهمانی میرود، هرجا که لازم است به خاطر دوستانش دروغ میگوید، معرفت دارد، رفیق باز است و خلاصه یک پسر معمولی است با دلخوشی‌های معمولی تا روزی که به قول خودش یک قطعه الماس را در پیت حلبی می بیند. طنز کلام محسن کیایی و به قول منتقدانش مزه پرانی هایش کاملا امروزی است. خوشمزگیش کاملا به دل می نشیند، خنک و بی مزه نیست.سعی نمیکند بامزه باشد واقعا هست. او برخلاف ظاهر خوشحال و بی بندوبارش کاملا به زیبا پایبند است.
زیبا (هدیه تهرانی) همان الماسی است که زندگی آرمان را زیر و رو میکند. زنی مطلقه با یک پسربچه که برای گذران زندگی مجبور است با وانت کار کند. زیبا تمام ویژگیهایی که یک خانواده مرفه ایرانی برای مخالفت با ازدواج فرزندشان به آن نیاز دارند، یکجا دارد. هدیه تهرانی در نقش زیبا به درستی در جای خود قرار گرفته است. او به خوبی توانسته است تصویری از یک زن مستقل و با اعتماد به نفس را ارائه دهد، زنی که از کسی کمک نمیخواهد و به قول معروف روی پاهای خودش ایستاده است.
در ادامه داستان، آرمان به ناچار به زندگی پنهانی با زیبا روی می آورد اما طولی نمیکشد که مادرش به موضوع پی میبرد و برخلاف ظاهر آراسته و امروزیش، طرز تفکر سنتیش را در دیداری به دور از چشم آرمان به رخ زیبا و مخاطب می کشد. او در این سکانس یک مادرشوهر کاملا ایرانی و سنتی است.
 
 
 
 
* فریبرز (پرویز پرستویی)
بخش مهم و معمای سریال، ماجرای زندگی فریبرز است. فریبرز (پرویز پرستویی) فرزند ناخلف خانواده صبوری در گذشته بوده است. او سالها پیش برخلاف میل خانواده با لیلا (هنگامه قاضیانی) دختری روستایی ازدواج کرده و همان زمان از خانواده طرد میشود. اما همسر و فرزند فریبرز او را ناگهان ترک میکنند.فریبرز بیشتر از آنکه در زمان حال زندگی کند، در گذشته سیر می‌کند. تنها شانس فریبرز برای پیدا کردن زن و فرزندش پرویز برادر لیلاست. پرویز (حبیب رضایی) بالاخره فریبرز را به پسرش میرساند. فریبرز در سالهای پس از لیلا با نسرین (افسانه چهره آزاد) که مورد تایید خانواده صبوری است ازدواج کرده است. فریبرز پیمان را به خانواده معرفی میکند. پیمان (پدرام شریفی) به همه میگوید که مادرش لیلا سالها پیش مرده است. خانواده صبوری به خصوص فرید هرچند با تردید اما بالاخره بعد از نتیجه آزمایش دی ان ای، او را به عنوان عضوی از صبوری ها می‌پذیرند. 
پیمان دل خوشی از پدر و صبوریها ندارد. اما برای آنچه در سر دارد به سارا، دختر فرید نزدیک میشود. ماجرای پیمان وقتی جالب شد که در یکی از قسمتها مشخص شد که او همان گورکن معروف، جاعل اسکناس است. همان که فریبرز در به در به دنبالش است. 
تا اینجای داستان پیمان با همراهی لیلا، ظاهراً در پی انتقام از کل خانواده صبوری است. خانواده ای که مادر او را به عنوان عروس خانواده نپذیرفته و سالهای سختی را برای او و مادرش و خواهری که همه از وجود او بی خبر هستند، رقم زده اند.
 
 
 
 
 
* فرهاد (مهدی پاکدل)
 فرهاد (مهدی پاکدل) بدون اطلاع خانواده پس از سالها زندگی در خارج از کشور به ایران بازگشته است. او سالها پیش در حین رانندگی با رفتگری تصادف کرده و باعث مرگ او شده است. عذاب وجدان باعث شده تا دختر و پسر رفتگر را تحت حمایت خود قرار دهد. فرهاد به دنبال راهی است تا از بار گناه خود کم کند. او در اقدامی عجولانه با دختر که به شدت به لحاظ طبقاتی با یکدیگر در تضاد هستند، ازدواج میکند. شاید یکی از ضعف‌های سریال همین ازدواج سیندرلایی هدیه و فرهاد باشد. بازهم یک ازدواج مخفیانه دیگر و به دور از چشم خانواده صبوری. ایرج داماد خانواده تنها حامی فرهاد در ماجرای ازدواجش است. شاهرخ فروتنیان در نقش ایرج بدون آنکه بخواهد سنگ صبور خانواده صبوری است. هر از گاهی در رستورانش باز میشود و سرو کله یکی از صبوری ها پیدا میشود، همه به غیر از فرید. داستان ازدواج فرهادو هدیه، یادآور ازدواج جنجالی فریبرز و لیلا در خانواده صبوری است. ازدواجی که فراموش نشده اما حرف زدن درباره آن تا پیداشدن پیمان ممنوع بوده است.
 
 
 
 
همگناه هنوز به پایان نرسیده و به نظر می‌رسد بازهم برای مخاطب حرفهای ناگفته ای دارد. حرفهایی که تا آخرین قسمت بیننده را با خود همراه میسازد. با این حال اولین تجربه کیایی در شبکه نمایش خانگی خالی از ایراد نیست. سکانس های مربوط به گذشته فریبرز با بازی بهروز پرستویی که تنها براساس شباهت به پدر انتخاب شده است، کنجکاویهای  منشی شرکت که پشت درهای بسته فالگوش ایستاده است و... جزو ضعفهای کاملا آشکار سریال هستند. 
اما کیایی قصه گوی ماهری است، قصه اش جذاب است و خانواده پسند.
او به عنوان کارگردان و نویسنده دغدغه خانواده را دارد و هر رابطه ای را در قالب خانواده به تصویر میکشد. خانواده ای در ظاهر مدرن با افکار سنتی که جوانترهای خانواده را به اتخاذ تصمیمات هیجانی و خارج از عرف وا می دارد. در واقع نسل جوان و سرکش، پاشنه آشیل خانواده صبوری هستند. آنها اصول و قواعد خانواده را بر نمی‌تابند و با دهن کجی به خواسته هایشان، خودسرانه تصمیم میگیرند.
و با تمام این اوصاف در روزگاری که مخاطب از رسانه ملی فراری است، در میان آثار نه چندان دلچسب شبکه نمایش خانگی، همگناه با استقبال خوب مخاطب روبرو شده است.
 
 
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید