نمایش موارد بر اساس برچسب: سی و یک نما

مصطفی رفعت/سی و یک نما - «قانون مورفی» ساخته جدید رامبد جوان؛ در حالی اکران شد که عنوان آن، اشاره به پدیده‌ای‌ آشنا برای فرهنگ عامه است؛ هرچند به‌شکلِ علمی از آن بی‌خبر باشند. «قانون مورفی» یک‌جور استعاره، ضرب‌المثل یا متافور است که ارتباطی مستقیم با بدبینی دارد؛ به‌این‌صورت که «بدترین‌ها رخ می‌دهند؛ فقط کافی‌ست به آنها فکر کنید!» نمونه ساده‌اش اینکه کسی به شما زنگ نمی‌زند؛ مگر همان‌لحظه که به توالت رفته‌اید! البته پدیده‌های فراعلمی و نظریه‌های متنوع و بامزه گوناگونی از این‌دست داریم که گاه سوژه آثار سینمایی هم شده‌اند. آماده‌اید تا چند نمونه از آنها را مرور ‌کنیم؟

اثر پروانه‌ای
تغییری کوچک در یک سیستم آشوب‌ناک همچون جو سیاره زمین (مثلاً بال‌زدن پروانه) می‌تواند باعث تغییرات شدید (وقوع توفان در کشوری دیگر) در آینده شود!... این، فرضیه را «ادوارد لورنتس»؛ ریاضی‌دان و هواشناس آمریکایی ارائه داد که تحتِ‌عنوانِ «اثر پروانه‌ای» در جهان شناخته می‌شود. براین‌مبنا در سال 2004 تریلری روان‌شناختی (با همین نام) ارائه شد به‌کارگردانیِ مشترکِ «اریک برس» و «جی. مکی گروبر» که «اشتون کوچر» و «ایمی اسمارت» در آن بازی داشتند. داستان فیلم درباره پسری به‌نامِ «ایوان» است که حین نگارش خاطرات گذشته؛ تغییراتی در اتفاقات ایجاد می‌کند اما هر تغییر کوچک، منجر به رخدادی ناخواسته در زندگی آینده افراد، می‌شود. فیلم‌ساز به‌خوبی برپایه نظریه یادشده درام خود را شکل می‌دهد. قسمت دوم فیلم با تیمی متفاوت، در سال 2006 به‌روی پرده می‌رود.

 

دژا وو
«دژا وو» کلمه‌ای فرانسوی‌ست که اگر آن‌را تحت‌اللفظی ترجمه کنیم، چیزی شبه «این‌را قبلاً انگار دیده‌ام!» می‌شود. در زبان فارسی به‌ آن، «آشناپنداری» گفته می‌شود؛ حسی آشنا برای بسیاری از ما که در مواجهه با یک ‌لحظه خاص، گمان می‌کنیم قبلاً شاهد همان فضا بوده‌ایم؛ اما نمی‌دانیم چه‌زمانی و کجا! گفته‌اند که «امیل بویراک»؛ فیلسوف و روان‌شناس فرانسوی، اولین کسی بود که از این اصطلاح استفاده کرد. «تونی اسکات» در سال 2006 فیلمی با این عنوان ساخت که یک اکشن مهیج باحضورِ «دنزل واشینگتن» و «پائولا پاتون» بود؛ مأموری برای رسیدگی به پرونده انفجار یک کشتی تفریحی که منجر به مرگ عده‌ای شده؛ پی می‌برد که یک عملیات تروریستی، بانی این رویداد بوده و حالا در سفر ذهنی به گذشته می‌خواهد مانع وقوع آن شود...

 

معرفی فیلم-فیلم‌های نظریه‌ای

 

نظریه قوی سیاه
نسیم طالب؛ آماردان و تحلیلگر ریسک است که آثارش بر مسائل تصادفی‌بودن و احتمال و عدمِ‌قطعیت متمرکز است. کتاب «قوی سیاه» او که در سال ۲۰۰۷ منتشر شد؛ جنجال فراوانی به‌پا کرد. او در این کتاب نظریه‌ای را بسط می‌دهد به‌این‌شکل که گاه پیشامدهایی شگفت‌انگیز و نادر رخ می‌دهد اما چون کسی انتظار وقوع آنها را ندارد، نه‌تنها عامه مردم در توضیح آنها، از استدلال خرافی و غیرعقلانی استفاده می‌کنند؛ بلکه صاحبان اندیشه هم ممکن است وارد ماجرا شده و دهه‌ها به تحلیل آن بپردازند! این نظریه هم تاکنون دوبار (برمبنای اطلاعات نگارنده) وارد سینما شده است؛ یک‌بار در سال 2011 و یک‌بار در سال 2018 و هردوبار هم درقالبِ فیلم کوتاه با تم جنایی. کارگردان اولی، «نیکیاتو جوسو» و کارگردان دومی، «آرجون رُز» هستند.

