ریحانه محمودی_ سی و ششمین جشنواره‌ی فیلم فجر عصر یکشنبه ۲۲ بهمن برگزیدگان خود را خواهد شناخت اما تا کنون بود و نبود برخی از نام‌ها در لیست نامزدها واکنش بسیاری را برانگیخته است.
در این مطلب از چراییِ حضور برخی از این اسامی می‌‌گذریم و به نام‌هایی اشاره می‌کنیم که جای خالیشان در این لیست زیاد از حد توی ذوق می‌زند.
 
"ساعد سهیلی" دست کم برای ایفای نقش در یکی از فیلم‌های "لاتاری"، "ماهورا" و "اتاق تاریک" به زعم بسیاری از منتقدان شایسته‌ی حضور در لیست نامزدها بود. غیبت نام او موجب حیرت و افسوس بسیاری از مخاطبان و اصحاب رسانه شد.
 
"هادی حجازی" فر را کم‌کم باید به عنوان یکی از شخصیت‌های "محبوبِ مردم" و "مقهور جشنواره" بشناسیم. نمی‌شد بازی او در "لاتاری" و "به وقت شام" را نبینیم‌. بسیاری گمان داشتند سیمرغ‌هایِ نگرفته‌‌ی دو سال گذشته‌ی جشنواره این بار روی شانه‌هایش خواهد نشست که این گمان در نطفه خفه شد تا باز همه از نشنیدن نام هادی حجازی فر متعجب شویم.
 
"میلاد کی‌مرام" در "امیر" یک بازی درونی و پیچیده را در ساده ترین شکل ممکن ایفا می‌کند. لنگ و لگد پرتاب نمی‌کند. از داد و فریاد و کتک کاری هم خبری نیست. بازی او در زیر پوستش جریان دارد و مخاطب این را می‌فهمد. بسیاری حضور او در لیست نامزدها را قطعی می‌دانستند البته تا چند ساعت پیش!
 
شک دارم با غیبت نام جواد عزتی در میان نامزدها حالا‌ها حالا‌ها کنار بیاییم. وزنه‌ی حضور او در "لاتاری" به اندازه‌ی نقش‌ اول‌های فیلم سنگین بود و در "تنگه‌ی ابوقریب" نیز نگاه‌ها را مات خود کرد. این که بازیگری در کارنامه‌اش فیلم پر فروش زیاد داشته و به عنوان بازیگرِ نقش‌های طنز مطرح شده باشد و در نقش‌‌های جدی اینطور بدرخشد اتفاق بزرگ و با ارزشیست که از چشم هئیت داوران دور ماند.
 
"لادن ژاوه وند" پدیده‌ای در جشنواره‌ی سی و ششم فیلم فجر، که نه فقط شایسته‌ی نامزد شدن بلکه شایسته‌ی دریافت سیمرغ نقش مکمل بود. او را در "مغزهای کوچک زنگ زده" حیرت انگیز دیدیم. زنی که در دنیای واقعی از کارتن خوابی، اعتیاد و مرگ! عبور کرده ‌و حالا در همین دنیای واقعی بر پرده سینما می‌درخشد. حضورش در میان نامزدها را فرصتی مغتنم و الهام بخش برای بسیاری از افراد این جامعه می‌دانستیم که حیف...
(برای این که بیشتر بدانید نام او را حتما در گوگل جست و جو کنید)
 
نوبت به "مهدی پاکدل" می‌رسد که حضورش در "چهار راه استانبول" غم از دست رفتن آتشنشانانمان در فروریختن پلاسکو را جان بخشید و در "تنگه‌ ابوقریب" تصویری تماشایی شد از مردان رشید و استواری که بسیار دِین دارند بر گردنمان. تمام این تفاسیر را بگذارید کنار. نام او در میان نامزدها نیست!
 
نام فیلم "بمب" در بخش بهترین طراحی صحنه و لباس، بهترین فیلم‌برداری، بهترین صدابرداری، بهترین موسیقی، بهترین جلوه‌های بصری، بهترین بازیگر مکمل، بهترین فیلمنامه و بهترین فیلم هست و در بخش کارگردانی نه؟! به نظرم چیزی در این میان نادرست است!
 
