نمایش موارد بر اساس برچسب: هما گویا

 
 
هما گویا (سی و یک نما) - دیرزمانی است كه سینمای معناگرای ایران با این دغدغه روبه رو است كه چگونه می توان مخاطب را با این گونه فیلم ها آشتی داد، چگونه می توان جوان و نوجوان را به سینمایی كشید تا فیلمی را علاوه بر سرگرمی با تفکر و نگرش ببیند.فکر می کنم به همین سادگی. به سادگیِ خاطره ای که من از فیلم "جولیا" دارم.
و این هم یادداشتی که در دوم بهمن سال ۱۳۸۳ در روزنامه شرق چاپ شد:
چند ماه بعد از انقلاب بود و قبل از انقلاب فرهنگی. تازه از دوران كودكی خداحافظی كرده بودم و طعم گس نوجوانی را مزه مزه می كردم. سینمای «شهرفرنگ» آن زمان فیلمی را اكران كرده بود با نام «جولیا». در یك بعدازظهر آخر هفته به همراه جوان های خانواده که آن زمان شور و شوق روشنفکری هم داشتند به منظور دیدن یك فیلم خوب در این بهترین سینمای شهر به دیدن جولیا رفتیم. برای من فقط مهم این بود که جوان ها من را هم آدم حساب کردند و با خود به سینما بردند.هنگام خرید بلیت وقتی خودم را با عكس های فیلم مشغول كرده بودم، هیچ جذابیتی برای من نوجوان نداشت، نه از آرتیست مردی كه با چشم های روشن و عضلات پیچیده از محبوب زیبایش عشق می طلبید خبری بود و نه از محبوب زیبایی كه دلبری می كرد اثری.نیم نگاهی به سینمای همسایه كردم «سینما شهر قصه»، نمایش یك فیلم رمانتیك با بازیگرانی جذاب. فیلم "استخر" با بازی "آلن دلون".دعا می كردم ای كاش بلیت جولیا تمام شود، ای كاش همین الان برق سینما شهر فرنگ برود، اصلاً دستگاه نمایشش خراب شود تا ما «سینمای دیگری» را انتخاب كنیم، اما این گونه نشد و من جولیا را دیدم و جولیا مرا جادو كرد. حس همذات پنداری من با «لیلیان» قابل وصف نبود. لحظه به لحظه به همراه او به دنبال جولیا می گشتم و همانند او جولیا را دوست داشتم. جولیا دوست خود من شده بود. جولیا را می شناختم، می دانستم چرا او قبل از اینكه شامش را بخورد بستنی می خورد، می دانستم چرا با تمام رفاهی كه داشت زندگی دیگری می طلبید، او می خواست جولیا باشد و من نیز می خواستم دوست او باشم.من هم زمانی كه به همراه لیلیان بعد از سال ها او را در آن كافه تاریك دیدم خوشحال شدم و به همراه لیلیان از دیدن پای مصنوعی او یكه خوردم.من هم همراه لیلیان از پرت شدن در آب هراس داشتم و من هم همراه او در قطار زمانی كه كلاه ممنوعه را به سر گذاشت از ترس بر خود لرزیدم.حالا سال ها از آن زمان می گذرد،
سالها بعد فیلم جولیا با تاخیر یك ساعته و در نیمه های شب یك روز كاری از برنامه «صد فیلم» شبكه سه پخش شد با سانسوری باور نکردنی و من برای چندمین بار جولیا را دیدم و باز هم لذت بردم.حالا من دختری داشتم که هم سن و سال من بود زمانی که برای اولین بار  در سینما این فیلم را دیده بودم.زیرچشمی دختر نوجوانم را که دقیقا هم سن آن زمان من بود نگاه می كردم كه خمیازه می كشید، چشم هایش را می مالید اما مشتاقانه فیلم را دنبال می كرد، برای اینكه احساساتش را محك بزنم چندین بار از او پرسیدم: «نمی خوای بخوابی» و پاسخ داد نه، می خوام جولیا را ببینم و دست آخر هم وقتی كه فیلم تمام شد دقیقاً همان سئوالی را از من كرد كه من بعد از اتمام فیلم از بزرگترهایم پرسیدم: «دختر جولیا پیدا نمی شه؟» سئوالی كه بعد از سال ها هنوز هم با دیدن جولیای «فرد زینه مان» فكرم را مشغول می كند و هنوز هم بعد از سال ها حتی زمانی كه جین فوندا (لیلیان) را در چهره ای دیگر می بینم از او می پرسم «بالاخره لیلیان كوچولوی جولیا را پیدا كردی؟» و امروز صبح دختر من وقتی كه برای رفتن به مدرسه حاضر می شد، درحالی كه از چهره اش نمایان بود كه كسر خواب دارد باز هم از جولیا می گفت و من خوشحال شدم. خوشحال و امیدوار چرا كه این نسل جدید نیست كه انتخاب درستی ندارد بلكه این سینمای ما است كه باید بكوشد تا بتواند فرد زینه مان داشته باشد و جولیا بیافریند.
پ.ن اول مرداد ۱۳۹۶: یادم باشد یک بار دیگر با نسل امروز نوجوان ها این فیلم را ببینم. بعید می دانم نوجوان های نسل امروز، نگران سرنوشت دختر جولیا  شوند!!!
منتشرشده در سینمای جهان

