نمایش موارد بر اساس برچسب: هما گویا

دوشنبه, 26 ارديبهشت 1401 13:18

همه چیز برای فروش؛ حتی کتاب

سی و یک نما - اردیبهشت که میشد، او بود و عشق نمایشگاه کتاب که تمام روزهای برپایی نمایشگاه دور و بر غرفه ها می پلکید. خوره ی کتاب بود انگار. یا میدید، یا میخرید.

منتشرشده در گوناگون

سی و یک نما - از کلمه ی کاریکاتور برای این هنر استفاده کردم و نه کارتون که این روزها مصطلح شده است چرا که من از نسلی هستم که به آن کاریکاتور می گفتند و این هنر هم ظریف تر بود و هم اصیل تر. کاریکاتوریست هم چندان به خرید و فروش اثرش فکر نمی کرد. مگر هنر قیمت دارد؟ مگر امثال عربانی و درمبخش هنرشان را می فروختند؟

منتشرشده در تلویزیون

سی و یک نما - مرد جنازه را روی زمین میکشد، داخل حُفره کف سالن می اندازد و آتش میزند و در کمال خونسری می نشیند و نظاره گر این صحنه است. نمی دانیم جنازه متعلق به کیست! زن است یا مرد، پیر است یا جوان، چرا که لای پتویی پیچیده شده است.

منتشرشده در سینمای جهان

هما گویا - در شادروان قرار است همه چیز شیرین باشد. حتی یک اتفاق تلخ مثل مرگ.

منتشرشده در سینمای ایران

هما گویا - همین دیروز بود انگار. سر صحنه ی سریال بزنگاه رضا عطاران آمد نشست روی تخت حیاط و با اون لهجه ی شیرینش به من گفت: "میشه با من مصاحبه کنی، من از همه ی اینا بهترم. بازیم هم بهتره. آقا عطاران یه بار بگه من یاد می گیرم. سواد ندارم اما از همه شون بهترم. همه کاری هم بلدم. خیاطی، آشپزی، آمپول زنی، سلمونی، تازه قابله گی هم بلدم. اما ماشین میفرستن دنبال بقیه بازیگرا، دنبال من نمی فرستن. من خودم هر روز، دهن روزه با اتوبوس میام سر کار. البته حق هم دارن. راه خونه م سر راست نیست. (گفت خونه شون کجاست اما من نمی شناختم). یه چیزی هم بهت بگم. این بازیگرا رو می بینی، فرت و فرت سیگار میکشن، اخرش سرطان می گیرن اما من مثل یه دختر چارده ساله سالمم.

منتشرشده در تلویزیون

هما گویا - وقتی بازیگران فیلم "شهرک" اعتراف می کنند که خودشان هم تا پایان فیلمبرداری نمی دانستند که شهرک چه می خواهد بگوید، باید بگوییم که باور کنید، خودِ کارگردان هم دقیقا نمی دانست که چه فیلمی ساخته خواهد شد. نه اینکه نداند چه فیلمی می خواهد بسازد اما طرحی که داشت آنقدر پیچیده و بازی بزرگان بود که می خواست در مسیر، مقصد را پیدا کند.

منتشرشده در سینمای ایران

هما گویا - مادر (مریم سعادت) خودش را برای یک مهمانی خانوادگی آماده می کند و سنجاق سینه ی زیبایش را به لباس خود می زند تا آراسته تر باشد. نما نزدیک است و صداها نامفهوم. دختر (یکتا ناصر) وارد می شود و سمعک مادر را در گوشش می گذارد. صداها واضح می شود و یوسف حاتمی کیا از همین اول سنگش را با ما وا می کند. قرار است که مخاطب "شب طلایی"، تا انتها همراه مادر باشد، از دریچه چشم و گوش او.

منتشرشده در سینمای ایران

هما گویا - زنی خودش را برای آمدن معشوق آراسته می کند؛ معشوقی که شاید هرگز نیاید... زنی دیگر که نگران است مبادا این بار پیک، خبر شهادت همسر او را بیاورد. مادری که مهمان ویلایی ها شده و حالا برایشان مادری می کند، حتی برای سرباز جوانی که دم دمای شهادت مادرش را می طلبد. دختری عاشق شده ، کودکی می رقصد و... تک تک زن های ویلایی ها شخصیت و قصه ای دارند که با آنها همراه می شویم.

منتشرشده در سینمای ایران

هما گویا - زندگی حرفه ای جیک جیلنهال بی شباهت به دوران بازیگری لئونارد دی کاپریو نیست . او هم صبورانه ایستاده تا به حقش به عنوان یک بازیگر شش دانگ برسد و مسلما بازی فوق العاده او در فیلم "گناهکار" زمان مناسبی برای این اتفاق است.

منتشرشده در سینمای جهان

هما گویا - پیشنهاد می کنم فیلم "کودا" را حتما ببینید. یک تراپی کامل است در دورانی که بدبین و ناامیدیم از انسانیت. پیشنهادم حتی سر سوزن به دلیل ارتباطم و حرفه ام یا حتی علاقه ام به سینما مربوط نمی شود. کودا می توانست یک کتاب خوب باشد برای معرفی به شما و یا یک مکان زیبا برای اینکه نفس عمیقی بکشید.

منتشرشده در سینمای جهان
صفحه1 از31