هر پنج بازیگر "عرق سرد" در میان نامزدها هستند جز کارگردان فیلم! مگر نه این که بازیگران تحت نظارت و هدایتِ کم و بیشِ کارگردان هستند و در نهایت به رهبری او در خدمت فیلم؟ نام "سهیل بیرقی" در میان نامزدها نیست این عجیب است و غیر عادی.
 
"مرجان اتفاقیان" در "مغزهای کوچک زنگ زده" چون یک بازیگر کهنه کار ایفای نقش می‌کند. او را به اندازه‌ی "سمیه" در ابد و یک روز باور می‌کنیم کجای حضورش کم گذاشته که نامش در میان نامزدها نیست؟ یا همان "گل نرگس چه کم از لاله‌ی قرمز دارد؟"(طنز)
 
 
راستی یک سوال. واقعا "لاتاری" همین قدر که هیئت داوران فکر می‌کردند نالایق بود؟! یا داستان از قرار دیگریست؟ جشنواره‌ای که محمد حسین مهدویان را با "ایستاده در غبار" و "ماجرای نیمروز" نگین انگشتری کرد چه شده که امسال این چنین به او پشت کرده است؟
 
"سارا بهرامی" و "مهناز افشار" هر دو در بخش بهترین بازیگر نقش اول زن برای "دارکوب" کاندید شدند. جدا از این که این مبحث بر طبق اساسنامه،‌ قانونی و امکان پذیر است؛ خرق عادت بودنِ این اتفاق ما را به فکر وا می‌دارد. شاید هم پای رو در بایستی در میان بوده است!
 
در این میان دو مستند "زنانی با گوش‌واره‌های باروتی" و "بانو قدس ایران" و انیمیشن "فیلشاه" وسط فیلم‌های سینمایی گم شدند تا یقین پیدا کنیم که ساز و کار جشنواره برای پذیرش و سنجش این فیلم‌ها در کنار فیلم‌های سینمایی و بعد نادیده گرفتنشان به یقین غلط است.
 
جشن دلتنگی، امیر، جاده قدیم، اتاق تاریک، هایلایت و کار کثیف نیز در هیچ بخشی کاندید نشدند. اگر این فیلم‌ها به این نالایقی و پر ایرادی بودند در جشنواره‌ی فیلم فجر چه می‌کردند؟ پس بر انتخابشان(انتخابتان) باید اشکال گرفت یا بر داوریشان(داوریتان)!
 
 
منتشرشده در سینمای ایران

ریحانه محمودی (سی و یک نما) - تا کنون پنج روز از برگزاری جشنواره‌ی سی و ششم فیلم فجر گذشته و نشست‌های خبری در برخی از موارد با حضور پر نخوت و تفاخر شخص یا اشخاصی از عوامل فیلم‌ها همراه بوده است؛ از کارگردان گرفته تا بازیگران. فضایی که عمدتاً به سمت اصرار از ما و انکار از آن‌ها و پاسخ‌های مغرورانه‌ی سازندگان پیش می‌رود و بی نتیجه به اتمام می‌رسد. البته که نباید منکر سوال‌های گاه بی‌ربط و سطحیِ تعدادی از خبرنگاران نیز شد، سوال‌ها و نظریه‌های بعضاً فاقد ارزش رسانه‌ای و تملق‌ گویی‌های بی وقت؛ آن قدر که دلمان می خواهد سر در گریبان پنهان کنیم و بگوییم : "به خدا که ما از اینان نیستیم!"

اما امروز همزمان با نمایش فیلم "مغزهای کوچک زنگ زده" که به اذعان بسیاری از اصحاب رسانه، یکی از فیلم‌های برتر جشنواره است؛ با حرفه‌ای ترین، فهیم‌ترین و آداب‌دان ترین گروه فیلم‌سازی در نشست خبری رو به رو شدیم. پاسخ‌های شمرده، با طمانینه و منطقی هومن سیدی (که حتی مدیر جلسه_ محمود گبرلو_ را نیز به تحسین و تقدیر واداشت) و شیطنت‌های نوید محمدزاده که فضای جلسه را صمیمی‌‌تر می‌کرد. 
هر چند در آخر، بر سر زمانِ نشست و پرسش‌های باقی مانده و اصرار یکی از خبرنگاران برای پرسش (در حالی که زمان جلسه به اتمام رسیده‌بود) برای لحظاتی فضا درگیر حاشیه شد، اما این جلسه قطعا محترم‌ترین نشست خبری فیلم در جشنواره تا کنون بوده‌است. جلسه‌ای که در آن گروه سازندگان فیلم، بدون قلدری و منم منم‌های درشت آمده بودند که به قول نوید محمدزاده بشنوند و "پاسخ گو" باشند و نه توجیه‌گر.
 