هما گویا (سی و یک نما ) – وقتی در کوچه و خیابان شهرم پوششی توجهم را جلب می کند که به جز یک تکه حریر نازک روی سر بقیه ظواهر نه شبیه به مردم خارج از کشوروغیر مسلمان بلکه شبیه به قشر خاصی از زن های خاص محله ای احتمالا در نیویورک است که اسکورسیزی سال ها پیش در آن فیلم "راننده تاکسی" را ساخت، به این می اندیشم که تا چه حد در مورد فلسفه حجاب می دانم.وقتی چشمان حریص پسرها را روی بدن این خانم ها حس می کنم در حالی که می دانم اگر "مریم میرزاخانی" با آن صورت ساده و موهای کوتاه از کنار این جوانان می گذشت ، جز احترام به عفاف و حجاب او هیچ عکس العملی نداشتند باز با خودم به دنبال پاسخی برای سوال هایم می گردم.

 

منتشرشده در گوناگون

هما گویا (سی و یک نما) – پیمان و مهراب قاسمخانی از آن دسته طنز نویسان هستند که حتی اگر نامشان در تیتراژ برنامه ای نباشد ، باز هم به راحتی می توان رد پای قلمشان را از لا به لای کلام یک بازیگر "استندآپ کمدی" پیدا کرد و یا اثر انگشتشان را در تصویر یک قصه سینمائی یا تلویزیونی دید. امضای این دو آنقدر "تابلو"ست که حتی اگر شاگردانشان هم در برنامه ای مثل "دورهمی"متن یک استندآپ یا نمایش را بنویسند هم واویلاست و نمیگذاره "انرژی تون بیفته.

منتشرشده در تلویزیون

هما گویا (سی و یک نما) – اگرسریالی که این روزها در شبکه نمایش خانگی مشتاقانه دنبال می کنیم، فصل دوم سریال ارزشمند شهرزاد نبود، اگر فصل اول این سریال پس از دو قسمت در دل هر مخاطبی جا باز نکرده بود ، اگر نویسنده آن نغمه ثمینی و کارگردانش حسن فتحی نبود ، اگر حضور شهاب حسینی و ترانه علیدوستی و دیگر بازیگران شهرزاد دلمان را قرص نکرده بود، یقینا خودم را مواخذه می کردم که چرا بیرحمانه پس ازعرضه ی سه قسمت از فصل دوم شهرزاد، آن را مستحق انتقاد می دانم اما ...

