نمایش موارد بر اساس برچسب: هما گویا

هما گویا (سی و یک نما) – تمشک با سکانسی شروع می شود که حمید (مهدی پاکدل ) و هما (نیکی کریمی ) آماده سفر هستند . چمدان ها بسته می شود و در لا به لای محتویات چمدان و گوشه و کنار ، لباس ها ووسائلی را می بینیم که نشانی از حضور یک نوزاد در این خانواده کوچک دارد اما خبری و یا تصویری از او نیست. اتومبیل در راه دچار سانحه می شود ، هما میمیرد و حمید هم حافظه اش را از دست می دهد.چمدان حاوی وسائل بچه بصورت معمائی در می آید که  اطرافیان و نزدیکان این زوج از آن بی خبرند.

منتشرشده در سینمای ایران

هما گویا (سی و یک نما) – از دیشب  پنجشنبه 23 بهمن ماه و یک روز پس از پایان سی و سومین جشنواره فیلم فجر  که "محمد رسول الله" برای مدیران ، فیلمسازان ، دولتمردان و همچنین اهالی رسانه  و منتقدین در سینما فرهنگ به نمایش درآمد به دنبال گفتگوئی با بعضی ازاین بینندگان  خاص  پیرامون نظرشان در مورد آخرین ساخته مجید مجیدی بودم اما همگی و بدون استثنا احتیاط می کردند و حتی حاضر به گفتن کلامی در مورد  آن نشدند.

منتشرشده در سینمای ایران

هما گویا (سی و یک نما) – پرینوش صنیعی بیشتر از آنکه یک نویسنده و رمان نویس باشه، یک قصه گو است. قصه گوئی که به خوبی با مخاطبش ارتباط برقرار می کنه. در این وانفسای کمبود فیلمنامه خوب، که همه ی بی رونقی سینما رو به گردن آن میندازیم اقتباس ادبی حتمن میتونه کمکی به این کمبود باشه. من نیز در این سالها همیشه منتظر بودم تا اقتباس هائی از اسماعیل فصیح و پرینوش صنیعی و ...رو در قالب تصویر ببینم.

منتشرشده در سینمای ایران

هما گویا (سی و یک نما) – تصویری نمی بینیم. فقط صداست. شاید فکر کنیم صدای حرکت یک ترن کهنه روی ریل های قدیمی. اما خیلی زود تصورمان را تصحیح می کنیم . این صدای نت هاست که از لابلای یک ابزار موسیقی می شنویم . دیگر نیازی به نبودن تصویر نیست. بازی کارگردان با ما به همین زودی تمام شده و ما به همراه دوربین از راهرو می گذاریم  و به اتاقی می رسیم که نوازنده جوان مشغول نواختن است .

منتشرشده در سینمای جهان

هما گویا (سی و یک نما)- دو سه روزی به سی و دومین جشنواره فیلم فجر مانده بود. برای کاری به وزارت ارشاد رفته بودم. کاری که هیچ  ارتباطی به جشنواره فیلم فجر نداشت. دغدغه ی  جشنواره "سی و دو " ساله بود و دغدغه من "سی و یک نما". طبق معمول نمیدونستم که در این محوطه بزرگ وارد کدوم ساختمان باید بشم و طبق معمول اشتباهی رفته بودم.

منتشرشده در سینمای ایران

هما گویا (سی و یک نما) – تمام مدتی که اولین فیلم "جمشید محمودی " را می بینم، قلبم به هم فشرده می شود. این حس رو با دیدن چند مترمکعب از فیلم های دیگر هم تجربه کرده بودم، اما در اشل بزرگتر. مثل لحظات دیدن "تایتانیک" یک شاهکار ماندگار با موسیقی میخکوب کننده. حالا موسیقی "سهند مهدیزاده" هم قلبم را می فشارد. فیلم به قدرت "باران" مجیدی نیست اما به همان اندازه مرا همراه خود می کند. بازی های بسیار خوب و باور پذیر ، تصویری  که خوب قابش را می شناسد، تدوین فوق العاده "سپیده عبدالوهاب" و البته کارگردانی که یک سرو گردن از قصه بالاتر ایستاده است.

منتشرشده در سینمای ایران

هما گویا (سی و یک نما) – دیروز بیتا روز سختی داشت. قبل از عمل قلب باز مادرش در مرکز قلب شریعتی، دکترها  به او گفته بودند که ریسک این عمل خیلی بالاست و ممکنه بیمار به هوش نیاد. امروز عمل جراحی انجام شد و خوشبختانه مادرش به هوش آمد اما هنوز ممنوع الملاقاته.

منتشرشده در سینمای ایران

هما گویا - سیزده یکی از فیلم هائی بود که مشتاقانه در سی و دومین جشنواره فیلم فجر دیدم. گر چه اعتقادی به این خرافات ندارم اما مطمئن هستم که اگر سیزده عدد نحسی بود هم نمی توانست تا این اندازه تلخ باشد. چه برای یک پسر بچه سیزده ساله و نوجوان و چه برای یک فیلم.ضمن اینکه این برداشت من چیزی از کارگردانی خوب هومن سیدی کم نمی کند، گرچه نمی توانم هیچ تصویری از ایران در فیلم او ببینم و به جای شهرک اکباتان که خودم ساکن آن هستم ، بیشتر تصویری از نیویورک و هارلم جلوی چشمانم مجسم می شود.

منتشرشده در سینمای ایران

هما گویا - ملبورن ملودرام اجتماعي است که داستاني تلخ و تکاندهنده دارد اما به فرهنگ و جامعه خاصي اشاره نمي کند و در هر جاي دنيا مي تواند رخ بدهد.

منتشرشده در سینمای ایران

هما گویا (سی و یک نما)- به یکی از محرومترین نقاط کلان شهر تهران رفته ام. جائی که هنور بعضی از کوچه های تنگش لوله کشی گاز ندارد. قبلا یک بار از برنامه "در شهر" خواسته بودم تا گزارشی از این محله در حومه "نصیرآباد" تهیه کنند اما ون این برنامه حتی نتوانست وارد این کوچه های غیر معمول بشود و خرابی ها عدم لوله کشی گاز را هم توجیه می کرد. خیابانهای اصلی جوی های بزرگ و لجن گرفته ای دارد که از آنها به جای باکس آشغال هم استفاده می شود. به اطرافم توجه بیشتری میکنم . این محل چقدر بچه دارد! همان هایی که قرار است آینده کشورمان را بسازند! در این میان چشمم به مغازه کوچکی می افتد با ویترین شیشه ای مستتر شده رنگ روغن و درب نیمه بازی که با یک چادر برزنتی پوشانده شده است. روی شیشه مغازه نوشته شده: "آرایشگاه فاطماگل (ویژه بانوان)".به فکر فرو میروم و تاسف می خورم....

منتشرشده در گوناگون
صفحه31 از36