 
 
 
اما فراموش نکنیم که صبر نیز مرز و اندازه‌ای دارد و مثال خوب این ادعا جلسه‌ی نشست خبری فیلم دغدغه‌مند و با‌ آبروی "عرق سرد" بود که ساعاتی پیش به پایان رسید و در آن شخصی میکروفن به دست گرفت و خطاب به کارگردان گفت که اگر می‌خواهد حسن نیت خود را نشان دهد فیلمش را برای جشنواره‌‌های خارجی نفرستد! دیگری در انتهای جلسه حقوق ابتدایی زنان را به حکم شرع، تماماً زیر سوال برد و کاسه‌ی صبر تمامی حضار و حتی همرزمان خود را نیز سرریز کرد.
خلاصه نشست‌های خبریِ این روزهای جشنواره فجر تصویری کِدر از فضای حاکم بر حوزه‌ی فرهنگ و هنر را به نمایش می‌گذارد. تصویری از "مغزهای کوچک زنگ زده‌" ای که با دهان‌هایی پر مدعا و پُرگو تحجر و نا‌آگاهی را فریاد می‌زنند.
منتشرشده در سینمای ایران


ریحانه محمودی(سی و یک نما) - "لاتاری" جدای از پیام و مضمونش که تبلیغ آتش به اختیاری و دست به چاقو و اسلحه شدن‌های خودسرانه در لوای غیرت ایرانیست؛ کارتون است! یک فانتزی یک نقاشی کودکانه که از قضا در نمایش همان نقاشی کودکانه هم الکن مانده چونان بر سرِ غیرت آمدنِ مردی ایرانی و به قتل رساندن شیخی عرب در کلابی در دبی و کشاندنش بر زمین و رو به دوربین‌های مدار بسته رجز خواندن و از این آرتیست بازی‌های نخ نما و توی ذوق بزن!

فانتزیست چون همان قدر که تجاوز و بهره‌کشی‌های جنسی از دختران ایرانی در کشورهای عربی اتفاقی شوم از دیروز تا هنوز است دقیقا به همان میزان هم هرگز ایرانی‌ای در "دوبی" یکی از همین متجاوزین را این چنین که در فیلم نمایش می‌دهد به سزایش نرسانده که اگر رسانده بود و اثرگزار بود همچنان این اتفاق شنیع به همین سهل و ممکنی در این کشورها برای دختران و زنان این سرزمین رخ نمی‌داد. پس یا هرگز مردی ایرانی این کار را نکرده و یا اگر کرده بی فایده بوده است!

گفتنی زیاد هست درباره‌ی "لاتاری" و من به چند نکته بسنده می‌کنم نکاتی از طرف مخاطبی
که روزی پای" ایستاده در غبار" و "ماجرای نیمروز" ایستاد و حالا پای ایستادگی‌اش لغزیده است!

لاتاری سومین فیلم سینمایی محمدحسین مهدویان یک نااُمیدی محض است برای سینمای خودش و مخاطب فهیمش.
فیلمی با موضوعی ملتهب و حساس مثل ترانزیت دختران ایرانی و تجاوز به آنان در کشورهای عربی که آخر سر هم سوژه را حیف کرده و هم بازی بی عیب و نقص بازیگرانش را.