منتشرشده در گوناگون

هما گویا ( سی و یک نما) – دنیا جان! بابا! پنداری دود شدی رفتی هوا. والا بابام جان دروغ چرا؟تا قبر آ آ آ آ. نه من جز یه بازیگر ساده کسی بودم و نه تو جز یک عروسک گردان ساده کسی. تازه کلی هم سر من منت گذاشتند که دیدیم از نظر اقتصادی اوضاع خانواده ات بعد از مرگ تو رو به راه نیست، دنیا رو آوردیم و کردیم عروسک گردان. اما بابا جان غصه نخور چون اگه لیاقتش رو نداشتی این همه سال تو کارت موفق نمی موندی. دروغ چرا!؟بعضی وقتا همشهری های ما از اون اینگیلیسیا با اون چشای چپشون هم بدتر میشن.

منتشرشده در سینمای ایران

هما گویا (سی و یک نما) – اختلاف بین هنرمندان و اصحاب رسانه کم کم دارد به یک مشکل جدی بدل می شود. مشکلی که یقینا سوء تفاهم نیست و هر دو طرف قضیه مقصرند. چارچوب نداشتن و تعریف نشدن اینکه عکاسی، خبرنگاری و نقد یک کار حرفه ای است و ورود بی رویه به این حرفه بدون داشتن شرایط و دانش لازم از یک طرف و کم طاقتی، غرور  برخی هنرمندان از طرفی دیگر موجب شده تا این دو صنف که لازم و ملزوم هم و یقینا ولی نعمتشان مردم هستند، رو در روی یکدیگر قرار بگیرند. خبرنگار و عکاس که از بی توجهی هنرمندان احساس تحقیر می کند و هنرمندی که متعجب است، چرا در یک نشست یا گرد همائی، تعداد دوربین ها از تعداد صندلی ها بیشتر است.

منتشرشده در تئاتر

هما گویا (سی و یک نما) – اتفاق ساده پیش آمد اما ساده تمام نشد.دلیلش هم بر می گشت به فشارهای روانی که پشت یک مراسم افطاری خودش را پنهان کرده بود. نشست خبری سریال "زیر پای مادر" به نویسندگی "سعید نعمت اله" و کارگردانی "بهرنگ توفیقی" و با حضور تعداد بسیاری از هنرمندان شاخص سینما ، تئاتر و تلویزیون .به واسطه ی همین اسامی و همین چهره ها، اصحاب رسانه آمده بودند تا از یک سوژه خوب ، گزارش بگیرند و تصویر بردارند اما سوژه ی زیادی نمی یافتند.

منتشرشده در تلویزیون

هما گویا (سی و یک نما ) – اولین شب اکران فیلم سه سال توقیف شده "مادر قلب اتمی" بود که آخرین دقایق از پایان شب پیامی دریافت کردم از یکی از دوستان خوبم با گرایش و تعصب سیاسی که آیا این فیلم را دیده ام یا خیر که من ندیده بودم .یعنی هنوز ندیدن این فیلم بعد از یک شب اکران،اتفاق عجیبی نبود. دوست عزیز گفت که مات و مبهوت است و دنبال تلنگرها و کلید واژه هائی می گردد که این فیلم در اختیار مخاطب می گذارد و گفت که منتظر عکس العمل دیگران و نقد منتقدین است و مجالی که به این فیلم بیشتر فکر کند.

منتشرشده در سینمای ایران


هما گویا (سی و یک نما) – اولین نکته از فیلم "منیره قیدی" که توجه مرا جلب کرد عنوان فیلم بود: "ویلائی ها". در ذهنم رفتم رامسر، نارنجستان و حتی لواسان اما گوشه ی ذهنم هم سری به جبهه ها نزد.

منتشرشده در سینمای ایران

هما گویا (سی و یک نما)- یکی از فیلم های خوب سال 2015  که از نگاه داوران آکادمی و فستیوال های معتبرجهانی دور ماند، فیلم هیجان انگیز، معمائی و روانشناسانه "هدیه"(The Giftاست که با وجود رتبه 2/7 از سایت معتبر IMDb و امتیاز 7 از 10 منتقدین هیچ شانسی در رقابت های جهانی نداشت در حالی که مسلما یک سر و گردن از خیلی فیلم های سال گذشته که مطرح شدند بالاتر قرار می گیرد. فیلمی که آنقدر مهجور مانده بود که من هم با دو سال تاخیر و تصادفی آن را دیدم.

منتشرشده در سینمای جهان
صفحه19 از36