 

واکنش رنجیره‌ای
«اندرو دیویس» در سال 1996 اثری علمی،تخیلی به‌نامِ «واکنش زنجیره‌ای» را به سینمادوستان تقدیم کرد که «کیانو ریوز»، «مورگان فریمن» و «ریچل وایز» در آن بازی داشتند. داستان فیلم از جایی شروع می‌شود که گروهی دانشمند، منبع انرژی فوق‌العاده‌ای پیدا می‌کنند که پیش‌از علنی‌کردن خبر آن، مجموعه حوادثی همچون انهدام، قتل، تعقیب و گریز و ... رخ می‌دهد. شاید این فیلم درعمل، چیزی بیش از ردیف‌کردن سلسله رویدادهای دنباله‌دارِ اکشن، برای همگام‌شدن با عنوانش نداشته باشد اما دستِ‌کم مخاطب می‌تواند دریابد که نام فیلم، اشاره‌ای‌‌است به نظریه‌ای دربابِ واکنش‌های متوالی که پی‌آمد هریک‌ازآنها باعث واکنش‌های بیشتری شده و این رشته، درادامه بسیار قدرتمند شود. یک شیمی‌دان آلمانی به‌نامِ «مکس بودنشتاین» نظریه «واکنش زنجیره‌ای» را مطرح ساخت که بعدها پایه برنامه‌های ساخت بمب اتمی نیز شد.

 

معرفی فیلم-فیلم‌های نظریه‌ای

 

ودر آخر....

قانون مورفی
احتمالاً زمانی‌که «ادوارد مورفی»؛ مهندس نیروی هوایی آمریکا و محقق «نظریه آشوب»، اولین تفکرات خود درباره «وقوع حتمی احتمالات بد» را رسماً علنی می‌کرد؛ فکرش را هم نمی‌کرد که روزی قوانین عجیب‌وغریبش تا دل سینما نفوذ کنند. رامبد جوان، اولین کسی نیست که درقالبِ یک فیلم، به نظریه او پرداخت؛ «جی لی. تامپسون» در سال 1986 فیلمی را با همین عنوان (قانون مورفی) ارائه کرد که آن‌هم اتفاقاً یک کمدی،اکشن بود و «چارلز برانسون»، نقش اصلی‌اش را ایفاء می‌کرد که پلیسی به‌نامِ «جک مورفی» بود. دیالوگ او در فیلم یعنی «تنها قانونی که می‌شناسم، قانون جک مورفیه؛ خیلی هم ساده‌اس؛ باهاش سرشاخ نشو!» به‌نوعی شوخی با اصطلاح «قوانین مورفی» بوده. البته در سال‌های 2014 و 2015 نیز آثاری با همین عنوان ساخته و اکران شدند.

 

معرفی فیلم-فیلم‌های نظریه‌ای

منتشرشده در سینمای جهان

سی و یک نما –از شب گذشته شبکه نمایش به بهانه دهمین سالگرد خسرو شکیبایی و در بخش مرور پرونده بازیگران، فیلم های منتخبی با درخشش وی را  هر شب ساعت ۲۱ روی آنتن خواهند برد

 

منتشرشده در تلویزیون

هر بار که تیم ملی در جام جهانی وارد زمین شد، یاد "بیلیاردباز" افتادم.  وقتی ادی تُنددست همراه چارلی وارد سالن بیلیارد ایمز شد و ادی با حسی غریب از لذت و ترس گفت "من این‌جا  برنده  می‌شم... برای هر کاری یه بار اولی هست."

منتشرشده در گوناگون

ناکامیِ تلخِ طارمی در سه موقعیتِ رویایی در سه بازی جام جهانی برایم در حُکمِ تحقق فانتزیِ «عدالت و عقوبت» بود. انگار نمی‌شود، انگار نباید، انگار پاک‌شدن و پاک‌کردن و بازگشتن از خطا ساده نیست...