لاتاری در یک سوم اول قابل پذیرش‌تر است. پسری فقیر که دختر تاجر ورشکسته‌ای را می‌خواهد که پدر دخترک راضی نیست و این مخالفت تا جایی ادامه پیدا می‌کند که دخترک روزی از طریق یکی از دوستان پدر خودش برای شغل مترجمی که بعدا معلوم می‌شود مدلینگ بوده به دوبی می‌رود و...
در این قسمت محمدحسین مهدویان خود را یک فیلمساز دغدغه مند اجتماعی نشان می‌دهد. در یک سومِ دوم، ابراهیم حاتمی کیا می‌شود و آخر سر هم با حلول یک مسعود ده نمکی جدید رو به رو هستیم که فیلم را به شیوه‌ی سنتی فیلم هندی‌های قهرمان محور پایان می‌دهد.

لاتاری بازی‌های حیرت انگیزی دارد ساعد سهیلی درخشان است درخشان! بازیگری که همین حالا هم به تصویری معاصر از ژانری از جوانان ایرانی تبدیل شده‌است. جایش که به قطع در میان نامزدها خواهد بود و اگر شب اختتامیه هم با سیمرغ به خانه رفت اصلا تعجب نکنید او لیاقتش را دارد.

هادی حجازی فر هم که جلوی دوربین به قدری فوکوس می‌کشد و تمرکز می‌گیرد که در سکانس‌های حضورش هیچ کس را جز او نمی‌بینید؛ بازی‌ درونی با توجه به جزئیات و پرداخت دقیق و درست زبانِ بدن. کاش زودتر سینمای ایران پیدایش کرده بود و کاش بداند که چه‌قدر دوست داریم زاویه‌های دیگری از توانایی‌های او را ببینیم.
جواد عزتی هم میزان حضورش در فیلم با تاثیرگزاری مثبت و افزودنش بر جذابیت فیلم رابطه معکوس دارد. شاید کوتاه و قطعا چشم‌گیر.

صد البته ‌که لاتاری نقاط قوتی دیگری هم دارد مثل فیلم برداری‌ای که به نوعی امضای مهدویان است. مثل تدوینی که کمتر از ریتم می‌افتد. مثل موسیقی‌ای که به اندازه‌است و به هنگام و استانداردهایی دیگر که اگر از همان اول در سینمای محمدحسین مهدویان سراغ نداشتیم اینقدر برای تماشای ساخته‌ی جدیدش مشتاق نبودیم.

اما آن چه در نهایت از لاتاری دست‌گیرمان می‌شود این است که جهان بینی و سینمای محمد حسین مهدویان بی شک تحت تاثیر مراوده و دوستی ‌با سید محمود رضوی(تهیه کننده) و معاشرانش قرار گرفته‌است؛ تهیه کننده‌ای که با سبقه‌ی سیاسی و مواضع مشخصش به اکثریت قریب به اتفاق سوال‌های خبرنگاران می‌خندید و کارگردان فیلم هم به پیروی از او...
عجیب این که در نشست خبری، کارگردان و تهیه‌کنندگان فیلم لاتاری آن را فقط یک فیلم دانستند و نه بیشتر که قرار نیست در سینما اثری بر مخاطب بگذارد (از حیث خشونت طلبی و نمونه‌هایی از این دست) شاید بهتر بود اسم لاتاری "آتاری" می‌شد. درست مثل یک بازی که نباید جدی‌اش گرفت تا دست کم خیالمان راحت باشد که قرار نیست با ارائه‌ی پیام نابه‌جایش الگویی غلط برای مخاطبِ عمدتاً جوان و عاصی امروز شود. 

منتشرشده در سینمای ایران


ریحانه محمودی ( سی و یک نما) - "بمب؛یک داستان عاشقانه" فیلم در اصطلاح بیگ پروداکشنی ست که ساختش کاری بس دشوار بوده و پیمان معادی به خوبی از پس آن بر آمده؛ مصائب و زحماتی که ارزش و برآیندش بر داستان پر لکنتش ارجحیت دارد.

منتشرشده در سینمای ایران

ریحانه محمودی/ سی و یک نما_ "گیتی قاسمی". اگر این نام را فقط با "ویلایی ها "و "سد معبر" به خاطر بیاوریم در حق دانش و تجربه‌ی او بر صحنه ی تئاتر و در قاب تلویزیون کم لطفی کردیم.

 

منتشرشده در گوناگون
 
 
 
ریحانه محمودی (سی و یک نما)_ دیدنی‌ها و شنیدنی‌هایی از نوزدهمین جشن خانه سینما...
 
 
عکس : دامون پورنعمتی
 
 
 
 
شبنم مقدمی بی تردید خوش پوش ترین خانم هنرمند در این مراسم بود که با انتخاب فوق‌العاده‌اش از لحظه‌ی ورود می‌درخشید. از ترکیب رنگ ها گرفته تا دوخت و برش...
 
 
 
 
میلاد کی مرام ید طولایی در استایل دارد. در جشن خانه سینما هم او با ترکیبی نیمه‌رسمی پوششی شیک و متعادل که چشم را می‌نواخت برگزیده‌بود.
 
 
 
 
بازار "عکس در عکس" داغ است یکی با گوشی موبایل و دیگری با دوربین حرفه‌ای
 
 
 
 
احسان کرمی دیر به مراسم رسید؛ ولی به نظر آماده می‌رسید.
 
 
 
 
مهران غفوریان هم از زمانی که به روی صحنه آمد یک تنه بار نشاط جشن را بر شانه‌هایش گرفت با آن خنده‌های معروفش...
 
 
 
 
گلنار خانم کوچک دیروز ما بزرگ شده. غزل شاکری با توانایی‌های بیشتر از یک بازیگر...
 
 
 
 
بهنوش بختیاری به هنگام و وزین تر از همیشه...
 
 
 
 
کلاه مخملی‌ها با احترام در ردیف اول...
 
 
 
 
پس زمینه‌ای که تمام آیتم‌های تصویر را در خود می‌کشد تا حتی نام "داش آکل" نیز چشمان ما را به خود جلب کند.
 
 
 
 
 
 
 
 
این شاید اولین و آخرین باری باری باشد که آیینی ملی و سینمایی در فضایی ورزشی برگزار می‌شود. فضایی پوشیده از زمین چمن که هنرمندان باید طول و عرض زمین چمن را بدوند تا به صحنه برسند؛ جایزه‌ای بدهند یا جایزه‌ای بگیرند. بماند که فضا به قدری بزرگ بود که به نظر می‌آمد تعداد حاضرین در جشن کم‌اند.
 
منتشرشده در سینمای ایران


ریحانه محمودی _ با خبرهایی که این مدت شنیده‌ایم شاید با اطمینان بیشتری بتوان گفت حلقه‌های شورای پروانه ساخت در حال تنگ‌تر شدن هستند.

محمدحسین مهدویان که به ظن بسیاری، از "فیلم سازان ارزشی" و جوان این روزهای سینما به شمار می‌رود با یک "نه" بزرگ برای ساخت فیلم جدیدش "لاتاری" با موضوع قاچاق زنان و دختران ایران به کشورهای عربی مواجه شد و حالا به دنبال ساخت اثری دیگر با نام "لاغر‌ها باز می گردند" است.
شاید پذیرش این که کارگردان "ایستاده در غبار" و "ماجرای نیمروز" فیلمی با موضوع یک آسیب اجتماعی ملتهب و حساس بسازد برای شورای پروانه ساخت بیش از اندازه غیر ممکن بوده است.
سعید روستایی هم که "با ابد و یک روز" لرزه ای بر اندام سینمای اجتماعی انداخت، حالا به نظر می‌رسد باید ساخت " متری شش و نیم"اش را بعد از عدم موافقت شورای پروانه ساخت جور دیگری پیش ببرد. یکی از مشکلات اصلی، تهیه کنندگی پیمان معادیست و البته ایراداتی که به فیلمنامه گرفته شده است. شورا در اظهار نظری جالب توجه گفته: کارگردان باید فیلمنامه را تلطیف و شیرین‌تر کند! حالا سعید روستایی‌ که مشتاق حضور دوباره در جشنواره فیلم فجر است مشغول رفع و رجوع ایرادات و اصلاحاتیست که برای جلب رضایت شورای پروانه ساخت ضرورت دارد.
این میان اما باور این که پوران درخشنده؛ که کارنامه‌اش از فیلم های سینمایی‌ای با رویکرد آموزشی و موضوعات اخلاقی و آسیب‌های اجتماعی پر است و آثارش عمدتا باب طبع وزارت ارشاد و مخاطبان بوده حالا برای ساخت اثر تازه‌اش "هیس پسرها گریه نمی‌کنند" با مخالفت رای و نظر اکثریت شورا رو به رو شده؛ محال‌تر است. قرار بود این فیلم بر اساس مسائل و مشکلات پسران در مدارس و جامعه‌شان به تصویر کشیده شود که فعلا از موافقت شورای پروانه ساخت خبری نیست.
به نظر می‌رسد شورای پروانه ساخت با محافظه‌کاری مضاعفی سعی بر کنترل فضای سینمایی دارد تا متحمل دردسرهای کمتری شده و پاسخ‌گویی سهل و آسان‌تری، به دلیل موافقتش برای ساخت فیلم‌های فصل پیش روی سینمای ایران داشته باشد.