منتشرشده در گوناگون

سی و یک نما * - "بعد از هرگز" اولین نمایش نامه ای است که از من در سال هشتاد وسه منتشر شده است. البته بعد از کتابِ" آینه ی جی. دی. سلینجر" که پایان نامه ی تحصیلی ام بود که پرداختِ دراماتیکِ داستان های جی.دی.سلینجر است و به تشویق استادم آقای اصغر عبداللهی منتشر شده بود.

 

منتشرشده در تئاتر

هما گویا(سی و یک نما ) – داش آکل داستان عاشقانه و مثل دیگرقصه های صادق هدایت ، تلخ و گزنده اما خواندنی و ماندگاررا هیچکس نمی تواند بهتر از مسعودکیمیایی در قاب تصویر بکشد و هیچکس نمی تواند چون بهروز وثوقی، داش آکل باشد و هیچکس نمی تواند چون اسفندیار منفردزاده موسیقی آن را بسازد. این واقعیتی است که خوشبختانه محمد عرب نیز در اولین ساخته اش می داند و به درستی در نظر می گیرد.

 

منتشرشده در سینمای ایران

سی و یک نما – دقایقی پیش در مراسم اختتامیه هفتاد و یکمین  فستیوال بین المللی فیلم کن 2018 برگزیدگان این دوره شناخته شدند که جعفر پناهی نیز برای بهترین فیلمنامه (سه رخ) گر چه در میان جمع نبود اما در میان برگزیدگان حضور داشت که دخترش این جایزه را دریافت کرد.

 


 دوربین طلایی، جایزه بهترین فیلم اول:

 #لوکانس_دونت برای فیلم #دختر در بخش نوعی نگاه

بهترین فیلمنامه:

#آلیس_رورواچر برای فیلم #شاد_مثل_لازارو و #جعفر_پناهی برای فیلم #سه_رخ

 

 

سینمای جهان

 

 

دختر جعفر پناهی این جایزه را در عدم حضور پدرش دریافت کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بهترین بازیگر زن:

 #سامال_یسلیامووا برای فیلم #آیکا

بهترین بازیگر مرد:

 #مارچلو_فونته برای بازی در فیلم #داگمن

بهترین کارگردان: #پاول_پاولیکووسکی برای فیلم #جنگ_سرد از لهستان

نخل طلای افتخاری فستیوال کن ۲۰۱۸:

#ژان_لوک_گدار برای  فیلم #کتاب_تصویر

جایزه ویژه هیات داوران:

 #نادین_لبکی از لبنان برای #کفرناحوم

جایزه  بزرگ فستیوال کن ۲۰۱۸:

 #کلنزمن_سیاه ساخته #اسپایک_لی اهدا

و بالاخره مهمترین جایزه ، نخل طلای هفتاد و یکمین فستیوال فیلم  کن ۲۰۱۸

به #هیروکازو_کوره_ایدا به فیلم ژاپنی #دله_دزدها رسید.و بالاخره:

منتشرشده در سینمای جهان

پانیذ اسمعیل لو (سی و یک نما) - هم اکنون در لندن  مراسم ازدواج سلطنتی «هری »پرنس بریتانیا با «مگان مرکل» یک هنرپیشه نه چندان سرشناس آمریکایی دورگه از مادری سیاه پوست و آفریقایی تبار در حال برگزاری است که این اتفاق تاریخی ما را به یاد داستان های عاشقانه ای می اندازد که هرگز فکر نمی کردیم تحقق پیدا کند

 

منتشرشده در گوناگون

سی و یک نما – یکی از مهم ترین پارامترها در جذابیت فصل اول و دوم خندوانه :دکور، فضا و فاصله فیزیکی نزدیکی بود که تماشاچی ، مجری و عوامل را به هم نزدیک می کرد وطبیعتا این نزدیکی انرژی مثبتی بود که  به مخاطب نیز منتقل می شد