 

منتشرشده در سینمای ایران
 
ریحانه محمودی (سی و یک نما) _ خبر در گذشت چستر بنینگتون خواننده گروه مطرح و موفق لینکین پارک به اندازه‌ی نحوه‌ی مرگش شوک آمیز نبود. او درست در سالروز تولد صمیمی‌ترین دوستش کریس کورنل که سه ماه قبل خودکشی کرده بود در منزل شخصی اش خود را به دار آویخت. این اتفاق زمانی افتاد که همسر و فرزندانش خانه نبودند.
 
چستر بنینگتون دوران کودکی سختی داشت او بارها مورد تجاوز و آزار جنسی قرار گرفته و در گفت و گویی هم با اشاره به این موضوع گفته بود که می خواهد خودش را به این خاطر بکشد. او در طول زندگی‌اش با چند بیماری دست و پنجه نرم کرده و بعد اسیر مواد مخدر و الکل شده بود. اعتیاد شدید او از عواملیست که آن را در خودکشی چستر بنینگتون تاثیر گزار می‌دانند.
 
 
 
 
                  chester.jpg.size.custom.crop.808x650.jpg
 
چستر بنینگتون از چهره‌های برجسته‌ی موسیقی راک بود و درخشش فوق العاده‌اش در گروه لینکین پارک او را به شهرت و اعتبار شایان توجهی رساند.
او در سه فیلم سینمایی کرانک، کرانک ولتاژ بالا و اره سه بعدی به ایفای نقش پرداخت.
در نهایت همسر و شش فرزند، موفقیت و شهرت بسیار همه و همه نتوانستد مانعی بر سر راه فروپاشی عظیم روح او باشند؛ تا او یکی از شیوه‌های کلاسیک و عذاب آور (به دار آویختن) را برای خودکشی انتخاب کند.
 
پیمان معادی هم واکنش جالبی به مرگ چستر بنینگتون نشان داده که با هم می‌خوانیم:
 «معلوم نیست چه مرگشونه؟ آبتون نیست؟ نونتون نیست؟ چرا زرت و زرت خودکشى می‌کنن اینا؟ چستر چارلز بنینگ خواننده گروه لینکین پارک و کریس کرنل هر دوشون جزو بهترین خواننده‌هاى امروز دنیا بودند.
متاسفانه چستر بنینگتون امروز صبح در پنجاه و سومین سالگرد تولد دوست صمیمی خود کریس کورنل کمتر از سه ماه بعد از خودکشى او با همان روش حلق آویز کردن کریس به دیدار رفیق خود شتافت.»
منتشرشده در گوناگون

ریحانه محمودی (سی و یک نما) - مراسم اکران خصوصی ساعت ۵ عصر اولین ساخته‌ی سینمایی مهران مدیری ساعاتی پیش در پردیس کوروش برگزار شد.

منتشرشده در سینمای ایران

ریحانه محمودی (سی و یک نما)- علی قربان زاده را اواخر دهه‌ی هفتاد شناختیم، با "سیاوش" فیلمی خوش ساخت و موفق از سامان مقدم که حضور هدیه تهرانی هم، دیده شدنش را تضمین می‌کرد. اما در واقع هیچ کس به قدر خود علی قربان زاده توجه‌ها را جلب نکرد. بازیگری جوان با استایل و ظاهری متفاوت، با بازی و بیانی منحصر به فرد.

منتشرشده در تلویزیون
صفحه4 از8