ویژگی دیگر که در استانداردهای جهانی نیز بسیار متداول و از اصول فکر شده و تخصصی تاک شو ها و واریته ها محسوب می شود نیز انتخاب تماشاچی است که در حقیقت می تواند حکم "تنظیم کننده"  یک ترانه را داشته باشد که به آن ریتم می دهد. در فصل سوم و چهارم خندوانه تماشاچی هارمونی لازم را با ریتم برنامه نداشت که یکی از دلایل آن تعداد زیاد آنها بود که با فورمت برنامه هم خوانی ندارد چرا که ساختار، شکل و فرم خندوانه کاملا متفاوت با برنامه ای چون "دورهمی" مهران مدیری است که نقش تماشاچی در آن به رغم تعداد زیادشان در پوششی برای کف زدن و انرژی دادن خلاصه می شود. درست مثل تماشاچیان یک نمایش یا کنسرت. اما خندوانه باید بتواند از تماشاچی بازی بگیرد.تاکید می کنم که  خندوانه نیاز به بازی گرفتن از تماشاچی به صورت نفس به نفس دارد که امیدواریم در این فصل اتفاق بیفتد.

 * در فصل جدید برنامه رامبد جوان به نظر می رسد در اتاق فکر این برنامه دارد اتفاق هایی می افتد و مهمترین این اتفاق ها کنار هم قرار دادن چهار فصل گذشته و هایلایت کردن نکات سخت افزاری موفق آن است (اگر بشود حضور مهمان ها ، جناب خان و مسابقات را به نوعی بخش نرم افزاری آن به حساب آورد).

*در این ورطه می توان اشاره ای داشت به دکور خوب فصل پنجم . دکوری گرم و صمیمی با وام گرفتن از رنگ های مناسب ،باور پذیر وملایم.

 (البته اینکه بخواهیم لوله ها را از رو بکشیم تا نمادی از استفاده درست از منابع حیاتی چون آب را تداعی کندچندان هنرمندانه نیست اما آنقدر هم بولد نشده که آزار دهنده باشد).

جایگزین شدن رنگ های آرامش بخش زرد و آبی و استفاده کمتر از رنگ های تند و خسته کننده سبز و قرمز که پیش از این به دلیل اینکه هندوانه را با این دورنگ تجسم می کنیم و به گونه ای لوگوی خندوانه محسوب می شود، حس خوب و تازه ای به این دکور داده است. (رنک آبی به عنوان رنگ تاثیرگذار بک گراند و رنگ زرد به عنوان رنگی مناسب فرنیچر و آکساسوآر در کنار رنگ خنثی سفید از بهترین انتخاب ها برای دکوردربرنامه های تلویزیونی دنیاست که عادل فردوسی پور هم هوشمندانه در دکور برنامه ی جنجالی و ترکیبی خود از آن استفاده می کند.).

*اتفاق خوب بازگشت "محمد بحرانی" و کارآکتر جناب خان نیزکه جای خود را دارد ضمن اینکه  به نظر می رسد او پخته تر و آماده تر به این فصل برگشته و تنها نکته ای که در این دو قسمت پخش شده از این سری کمی نگران کننده است ، موضوع ها و دیالوگ هایی است که گاهی از جانب استندآپ کمدین ها مطرح می شود که در فصل های گذشته سابقه نداشته و درشان این برنامه که از ویژگی های چهارفصل گذشته اش  این بوده که حتما دو حریم امن برای "خانوادگی دیدن" داشته: یکی حریم امن زندگی خصوصی افراد و دیگری حریم امن اخلاقی به دور از الفاظ یا ابهام های کلامی دو پهلو و غیر مودبانه که متاسفانه در فضای مجازی باب شده است و تلنگر آن را در این دو قسمت دیدیم ونگران شدیم ،چرا که یقینا زنگ خطری جدی است.

برای رامبد جوان و گروه خندوانه آرزوی موفقیت داریم و امیدواریم که این فصل یکی از دیدنی ترین خندوانه ها را شاهد باشیم

منتشرشده در تلویزیون

هما گویا(سی و یک نما ) - شوکه شدم یانه نمی دانم. اما این دومین بار بود که دلم به شدت برای بهرام افشار که نمی دانستم نام اصلی او قاسم است به شدت گرفت.ما نسل نوجوان دهه شصت هیچوقت نمی فهمیدیم که گوینده اخبار خوشحال است یا غمگین چرا که از چارچوب های زنده رو به روی مخاطب نشستن و خبر خواندن این بود که مثل مجسمه بی روح و بی احساس باشی

منتشرشده در تلویزیون
صفحه5 از20